به گزارش خبرنگار اعزامی سینماپرس، «سی و هشتمین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» سهشنبه ۱۴ مهرماه، در حالی سومین روز از برگزاری خود را پشت سرگذاشت که در حاشیه این رویداد سینمایی یک مراسم اختتامیه دیگر با عنوان «اختتامیه نهمین المپیاد فیلمسازی نوجوانان ایران» برگزار شد. مراسمی تشریفاتی که باردیگر ماهیت غلط و بدعت گذاری اشتباه در تولید چنین محفلی را یادآور شد و نشان داد که یک بنای اشتباه چگونه حتی با وجود گذشت ۹ دوره از برگزاری، همچنان نمیتواند خود را به عنوان یک رویداد مؤثر و جریانساز حداقلی در «صنعت سینمای ایران» معرفی سازد. رویدادی که در سایه نبود شفافیت کافی درباره اهداف، ساختار، فرآیند اجرایی و خروجیهای خود، نتوانسته عایدی روشن و قابل سنجشی برای «سینمای کودک و نوجوان» به همراه داشته باشد و آنچه بیش از هر چیز در کارنامه آن به چشم میآید، نوعی تداخل و خلط بیحاصل در شرح وظایف «بنیاد سینمایی فارابی» و «انجمن سینمای جوانان ایران» که صرف نظر از مجالی برای فاکتور کردن برخی مبالغ هزینه کردی نامعلوم در این بنیاد؛ تنها عایدی آن را میتوان در حضور رانیته برخی نوجوانان برخوردار و ... قلمداد نمود. حضوری که بدون ارائه گزارشی شفاف از میزان اثربخشی و دستاوردهای پایدار همچنان نسبت میان هزینهکرد و دستاوردهای حاصل از موجودیتی با عنوان «المپیاد فیلمسازی نوجوانان ایران» را نامعلوم به پیش میبرد و به نظر میرسد که در این مسیر حتی چشمانداز اولیه و مشخصی را نمیتواند دنبال نماید.

فارغ از نقد و آسیبشناسی جدی «المپیاد فیلمسازی نوجوانان ایران» و تأمل در این امر که تداوم چنین رویدادی تا چه اندازه میتواند به افزایش شمار «علاقمندان نابالغ» در «صنعت-هنر-رسانه سینمای ایران» منجر شود؛ مرور آثار و تولیدات اکران شده در سومین روز از برگزاری «سی و هشتمین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» بار دیگر غیبت پررنگ مؤلفههای «سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی» و عدم وجود دغدغهلازم برای پیگیری و توجه جدی به حضور این مهم در «سینمای کودک و نوجوان» را یادآور میشود. پس اگر چه چنینی فقدان بزرگی محدود به «سینمای کودک و نوجوان» نبوده و در کلیت تولیدات سینمایی کشور مشهود میباشد؛ اما «مخاطب کودک و نوجوان» این گونه سینمایی، حساسیت و اهمیت توجه به «سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی» برای تولید چنین آثاری را دوچندان میسازد؛ چرا که در این گونه سینمایی، اساسا قرار است «مخاطب کودک و نوجوان» به بهانه «سرگرم شدن» تصویری از «زندگی» ، «خانواده» ، «جامعه» و «هویت» را بر «پرده نقرهای سینما» به تماشا بنشیند و در فرایند تماشای اثر و البته متناسب با میزان ارتباط و استقبال خود از آن اثر؛ بخشی از این مؤلفههای ارایه شده و موجود در هر فیلمی را در ذهن خود ثبت و با مرور ان در فرایند تجربه زیستی خود ماندگار سازد. مولفههایی که اگر از انطباق لازم با «سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی» برخوردار نباشد میتواند در بازه زمانی و سیر روندی خود، جامعه را از ماهیت «اسلامی و ایرانی» خود تهی سازد و حتی «تمدن ایران اسلامی» را با خطر فروپاشی از درون مواجه نماید.

از این منظر است که مسئولیت متولیان و سیاستگذاران «سینمای کودک و نوجوان» تنها به افزایش تعداد تولیدات، برگزاری جشنوارهها و یا فراهم کردن امکان اکران چند فیلم برای «مخاطب کودک و نوجوان» و در مجموع توسعه کمیت این گونه سینمایی محدود نمیشود؛ بلکه بخش اصلی و وظیفه مهم ایشان را میبایست در تطبیق یافتگی «تولیدات سینمای کودک و نوجوان» بامولفهها و مختصات «سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی» مورد توجه قرار داد و در این مسیر به این مهم توجه داشت که صیانت از این مهم به واسطه ابزارهای مختلف حمایتی و نظارتی یک امر دستیافتنی است که تنها نیازمند تعهد و تخصص لازم مدیران فرهنگی و سینمایی کشور و باورمندی خود ایشان به کارآمدی آرمانها و اصول بنیادین «سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی» و فهم لازم برای انتقال این آرمانها به نسل کودک و نوجوان مسلمان ایرانی است.

بر این اساس است که «سینمای کودک و نوجوان» بیش از هر چیز نیازمند نقشه راهی روشن برای بازنمایی خانواده، روابط اجتماعی، اخلاق، مسئولیتپذیری، امید، همبستگی و دیگر مؤلفههای رفتاری مبتنی بر هویت و مقتضیات «سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی» است و این همه نه به معنای تحمیل مستقیم پیام و تبدیل فیلم به تریبونی شعار زده است و نه به معنی تولید آثاری معجون گونه و تلفیقی با کلیشههای کودک هالیوودی و فرانسوی و ... برای افزایش جذابیت و توجیه نهادهای حاکمیتی در جهت سرمایهگذاری و ... است؛ بلکه این موضوع به معنی تمرکز بر تولید داستانهای قدرتمند و جذاب ایرانی و اسلامی و شخصیتپردازی و خلق موقعیتهایی است که مخاطب کودک و نوجوان بتواند خود را در آنها ببیند و با آنها ارتباط برقرار کند. زیرا اگر قرار است این سینما سهمی در آینده فرهنگی کشور داشته باشد، باید از تولید صرف عبور کرد و درباره «جهت تولید» نیز به همان اندازه جدی بود؛ چرا که مسئله اصلی، فقط این نیست که چه تعداد فیلم برای کودکان ساخته میشود، بلکه این است که این فیلمها در نهایت چه تصویری را به نسل فردا منتقل خواهد ساخت و ضمن شکل دهی الگوی رفتاری، بخشی از حافظه خاطرهای ایشان را شکل خواهد داد.

انیمیشن «ورکانا» عنوان یکی از آثار در تضاد و تعارض با «سبک زندگی اسلامی و ایرانی» است که به صورتی معاندانه ضمن جداسازی «ایرانی بودن» از «اسلامی بودن»، مفهوم «مقاومت» به عنوان امری قوام آمده بر بستر «فرهنگ اسلامی ایرانی» را جدا کرده و آن را صرفاً به «هویت ایرانی» نسبت دهد. اثری که با استفاده از قابلیتهای ویژه «هوش مصنوعی» تولید و تا حد قابل قبولی میتواند تمرکز «مخاطب نوجوان» برای پذیرش پیام به همراه داشته باشد و مجموع این ویژگیها موجب شد تا این اثر را بتوان یکی از حایز اهمیتترین آثار این دوره از جشنواره برشمرد که در سومین روز از فعالیت رسمی «سی و هشتمین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» به نمایش درآمد.

انیمیشن «ورکانا» اثری به شدت سیاسی و کاملا نمادین است که نه تنها «حکمرانی جمهوری اسلامی» را مدلی ناکارآمد از برای اداره جامعه معرفی مینماید؛ بلکه رسما «دین» افیون تودهها معرفی میسازد و در این مسیر از هیچ فرصتی برای هجو «سبک زندگی اسلامی» و پایههای هویت اسلامی جامعه مضایقه نمیکند. اثری که به منظور ترویج الگووارههای «سکولاریسم»، تمام کوشش خود معطوف حقنه «تساهل و تسامح» نموده و با تعمیم نگاه ظریفانه «رفرمیستها» سعی میکند تا شرایط این مرالیتی شکوهمند با «شیطان بزرگ» را آنچنان به تصویر بکشد که در فرجام خود میتواند منجر به همراهی «اسطوره ایرانی گیو» و «اسطوری آمریکایی بتمن» برای نجات ایرانیان و حفظ تمدن ایرانی شود.

«ورکانا» میتوانست در میدان تقابل ایران و آمریکا و در چارچوب «جنگ روایتها» قهرمان ایرانی را در جایگاه پیروز و تعیینکننده قرار دهد، اما متاسفانه و در عمل از این ظرفیت در جهت عکس آن استفاده نموده و به این جهت است که انیمیشن «ورکانا» را میتوان اثری با کارکرد تطهیر وجهه خبیث و جنایتکار «ایالات متحده امریکا» قلمداد نمود. اتفاقی که دقیقا در میانه «جنگ تحمیلی تمام عیار کنونی» و به واسطه بازنمایی شخصیت شناخته شده و «اسطورهای بتمن» و قرار گرفتن وی در جایگاه «ناجی مردم ایران» و ...، تولید و عرضه آن تا حدی مخرب است که میتواند واجد عنوان «خیانت فرهنگی» باشد. اثری که در کنار فضای اکشن و فانتزی اثر، جذابیت بالایی برای مخاطب کودک ایجاد میکند و همین جذابیت میتواند ظرفیت اثرگذاری پیامهای فیلم بر ذهن و نگرش مخاطب را افزایش دهد و در شکلدهی به نگاه گروه سنی نوجوان و حتی کودک، نسبت به «سبک زندگی اسلامی و ایرانی» مؤثر باشد.

فیلم سینمایی «گرگی خوان» یکی دیگر از آثار اکران شده در دومین روز از برگزاری «سی و هشتمین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» است که با وجود آنکه در لایه مضمونی خود حامل پیامهای مثبت و قابل توجهی است، اما انتخاب فرم موزیکال و استفاده بدون محدودیت از موسیقی و رقص اصلیترین اشکال این اثر بوده و این همه در حالی است که «گرگی خوان» در بخش قابل توجهی از روایت، مفاهیم خود را از طریق قطعات موزیکال و حرکات نمایشی پیش میبرد؛ رویکردی که به عنوان اصلیترین شیوه برای جذب مخاطب کودک در «سبک زندگی سکولار» قلمداد میشود و البته با مؤلفههای «سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی» و الگوهای فرهنگی مورد انتظار از آثار کودک بر اساس این الگوواره فاصله دارد. البته باید توجه داشت که مسئله اصلی صرفاً استفاده از موسیقی نیست، بلکه مسئله آسیبهایی است که به مرور و طی زمان سلیقه کودک را در دوره ای که بالاترین میزان تاثیرپذیری را دارد شکل میدهد و در ادامه فاصلهای معنادار با هویت ایرانی اسلامی خود خواهد گرفت.

«عموی بچهها» عنوان یکی از آثار پرمشتری «سی و هشتمین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» بود که در سومین روز از فعالیت رسمی این جشنواره به نمایش درآمد. اثری که با رعایت فرمول «تولیدات بساز بفروش» میتواند در فهرست آثار سینمایی گیشه پسند جای بگیرد و به واسطه استفاده از ظرفیت نخستین حضور «داریوش فرضیایی» بر «پرده نقرهای سینما» میزان ریسک گیشه پذیری خود را به حداقل رسانده و فروش ویژه خود را تضمین نماید.

فیلم سینمایی «عموی بچهها» همانند نظایر خود یک «فیلمفارسی» متوسط است که بر ارایه روایتی بیوگرافیک از شخصیت «عموپورنگ» و چرایی عدم ازدواج وی با نام واقعی «داریوش فرضیایی» استوار است و به صورت «عشق سینما» سینما و سالن سینما را به عنوان ناجی و محمل نجات جامعه معرفی و با تلفیق واقعیت و تخیل و دوره پیش از ورود این «مجری محبوب کودکان» به عرصه هنر و تلاشهای وی برای رسیدن به این جایگاه را روایت میکند و در این مسیر اگر چه تا حدی مؤلفههایی از «سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی» را در خود جای داده، اما در لایههای مختلف با ضعفهایی مواجه است که بعضاً در تضاد با همین مؤلفهها قرار میگیرد.

پس اگرچه فیلم سینمایی «عموی بچهها» در میان نظایر خود اثری شریف و نجیب میشود و در زیرمتن خود به موضوعاتی همچون شکاف نسلی و ضرورت توجه والدین به مسئله ازدواج جوانان میپردازد، اما یکی از نقاط قابل تأمل چنین آثاری را میتوان در ارایه الگوواره «سکولاریسم» به عمق جان مخاطبان خود قلمداد نمود و در این راستا حتی تصویرسازی قابل تقدیر از نمازخواندن و توسل «عموپورنگ» نمیتواند خللی در ارایه این الگوواره به عمق مخاطب سینمایی خود ایجاد کند. البته این همه در حالی است که اساسا فیلم سینمایی «عموی بچهها» اثری بیربط با «کودک و نوجوان» است و خط روایت و محتوای داستانی آن نه تنها از حداقل ارتباط لازم با مخاطبان این گروه سنی برخوردار نیست؛ بلکه محتوای بزرگسال این اثر در کنار وجود کاراکتر محبوب کودکان به عنوان عامل ترغیب کننده برای دیده شدن موجب میشود تا «عموی بچهها» نیازمند اعمال رده بندی برای عدم تماشا توسط گروه سنی کودک و نوجوان شود. با این همه بررسی علل و چرایی پذیرش و حضور چنین اثر بزرکسال و بیارتباط با «مخاطب کودک و نوجوان»، آن هم توسط «جشنواره تخصصی کودکان و نوجوانان» موضوعی است که پاسخگویی به آن مجال خود را طلب نموده و تا حدود زیادی میتواند عوامل زایل شدن جایگاه و اعتبار این رویداد بین المللی را آسیب شناسی نمود.

ارسال نظر