در شرایطی که سینمای ایران بیش از هر زمان دیگری با بحران ارتباط با مخاطب مواجه است و از کیفیت پایین و فقدان ژانرهای متفاوت در رنج است و فاقد تولید آثاری متناسب با نیازهای روز جامعه و انعکاس حماسه و مقاومت مواجه است و ...؛ حالا تمرکز مدیریت فرهنگی و سینمایی دولت چهاردهم مفهوم «شاعرانگی» به عنوان یکی از مؤلفههای اصلی هویت سینمای ایران، نیازمند تأمل و بازخوانی جدی است.
بیتردید برخورداری از ظرافتهای شاعرانه میتواند بخشی از ظرفیتهای هنری سینمای ایران باشد، اما مسئله از جایی آغاز میشود که این ویژگی به یک تعریف کلی و نسخهای واحد برای سینمای کشور تبدیل شود و تا آنجایی پررنگ شود که فرصت برگزاری جشنواره جهانی فیلم فجر در پس از جنگ ۱۲ روزه را به خود اختصاص دهد. رویکردی که میتواند وضعیت ناگوار سینما را بحرانیتر سازد و فاصله آن را از بدنه اصلی مخاطبان خود بیش از پیش نماید. این در حالی است که سینمای ایران پیش از این نیز تجربه غلبه نگاههای شبهروشنفکرانه و جشنوارهمحور را پشت سر گذاشته است؛ تجربهای که در دهههای ۶۰ و ۷۰ به شکلگیری نوعی سینمای گلخانهای انجامید و در آن، برخی آثار بیش از آنکه با نیازها و ذائقه مخاطب ایرانی ارتباط برقرار کنند، در پی جلب توجه محافل خاص داخلی و خارجی بودند. اکنون نگرانی از آنجاست که تأکید افراطی بر «سینمای شاعرانه» بار دیگر همان مسیر را، با ادبیاتی متفاوت، پیش روی سینمای ایران قرار دهد. در همین راستا «سید محمد بهشتی» موسس «بنیاد سینمایی فارابی» و از مدیران ارشد فرهنگی و سینمایی کشور در گفت و گو با خبرنگار سینماپرس در مورد ماهیت سینمای شاعرانه بیان کرد: ما هنرمان، شاعرانگی است. در هر چیزی اگر بتوانیم به مقام شاعرانگی برسیم، در واقع پیروز شدهایم. خوشبختانه سینمای ما موفق شده است که این مقام را در جهان کسب کند.
وی افزود: شما سینمای آمریکا، سینمای هند، سینمای اروپا، سینمای آمریکای جنوبی، سینمای آسیای جنوب شرقی و سینمای ایران را دارید؛ اما سینمای ایران، شعر سینما است. این موضوع بسیار مهمی است.
این مدیر فرهنگی در پاسخ به این پرسش که مختصات شاعرانگی در سینما چیست؛ بیان کرد: اینکه مختصات این شعر چیست، بحث مفصلی است و پرداختن به آن به یک گفتوگوی جداگانه و مفصل نیاز دارد. اصلاً چرا ما اینقدر شاعر داریم! به اندازه همه دنیا شاعر داریم. چرا در هر عرصهای که نگاه میکنیم، میبینیم که شاعرانگی وجود دارد! کفپوش ما شعر است که می شود قالی ما، معماری ما شعر است که می شود پل ما، باغ ما شعر است، غذای ما شعر است و سینمای ما هم شعر سینما است.
«سیدمحمد بهشتی» در پایان این گفتوگو، با انتقاد از وضعیت مدیریتی سینمای کشور و غلبه آثار مبتذل و فاقد اندیشه در شرایط کنونی، در مقایسه با رویکردهای رادیکال دهه ۶۰ در تولیدات تصویری، خاطرنشان ساخت: به همین دلیل بسیاری از ارزشها نیز از دست رفته است. ببینید، در گذشته سینمای اهل فکر و اندیشه در مرکز قرار داشت و سینمای فارغ از اندیشه در حاشیه بود؛ اما امروز جای این دو عوض شده است.
ارسال نظر