محمدعلی سلیمانی/ ساعت ۱۵ روز سه شنبه ۲۴ شهریورماه بود که «سازمان سینمایی» با انتشار خبری کوتاه از برگزاری «پنجمین جلسه شورای سینما» در طول «دولت چهاردهم» خبر داد؛ جلسهای که حالا مرور مصوبات آن لزوم بازخوانی و مرور چند نکته مهم را ضروری میسازد:
۱/ مرور عرصه اجرایی کشور در طی دو سال گذشته، به وضوح حکایت از آن دارد که اکثریت قریب به اتفاق «مدیران اجرایی دولت چهاردهم» اگر چه در حوزه تحت مدیریت خود از عملکرد ضعیف و غیرقابل قبولی برخوردار میباشند؛ اما عموم این مدیران «فوق تخصص کنترل و درمان درد» هستند و به خوبی توانستهاند تا ضمن «رهاسازی عرصه مدیریت اجرایی کشور» به نحوی ویژه بر «دردهای» واقعی سرپوش گذارند. از این جهت است که «فضای ول شده مدیریتی کشور» که موجب ایجاد «سرطان اقتصادی» و دردهای ناشی از قمیتهای نجومی معیشت عمومی مردم و تورمهای بیسابقه در تاریخ شده است را با اصرار بر حضور افرادی همچون «عبدالناصر همتی» و ... پوشانده اند و یا «سرطان اجتماعی» و دردهای حاد مربوط به صدمات ناشی از فقر و تبعیض و هنجارشکنیهای اجتماعی و هتاکی به مقدسات دینی جامعه و ... را با حضور افرادی همچون «محمدرضا عارف» و «اسکندر مؤمنی» و ... پنهان کرده اند. با این همه کیفیت حضور این مدیران «پنهانساز درد» در عرصه فرهنگی کشور متفاوت بوده و با نوعی از اقدامات سراسر طنزی همچون برگزاری جلسات «شورای عالی سینما» و فکاهیتر از آن خبرسازی در مورد برگزاری نوبهای «جلسات کارگروه تخصصی شورای سینما» همراه است. جلسلاتی که مقدمه آن با مقادیری متنابهی از حرف و سخن در مورد اهمیت سینما و نقش مهم سینماگران و ... تنظیم و متن آوردههای آن تکرار مصوبات تکرار شده در جلسات قبل در خصوص مالیات، بیمه و مسکن سینماگران است. جلساتی که هر بار با خبرسازی از تصویب کلیات طرحهایی همچون تشکیل «صندوق ملی حمایت از توسعه سینمای ایران» و مانور رسانهای بر وعده جذب منابع و ایجاد بستری برای تامین مالی پایدار برای توسعه صنعت تصویر موجب پنهان سازی چندماه دردهای سینماگران سرخوش از این خبر میشود. وعدههایی که به صورت «تزریق داخل وریدی» و برای مدتی چندماه، توهم اصلاح وضع موجود را به فضای عمومی «صنعت-هنر-رسانه سینما» تزریق مینماید!

۲/ تجربه حضور عملیاتی دولتهای یازدهم و دوازدهم موجب طراحی و اجرای یک «استراتژی کمدردسر» توسط مدیریت سایه «وزارت ارشاد دولت چهاردهم» شده است. استراتژی ویژهای که موجب میشود تا چندان ضرورتی برای شنیدهشدن صدای بخش گسترده فعالان و «عموم اهالی صنعت سینما» وجود نداشته باشد. «استراتژی راضیسازی» راهبردی که مبتنی بر آن دیگر «مدیران اجرایی کشور» حتی خود را موظف به شنیدن دغدغهها و مطالبات عموم اهالی سینما نمیدانند و تنها متمرکز بر جلب و تامین رضایت طیف محدود اما پرسروصدا میشوند. استراتژی ویژهای که مبتنی بر آن «مسئله» و «معضلات سینمای کشور» نه با پاسخگویی و اقدام و عمل، بلکه با «پایینآوردن صدای بلندگوها» حل میشود! از این منظر است که سوای نظر از بودجههای غیر اعلامی در چارچوب قراردادهای همکاری نهادهای مختلف با «قبیله همیشه حاکم برخانه سینما» ؛ تزریق رسمی بودجه ۲۲ میلیاد تومانی به «خانه سینما» به صورتی سالانه و آن هم به گونهای دراختیار و بدون مشخص ساختن ردیف مخارج از جمله تدابیر مهم «دولت چهاردهم» در جهت اعمال «استراژی راضیسازی خواص همیشه طلبکار» و به منظور «خفه کردن عموم اهالی سینما» محسوب میشود. اقدامی که در کنار عضویت قبیله محدود حاکم بر این ساختار در شوراهای مختلف و پرداخت حق جلسات شوراهای سیاستگذاری جشنوارهها و رویدادهای دولتی مختلف و انتصاب اعضای همیشه موثر و تعیین کننده «خانه سینما» در بخشهای حساس و تعیین کنندهای همچون ریاست هیات مدیره «صندوق اعتباری هنر» و ... به خوبی توانست «استراژی راضیسازی» این طیف محدود و پرسر و صدا سینمای کشور را فراهم سازد. استراتژی کارآمدی که با مقصود شنیده نشدن صدای طیف گسترده فعالان و «عموم اهالی صنعت سینمای کشور» اعمال شد و در مهمترین خروجی خود موجب شده تا اعتراض عموم اهالی سینمایی به این حجم از ناکارآمدی و بیخاصیتی «مدیریت سازمان سینمایی کشور» از هیچ ظهور و بروز رسانهای جدی و پیگیری برخوردار نشود.

۳/ واماندگی «شورای سینما» در برآورده ساختن و حل حداقل یک نیاز ابتدایی و معضل اولیه معیشتی عموم اهالی «صنعت-هنر-رسانه سینما» موجب شده تا پرسش از چرایی عدم توجه این شورا به «موضوعات کلان سینمای کشور» امری غیر موجه محسوب شود و اساسا مورد پرسش هیچ گروه و طیفی در شرایط فعلی واقع نشود! این در حالی است که شرایط و موقعیت ویژه کشور اقتضا میکند تا ساختارهایی همچون «شورای سینما» به عنوان مجموعههایی با توان قانونی بالا و هماهنگ کننده بین بخشی در ساختارهای اجرایی کشور، ضمن حل و فصل فوری مسایل معیشتی و حرفهای اهالی سینما، از پتانسیل ویژه خود در پیگیری و پیشبرد «موضوعات کلان سینمای کشور» استفاده نماید و مشخصا با تمرکز بر کم و کیف برگزاری رویدادهای متعدد سینمایی در نیمه دوم سال، از ظرفیت برگزاری این رویدادهای معتبر آن هم با گرید و سطح بین المللی در جهت شکستن انزوای رسانهای کشور و اریه تصویری واقعی از «ملت مطلوم اما مقاوم ایران» به جهانیان بهره بگیرد. رویدادهایی که متاسفانه همچون «جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» به سبب مدیریت ناتوان، حالا با ابتداییترین موضوع، یعنی عدم تعیین تاریخ دقیق برگزاری، آن هم کمتر از چند روز مانده به موعد برگزاری سالانه مواجه است و یا همچون «جشنواره جهانی فیلم فجر» و «جشنواره ملی فیلم فجر» اساسا با بیتحرکی مطلق و عدم انتشار فراخوان و ... تنها توانسته ماهیت کذب و سراسر دروغ خبرسازی از «دبیرخانه ثابت» خود را افشا نماید و ...

۴/ شاید بتوان فقدان حضور سینماگران شناخته شده «جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی» و در مقابل حضور پرتعداد و یک دست طیف سینماگران ناباور و کم اعتقاد به «آرمانهای انقلاب اسلامی» را به عنوان یکی از اصلیترین آسیبهای «شورای سینما» در مرحله جدید فعالیت آن در «دولت چهاردهم» ارزیابی نمود. اتفاقی که با وجود لزوم بازتعریف عرصه مدیریت فرهنگی کشور، منطبق با نیازهای «جنگ نرم» و تذکرات فراوان در این زمینه، هیچ همتی بر اصلاح و چینش مجدد اعضای آن صورت نپذیرفت. از این جهت است که تمامی مصوبات این شورا در طی عمر «دولت چهاردهم» نه تنها هیچ گرهی را از موضوعات معیشتی و خُردصنفی اهالی سینما بازنکرده؛ بلکه اساسا فاقد هر گونه کلان نگری و پیوست اجرایی لازم به عنوان یک «شورای عالی» و در جهت برآورده ساختن نیازهای مبرم «صنعت-هنر-رسانه سینما» و «سینماگران متعدد» در شرایط جدید و موقعیت کنونی کشور میباشد. شرایطی که رویارویی مستقیم با «ایالات متحده آمریکا» ضرورت «بعثت سینماگران» را دوچندان ساخته و «امت مبعوث شده» منتظر حضور جدی «تولیدات سینمایی کشور» در خط مقدم «جنگ روایتها» میباشد.

۵/ باید توجه داشت که حضور جوان ناپختهای همچون «رائد فریدزاده» بر مصدر «سازمان سینمایی دولت چهاردهم» حالا به یکی از معضلات اصلی «صنعت-هنر-رسانه سینما» مبدل شده است. معضلی که از یک سو فضای رخوت و بیعملی خاصی را بر «پیکره مدیریت سازمان سینمایی» حاکم ساخته و از سو دیگر با تنزل مرتبه «مدیریت سینمایی کشور» در مسیر مدنظر «شبکه نفوذ فرهنگی» آنچنان گام برداشته که عملا حضور یا عدم حضور ساختاری همچون «سازمان سینمایی» را علیالسویه ساخته و به این ترتیب اسباب فروکاست سطح «حکمرانی فرهنگی» را فراهم نموده است.

۶/ در پایان و به عنوان رعایت انصاف لازم است تا به این نکته اشاره نمود که مبتنی بر خبر منتشر شده از «پنجمین جلسه شورای عالی سینما» ؛ تنها مصوبه قطعی و قابل وصول این جلسه را میبایست تغییر عنوان «شورای سینما» به «شورای عالی سینما» و دستور ویژه برای انجام مکاتبات با این عنوان جدید و تغییر یافته قلمداد نمود. عنوانی معلوم نیست به الزامات قانونی آن توجه شده یا نه (؟!) و شاید در شرایط فعلی کارکردی جز تغییر در سطح دریافتی اعضای مستقر در دبیرخانه و حق جلسه اعضای حقیقی و ... نداشته باشد و این همه به نظر نمی رسد آورده خاصی برای «سنعت سینمای کشور» به همراه داشته باشد!

ارسال نظر