فاطمه سادات ناظمی/ «۱۷ شهریور» نه تنها یک روز ماندگار در «تاریخ ایران» ؛ بلکه یک «سند تاریخی» غیرقابل انکار از برای فهم و شناخت عمق «جنایتکاری حکومت پهلوی» است. با این حال، شگفتآور آن است که در تمام ۴۸ سال اخیر، کمتر تلاش جدی و ماندگاری برای بازخوانی این «جنایت دولتی» صورت گرفته و «زبان هنر» از سینما و تئاتر گرفته تا ادبیات و هنرهای تجسمی در باره این «تراژدی تاریخی» همچنان دچار سکوتی تعجب برانگیز است. سکوتی ویژه که حالا در پس «کودتای دیماه ۱۴۰۴» و خیز «انگل برجای مانده پهلوی» برای احیای «سلطنت پهلوی» لزوم بازخوانی و مرور چند نکته مهم را ضروری میسازد:
۱/ «حادثه خونبار هفدهم شهریور سال ۱۳۵۷» ازجمله حوادث مهم در «تاریخ معاصر ایران» است که نه تنها در تعیین سرنوشت «انقلاب اسلامی» از جایگاه و اهمیت بالایی برخوردار میباشد؛ بلکه توانسته به عنوان یک «سند تاریخی» غیرقابل انکار از برای فهم مختصات «رژیم سفاک پهلوی» عمل نماید و شدت خوی وحشیانه و میزان «جنایت پیشکی عمال ستمشاهی» را برای همیشه در تاریخ ثبت و ضبط سازد و نشان دهد که «رژیم پهلوی» چگونه مردم عادی که با دستخالی در روز روشن جمع شده بودند و به صورتی آرام و بدون هر گونه اغتشاشی تنها بر علیه ستمهای رژیم شعار میدادند را به گلوله بست و با شلیک مستقیم تیرهای جنگی و به صورتی دست جمعی سلاخی نمود و «کشتاری دولتی» را در روز روشن رقم زد.

۲/ تمامی تحلیلگران غربی و رسانههای بین المللی در آن مقطع زمانی از «کشتار دولتی ۱۷ شهریور ۱۳۵۷» به عنوان «جمعه سیاه» یا «سپتامبر سیاه» و یا «۸ سپتامبر خونین» یاد نمودند و تقریبا تمامی روزنامهها و مجلات معتبر بین المللی در مقالات تحلیلی خود بر این نکته اذعان داشتند که «ادامه حیات رژیم پهلوی» پس از «فاجعه ۱۷ شهریور» در ایران غیرممکن است. از این جهت است که هیچ موضوعی به اندازه بازخوانی مستند و بیپیرایه «کشتار دولتی ۱۷ شهریور ۱۳۵۷» نمیتواند تلاش «گروهکهای معاند انقلاب اسلامی» در «روایتسازی» را به چالش بکشد و در مواجهه با پروژه «سفیدشویی رژیم پهلوی» به عنوان کارآمدترین «باطل السحر رسانهای» آنچنان قدرتمند عمل کند که فاصله میان «روایت ساختهشده» و «واقعیت تاریخی» را برای هر طیفی و در هر طبقهای از جامعه هویدا سازد.


۳/ در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۵۸ هجریشمسی بود که «رژیم پهلوی» تعداد «شهدای ۱۷ شهریور» را ۵۸ نفر و مجروحین را ۲۰۵ نفر اعلام کرد. اما دو روز بعد «دادگستری» اعلام کرد تعداد کشتهشدگان به ۹۵ نفر رسید و چندی بعد «شاپور بختیار» اذعان داشت که تعداد کشتهشدگان حداکثر از ۷۰۰ یا ۸۰۰ نفر متجاوز نبوده و ...؛ با این همه «سازمان اطلاعات و امنیت رژیم پهلوی» یا همان «ساواک» در ۲۵ شهریور ۱۳۵۷ طی سندی محرمانه رسما اعتراف میکند که «۲۲۰۰ فیش برای دفن جنازه صادر شده و ۱۰۰۰ جنازه دیگر هست که شمارهگذاری شد». با این همه شاهدان عینی تعداد تعداد «شهدای ۱۷ شهریور» را بیش از دوهزار نفر میدانند و میگویند دو تا سه هزار جفت کفش پاره و مندرس پس از پایان کشتار مردم در «خیابان شهباز» و «میدان ژاله» آن زمان برجای مانده بود. کفشهایی که هر یک میتوانستند سوژه یک روایت داستانی از برای تبیین چرایی مبارزه با «رژیم پهلوی» باشند؛ اما متاسفانه متولیان نهادهای فرهنگی کشور در یک نفهمی آشکار به این باور رسیده بودند که بجای پرداخت به این موضوعات و ترسیم این واقعیتهای تاریخی با «زبان هنر» و ارایه آن به نسلهای مختلف و ...؛ باید به سراغ «دلجویی از تفالهای برجای مانده از حاکمیت پهلوی» بروند و در این راستا حتی «بودجه فرهنگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» را خرج تولید آثاری همچون «مصلحت» نماید و یا موجب اکران عمومی آثار مجعولی همچون فیلم سینمایی «صد سال به این سالها» با چراغ سبز «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» و یا سریال «تاسیان» با مجوز پخش «سازمان تنظیم مقررات رسانههای صوت و تصویر فراگیر» شود.

۴/ پروژه «سفیدشویی رژیم پهلوی» یک پروژه ملموس با ابعاد فرهنگی و رسانهای ویژه است که با شیبی فزاینده از بدو تاسیس «نظام جمهوری اسلامی» مورد پیگیری واقع شده و در طی دو دهه اخیر به اوج خود رسیده است. پروژهای که در سالهای اخیر و همزمان با پررنگتر شدن برخی روایتهای نوستالژیک سینمایی و تلویزیونی از «دوران رژیم ستمشاهی» تلاش خود را معطوف آن ساخت تا تصویری گزینشی، بزکشده و عاری از تناقض از آن دوره تاریخی ارائه دهد. تصویری که متاسفانه به باور طیف نسبتا گستردهای از «نسل جدید» منتقل شده و در اکثر موارد، فاصلهای معنادار با واقعیتهای تاریخی آن دوره دارد. تصویری که در آن، «خاطرات شفاهی» جای «مستندات تاریخی» را گرفته و «تصورات نوستالژیک» و عموما برآمده از آرامش نهفته در جامعه سنتی ایران، جای «واقعیت» تلخ و سیاه اجتماعی آن دوران نشسته و این همه موجب شده تا «روایتهای گزینشی» بخشهای ناخوشایند «عصر پهلوی» را از قاب بیرون براند و تصویری گُل و بُلبلی از آن دوران منتقل سازد. تصویرسازی ویژهای که در راستای پروژه «سفیدشویی رژیم پهلوی» و در قریب به اتفاق تمامی تولیدات رسانهای دو دهه اخیر، اعم از فیلم و سریال میتوان نمودهای پُررنگ و یا کمرنگ آن را مشاهده نمود.

۵/ قبل از آن که این «حادثه خونبار هفدهم شهریور سال ۱۳۵۷» در تهران اتّفاق بیفتد، «سیاست رژیم پهلوی» این بود که مبارزان و به تبع آن «ملت ایران» را به «تندرو» و «کندرو» و یا به تعبیر دقیقتر «افراطی» و «معتدل» تقسیم کند. این نکته خیلی قابل توجّهی است که امروز مثل آیینهای میتواند همه عبرتها را به ما درس دهد. کسی که روزنامههای آن وقت و اظهارات «مسؤولان رژیم ستمشاهی» را مطالعه میکرد، میفهمید که اینها میخواهند کسانی را که در مقابل آنها هستند و مبارزه میکنند، از هم جدا کنند. عدّهای را که طرفداران و علاقهمندان مخلص «امام خمینی» بودند و راه امام را علنا اظهار میکردند، به عنوان «تندرو» و «افراطی» و «متعصّب» معرفی میکردند. در مقابل اینها هم بعضی از کسانی را که علاقهمند به مبارزه بودند، ولی خیلی جدّی در آن راه نبودند، یا جدّی بودند، ولی دستگاه آنطور خیال میکرد اینها جدیّتی ندارند، به عنوان افرادی که «معتدلند» و با اینها میشود «مذاکره» و «صحبت» کرد، معرفی میکردند و با این تدبیرِ خباثتآمیز میخواستند بهانهای برای سختگیری بر مخلصان و «عشّاق امام خمینی» به دست آورند و اینگونه بود که شروع کردند سختگیریها را علیه مبارزان و انقلابیون حقیقی راه انداختن که نمونهاش «کشتار هفدهم شهریور» بود. عین همین «سیاست رژیم پهلوی» در بعد از آغاز «پیروزی انقلاب اسلامی» نیز پیگیری شد و در طی حدود نیم قرن اخیر همواره «دشمنان» مینشینند تحلیل میکنند که فلان کَسها تندرواند، متعصّبند، متحجّرند، فلان کَسها معتدلند؛ فلان کَسها قابل مذاکره نیستند. پیش خودشان با آن تحلیلهای غلط و ناقص مینشینند تحلیل میکنند و در رسانههایشان پخش میکنند. این همان سیاست است؛ این همان «تدبیر خباثتآمیز» است که در مقطع منتهی به «کشتار هفدهم شهریور» به وسیلهی عوامل آنها در ایران انجام میگرفت در «سطح داخل کشور» و امروز به وسیلهی همان طرّاحان و سیاستگذاران در «سطح جهانی» انجام میگیرد.

۶/ متاسفانه عرصه مدیریت کشور، بلاخص طی دو دهه اخیر با گرایش به سمت «الگوهای لیبرالی» سعی نموده تا خود را در رقابتی بیپایان برای جلب نگاههای طیف پرهیاهو در جامعه قرار دهد و در مسیر جذب حداکثری و راضی ساختن تمامی گروهها و دستهها و ...، خواسته و یا ناخواسته به سمت سطحیسازی، هیجانفروشی و حتی عبور از خطوط قرمز اخلاقی مطرح شده در گفتمان «انقلاب اسلامی» برود. الگویی که با فاصله گرفتن از دغدغه و آرمان «شهدای ۱۷ شهریور» که جان خود را در مسیر تحقق «آموزههای اسلامی» و برپایی ساختار «حکمرانی اسلامی» فدا کردند و ...؛ شرایط عمومی کشور را برای بروز «کودتای دی ماه ۱۴۰۴ هجری شمسی» فراهم و مستعد ساختند. کودتایی که در پس التهابات نظامی و امنیتی ناشی از «جنگ ۱۲ روزه» و در شرایط «ولشدگی حکمرانی کشور» در عرصههای مختلف اجرایی و بالاخص «عرصه مدیریت اقتصادی» و توسط «مدیران نالایق دولت چهاردهم» رقم خورد. مدیرانی که دانسته و یا نادانسته مسیر این کودتا را هموار نمودند و با بحران آفرینی در «عرصه اقتصادی کشور» شرایط را برای کودتا محیا ساختند. دقیقا شبیه همین چیزی ک حالا در فرایند «جنگ رمضان» تا به امروز رقم خورده و فضای اقتصادی کشور و معیشت عمومی مردم را با بحرانهای متعددی همچون «گرانسازی دولتی نان» ، «افزایش نجومی نرخ ارز» و ... یا «دوبرابرسازی قیمت بنزین» آن هم دقیقا در سالروز «فاجعه ۱۷ شهریور» مواجه نموده است.

۷/ متأسفانه در زمینه تصویرسازی از «فجایع رژیم پهلوی» فیلمها و مجموعههای تولیدی ما خیلی خالی است و این حقیقتاً نقص بزرگی است و یکی از خلأهای جدی در عرصه روایت تاریخی کشور به شمار میرود؛ خلایی که «سازمان عریض و طویل صداوسیما» را بیش از هر نهاد دیگری در مظان مسئولیت قرار میدهد. اگرچه در طول نیمقرن اخیر آثاری در این زمینه تولید شده، اما واقعیت این است که ابعاد مختلف آن دوره، از مناسبات سیاسی و اجتماعی گرفته تا فساد، سرکوب و وابستگی، چنان گسترده است که آنچه تاکنون روایت شده، در مقایسه با آنچه باید به «افکار عمومی» گفته شود، فاصله زیادی وجود دارد. فاصلهای که حالا ماهیت بحرانساز خود را در مقاطعی همچون «کودتای دی ماه ۱۴۰۴ هجری شمسی» نشان میدهد و موجب میشود تا برخی جوانان و یا حتی نوجوانان کشور آنچنان در دام تبلیغات رسانهای دشمنان بیافتند که شعار «رضا شاه روحت شاد» سر دهند و یا مشتاقانه خواستار بازگشت «رژیم جنایتکار پهلوی» و احیای «سلطنت» در کشور شوند!

۸/ حضور تاثیرگذار و الهام بخش طیف گستردهای از عمال و وابستگان به «شبکه نفوذ فرهنگی» در عرصههای مختلف فرهنگی کشور، نه تنها موجب شده تا با وجود گذشت نزدیک به نیم قرن، همچنان «روایت هنری» شایسته و قابل قبولی از «فجایع رژیم پهلوی» ارایه نشود؛ بلکه بهتدریج سبب گردیده تا عموم نهادها و ساختارهای فرهنگی، اهداف کلان خود را معطوف به تولید «سرگرمی» سازند و به جای تمرکز بر اهداف راهبردی و تعریف مأموریتهای هویتی خود بر مبنای «انسانسازی» در وادی «برندسازی» گام بردارند و به جای «تعهد نسبت به آرمانها» بیش از هر چیز به دنبال اقدامات «تبلیغاتی» باشند. اتفاقی شوم که متاسفانه نه تنها عرصههای مختلف اجرایی در «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» را در برگرفته؛ بلکه دامنه آن طیفی از نهادها و مجموعههای فرهنگی و هنری مؤثر کشور را نیز دربرگرفته است و موسسات مختلف فرهنگی و هنری وابسته به «سازمان تبلیغات اسلامی» تا موسسات مختلف فرهنگی و هنری وابسته به «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» و «سازمان بسیج مستضعفان» و موسسات مختلف فرهنگی و هنری وابسته به «شهرداری» و ... را متاثر از چنین تفکری ساخته است. اتفاقی که برآیند وضعی آن موجب شکلگیری یک خلا جدی در عرصه روایت تاریخی شده است. خلایی که در غیاب «روایتهای هنریِ» دقیق، جذاب و اثرگذار، میدان را برای روایتهای گزینشی در راستای مدنظر و تعیین شده در قالب پروژه «سفیدشویی رژیم پهلوی» بازگذاشته و آنچنان اسباب موفقیت این پروژه را فراهم آورده که دیگر طیف گستردهای از نسل جدید نسبت به موضوعات مختلف تاریخی تصوری ندارند و از رویدادی همچون «حادثه خونبار هفدهم شهریور» تنها عنوان «خیابان ۱۷ شهریور» را فهم مینمایند و این همه در حالی است که اساس «جنگ روایتها» در «فراموشی تاریخ» است.

۹/ در پایان لازم است تا به این مهم توجه داشت که یکی از قدیمیترین شگردهای رسانهای دشمن آن است که پیش از آنکه «واقعیت تاریخی» را «تحریف» نماید، اقدام به پاک و یا کم رنگ ساختن آن روایت از «حافظه جمعی جامعه» مینماید. چرا که جامعهای که گذشته خود را به یاد نمیآورد، در برابر «روایتسازی» و تصویرسازی از گذشته آسیبپذیرتر است. از این منظر است که بنیان «جنگ روایتها» نیز از همین فراموشی و خلا در روایتگری آغاز میشود. این در حالی است که جوانهای ما نباید خاطراتی همچون «حادثه خونبار هفدهم شهریور سال ۱۳۵۷» را فراموش کنند. زیرا این نسل جوانِ بالندهی ما که بحمدالله، هم آگاه و با بصیرت است، هم دارای انگیزه است، آماده بهکار است، وسط میدان است، انقلابی است، اگر به تدریج این حوادث مهم را، این عبرتهای بزرگ دوران معاصر را از یاد ببرد؛ اگر جوانهای ما در سرتاسر کشور این حوادث را ندانند، تحلیل نکنند، عمقیابی نکنند، در شناخت کشورشان و در شناخت آینده دچار اشتباه خواهند شد. پس جوانها باید حوادثی همچون «کشتار عمومی ۱۷ شهریور» را درست بشناسند و بدانند که چه شد، چه اتّفاق افتاد، چه کسی بود؛ اینها را باید جوانها بفهمند و این کمکاری نهادهای فرهنگی کشور است، کمکاری دستگاههای مسئول است. پس باید «جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی» به فرمان «امام سید مجتبی خامنهای» برانگیخته شود و در «بعثت» خود به این مهم توجه ویژه داشته باشد که این حوادث نباید کهنه بشود و اساسا «حافظهی تاریخی ملّت ایران» نباید اینگونه ضعیف بماند. انشاءالله

ارسال نظر