«سید جواد هاشمی» بازیگر، تهیه کننده و کارگردان سینما و تلویزیون در گفت و گو با خبرنگار سینماپرس ضمن تشریح وضعیت بخش خصوصی سینما، در مورد عوامل افول سینمای خصوصی اظهار داشت: بخش خصوصی به نظر من عملاً در حال سقوط است. البته وضعیت سینما در کل جهان دچار بحران شده، اما در ایران این بحران چند برابر است. بهویژه از زمان آغاز کرونا، روند افول سینما شدت گرفت و بخش خصوصی با معضلی عجیب و عمیق روبهرو شد. شرایط آنقدر بد شده که بسیاری از سینماگران به ساخت فیلمهایی روی آوردهاند که چند قدم از مردم عقبترند، در حالی که رسالت هنرمند این است که جلوتر از مردم حرکت کند، آموزش بدهد و نقش معلم جامعه را داشته باشد.
وی تاکید کرد: فشار گیشه، دغدغه بازگشت سرمایه و ترس از ضرر باعث شده سینما به سمت آثاری برود که صرفاً برای فروش ساخته میشوند. نتیجهاش شکلگیری نوعی سینمای سطحی است که چیزی به مخاطب اضافه نمیکند؛ فیلمهایی که شاید گاهی خندهدار باشند، اما آنقدر ضعیفاند که آدم برای سرنوشت سینمای هویتمند و هنرمندانه ایران تأسف میخورد. سینمایی که حالا به یک سینمای دمدستی تبدیل شده، تا جایی که آدم حسرت میخورد و میگوید کاش لااقل سینما فارسی بود، کاش فیلمها بازاری بودند اما حداقلی از کیفیت و شأن را حفظ میکردند.
کارگردان فیلم سینمایی «شهر گربه ها» در مورد تجربه شخصی خود از تولید فیلم هایش بیان کرد: فکر نمیکنم کسی به اندازه من فیلم خصوصی ساخته باشد؛ هشت فیلم سینمایی کاملاً خصوصی ساختهام. با اینکه مدعیام جزو پرفروشهای سینمای کودک بودهاند، فیلمهایم یا فقط پول خودشان را درآوردهاند یا ضرر دادهاند. اگر تورم سالانه را حساب کنیم، عملاً همهشان ضرر کردهاند.
او ادامه داد: وقتی یک سرمایهگذار ضرر میکند، مگر مریض است دوباره بیاید فیلم بسازد؟ چرا باید عقلش را از دست بدهد؟ الان شما یک آدامس ۱۲۰ هزار تومان میخرید، ولی با ۱۰۰ هزار تومان میروید فیلم میبینید؛ یعنی جویدن شما گرانتر از تماشای فیلم است. فکر کنید ۱۵ نفر باید صندلی سینما را اشغال کنند تا معادل قیمت یک ساندویچ نصیب تهیهکننده شود. یعنی اگر یک سالن ۳۰۰ نفره پر شود، معادل ۲۰ تا ساندویچ گیر تهیهکننده میآید؛ آن هم برای فیلمی که هزاران برابرش هزینه شده.
وی افزود: الان یک فیلم خیلی معمولی، متوسط، مدیوم در سینمای ایران ۴۰، ۵۰ یا ۶۰ میلیارد تومان هزینه دارد. این فیلم اگر ۶۰ میلیارد خرجش شده، باید حداقل ۱۸۰ میلیارد بفروشد تا تازه پول خودش را دربیاورد. خب چند تا فیلم در سال چنین فروشی دارند؟ مجموعاً در کل سال، پنج تا فیلم هم به این رقم نمیرسند.
هاشمی با اشاره به دلیل افول بخش نهادی سینما تصریح نمود: دلیل افول این بخش از سینما به نظر من در سلیقهای بودن سینمای حاکمیتی است. این سینما بیشتر بر اساس نگاه و سلیقه خود دولت و حاکمیت شکل میگیرد و محدود به چند نهاد خاص است؛ نهادهایی که نه کاملاً دولتیاند و نه خصوصی، مثل اوج، سپاه، حوزه هنری، سازمان تبلیغات و مجموعههای مشابه.
او ادامه داد: فیلمهایی که در این فضا ساخته میشوند، برآمده از خاستگاه اعتقادی و سیاسی خودشان هستند و طبیعتاً مخاطبان محدودی دارند. همان مخاطبانی که از طریق تلویزیون به اندازه کافی با این نوع محتوا اشباع میشوند و دلیلی نمیبینند برای تماشای همان آثار دوباره به سینما بیایند و هزینه کنند. به همین دلیل، سینمای حاکمیتی و سینمای دولتی هم دچار نوعی فروپاشی شده؛ فروپاشیای که به نظر میرسد دیگر با راهحلهای مقطعی قابل ترمیم نیست، مگر اینکه برنامهها، نگاهها و دیدگاهها به شکل اساسی تغییر کنند.
کارگردان فیلم سینمایی «آهوی پیشونی سفید» با بیان این مطلب که مسئولان فارابی شبیه رؤسای جمهور ما هستند؛ متذکر شد: اگر رئیسجمهور عوض شود، شرایط عوض نمیشود. اگر کسی انتظار داشته باشد آقای رئیسی بهتر از روحانی باشد یا آقای پزشکیان بهتر از رئیسی، این انتظار اشتباه محض است. چون قواعد بازی در حوزه اقتصاد و در حوزههای دیگر مثل فرهنگ و ورزش، سیستماتیک است و اصلاً ربطی به آن بالایی ندارد. فشل است. در فارابی هم سیستم فشل است.
وی افزود: وگرنه قبل از این، آقای تابش مگر آدم بد یا ناکارآمدی بود؟ بعد از او آقای جوادی مگر با رویا و انگیزه نیامده بود؟ خیلی هم خوب بود، اما چه کاری توانست بکند؟ بعد از آن آقای زینالعابدین با آن همه تجربه، و حالا آقای جعفری که خودش تولیدکننده، سازنده، کارگردان و تهیهکننده است، او هم عملاً کاری از دستش برنمیآید. چون قصه، قصه شوخی نیست.
هاشمی با انتقاد از سیاست های فارابی برای حمایت از تولید آثار سینمایی بیان کرد: عملاً الگو، سلیقه نفراتی است که در فارابی تصمیم میگیرند. مدیر هم اگر با آن تصمیم موافق نباشد، مجبور است در برابر شورا گردن بگذارد. من آفتِ اصلیِ همه مشکلات فرهنگی و هنری کشور را شوراها میدانم.
«سید جواد هاشمی» در پایان این گفت و گو خاطرنشان ساخت: به نظر میآید آدمهای اینکارهای در شوراها هستند، اما شما بروید شورای پروانه نمایش، شورای پروانه ساخت، شورای فارابی؛ شاید یک کارگردان یا یک تهیهکننده در آنها پیدا کنید. در عوض، در شورا حراستی میبینید، مدیرانی را میبینید که فقط از بالا دستور دادهاند. مدیرانی که سالها دستور دادهاند، آدمهای بزرگی هم هستند، فرهیخته هم هستند، اما زیر باران نرفتهاند که خیس شوند. اینها کسانی نیستند که بدانند اول باید چارچوب درست شکل بگیرد، بعد فونداسیون درست، و بعد بنا روی آن فونداسیون ساخته شود. با این وضعیت، امکان ندارد؛ نه در فارابی، نه در ارشاد، نه در هیچ جای دیگر. باید یک شخم اساسی زد و از نو بالا آمد.
ارسال نظر