چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ - ۱۵:۲۶

سیمای سینمای بنفش (۱۲)

شورای سیاستگذاری تدبیری گُل و بلبلی برای انحراف افکار عمومی است!؟

سیمای سینمای بنفش

سینماپرس: تا دیر نشده باید چاره ای اندیشید و یا حتی بجای تشکیل شورای سیاستگذاری حول تعدای نام با کارنامه و عملکردی مشخص که قطعا فرجام امور را در مسیر از پیش نوشته شده ای توجیه خواهند ساخت و ... همت ویژه سازمان سینمایی را معطوف به نوعی طرح ریزی فوری برای عبور از شرایط موجود به سمت شرایط مطلوب نمود.

محمدجواد معزی نیا / در طیف اخبار سینمایی هفته جاری، آن چه که بیش از هر چیز جلب توجه می کرد، تعیین و انتصاب اعضای شورای سیاستگذاری جشنواره ملی فیلم فجر بود! انتصابی ویژه آن هم در موقعیت زمانی کمتر از پنج ماه مانده به آغاز سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر!



این انتصاب در شرایطی است که نه تنها اهالی سینما، بلکه تقریبا تمامی افراد با مختصر اطلاعات عمومی می دانند که هیچ شورای سیاستگذاری نمی تواند پنج ماهه به سیاست و خط مشی معینی رسیده و اسباب اجرایی شدن تفکری را سیاست گذاری نماید. البته تبیین و تعیین سیاست به معنای اصلی و نه سیاستگذاری به معنای متعارف آن بالاخص درروزگار بنفش که بیش از هر چیزی به شوخی شبیه بوده و به معنی اطاعت اوامر و منویات مدیران سایه  می باشد.


بر این اساس سیاستگذاری (policy)، مجموعه ای از اقدامات عقلانی است که طی فرایندی انجام رسیده است و مجموعه ای از مراحل زمان بندی شده و مرتبط به هم، همچون تهیه دستورکار، تدوین و تنظیم سیاست، اتخاذ سیاست، تحقق سیاست، برآورد سیاست و ... را در اذهان مجسم می سازد و بدیهی است این مراحل در شورایی متشکل از افرادی معلوم الحال همچون علیرضا رضاداد، مهدی طباطبایی نژاد، نرگس آبیار و بالاخص یک پزشک عمومی همچون ابراهیم داروغه زاده که اساسا مشخص نیست تخصص سینمایی خود را کجا به دست آورده است، متصور نمی باشد و در این میان، قطعا شخصیتی استراتژیست همچون حسین انتظامی نیز به خوبی می داند که اطلاق عنوان شورای سیاستگذاری بر چنین جمعی گزافه بوده و حتی در صورت اصلاح ترکیب حاضر و حضور شخصیت های اندیشمند و صاحب نظر در عرصه فرهنگ و سینمای کشور نیز تحقق امر سیاستگذاری به صورت شورایی، برای اقدامی همچون جشنواره فیلم فجر در مقطع پنج ماه مانده به برگزاری امری توهمی می باشد.



از این منظر ترکیب چنین شورایی در بهترین حالت ممکن می تواند به عنوان ضربه گیری از برای فعالیت های اجرایی جشنواره عمل نموده و دبیر جشنوراه به خوبی می تواند تمامی اقدامات اجرایی و تمایلات این و آنی دخیل در امر جشنواره را به این مجموعه حواله داده و ناشی از سیاستگذاری های صورت گرفته در چنین شورایی توجیه نماید.



البته از منظری دیگر اقدام سازمان سینمایی درتعیین چنین شورایی آن هم در شرایط زمانی پیش رو را می توان به صورت تشریفات اداری و آنچه برای حفظ ظاهر انجام می شود قلمداد نمود. امری فرمالیته (formaalite) و یا به تعبیری ظاهرسازی رسانه ای دانست برای چرخیدن پاشنه جشنواره فیلم فجر بر مزاج آنچه که در سال های اخیر برآن گذشته است. که البته با حضور برجسته افراد در سایه ای همچون علیرضا رضاداد، این چرخیدن بر پاشنه را می توان همسو و در راستای حذف چنین رویدادی در فجر انقلاب اسلامی و در چارچوب منویات مجموعه های قومی و قبله ای ویژه ای نظیر خانه سینما تعریف و تفسیر نمود.



اهالی فرهنگ و سینما به خوبی می دانند که در روزگار بنفش و بالاخص در طی سال های اخیر که جشنواره فجر دوپاره شده و بخش ملی از بین الملل تفکیک گردیده است؛ این رویداد فرهنگی و سینمایی، ماهیت کارنامه ای خود را از دست داده و به جای آنکه به عنوان ویترینی کارآمد برای صنعت سینمای ایران انجام وظیفه نماید؛ بیش از هرچیز به مجالی برای آمارسازی و بیلان دهی مدیران دولتی مبدل گردیده است.



در سال های اخیر مدیرانی که خروجی عملکرد ایشان در عرصه فرهنگی و سینمایی کشور شرایط را به سمت و سوی ولنگاری فرهنگی برده است و... با تدبیری ویژه سعی نموده اند تا از حضور حداکثری تولیدات سینمایی کشور در موقعیت جشنواره فیلم فجر ممانعت به عمل آورده و حتی با هوشمندی قابل توجهی، تولیدکنندگان برخی از آثار معلوم الحال را به این تصمیم برسانند که برای جلوگیری از مشکل در موعد اکران عمومی، از حضور در جشنواره انصراف دهند!



قطعا توصیه ی کمال تبریزی به فیلم سازان با این مضمون که"اگر فیلمی ساختند که تصور می‌کنند برای گرفتن پروانه نمایش دچار مشکل می‌شوند بهتر است که قید حضور در جشنواره فیلم فجر را بزنند و فیلم‌شان را مستقیم اکران و جشنواره را فراموش کنند"، شاهدی بر این مدعی بوده و مدلی است که در طی سال های اخیر، به کرات توسط امثال جناب تبریزی برای اکران بدون دغدغه برخی آثار معلوم الحال سینمایی از آن استفاده شده و در این راستا عدم حضور و انصراف فیلم های مبتذل و سخیفی همچون رحمان ۱۴۰۰ به کارگردانی منوچهر هادی در جشنواره سی و هفتم فیلم فجر و پس از آن حضور در موعد اکران نوروزی سال ۱۳۹۸ را می توان به عنوان مثالی عینی از شیوه تحقق این رویکرد قلمداد نمود.




به عبارت دیگر؛ جشنواره فیلم فجر مجالی بسیار مناسب از برای ارزیابی و سنجش عیار سینمایی کشور در سال آتی است؛ موقعیتی ویژه که طی آن منتقدان و دغدغه مندان عرصه ی فرهنگ و سینمای کشور با بررسی آثار قابل عرضه در طی یک سال پیش رو، امکان ارزیابی و رصد سمت و سوی فرهنگی-اجتماعی را پیدا خواهند نمود و همچنین تاثیرپذیری سازندگان فیلم ها از فضای فرهنگی جامعه و جهان پیرامونی را هویدا و در مجموع تاثیر گذاری صنعت سینمای کشور بر سبک زندگی انسان مسلمان ایرانی را معین خواهد نمود و این همه در حالی است که مدیران فرهنگی و سینمایی کشور در طی سال های اخیر با اتخاذ تدبیری ویژه سعی نموده اند تا تصویری خودساخته و نسبتا موجه از وضعیت سینمای ایران به نمایش بگذارند. تصویری که با واقعیت فاصله بسیار داشته و هیچگونه تصویر دقیقی از وضعیت فرهنگی و سینمایی کشور به مخاطبان خود ارایه نمی دهد. تدبیری گُل و بلبلی برای انحراف افکار عمومی!


باید توجه داشت که دستاوردهای سینمایی و تولیدات صنعت سینمای کشور در طی یکسال گذشته را نمی توان به سادگی پوشاند و با تدابیری ویژه، همچون آمار نرخ تورم و ... خروجی عملکرد فرهنگی و سینمایی را به سهولت از سایت های رسمی حذف نمود! از این جهت تدبیر بنفش در این موضوع چنین است که مجموع این تولیدات در ظرفی مشخص و معین در دسترس عموم جامعه قرار نگیرد و از این جهت جشنواره فیلم فجر با انتخاب گزینشی آثار، فضایی تخیلی را ترسیم و این فضا را به عنوان وضع فرهنگی و سینمایی کشور به جامعه گزارش نماید و در این میان جالب آن است که حتی برخی از مدیران دغدغه مند فرهنگی نیز بر این موضوع توجه نداشته و یا نمی خواهند بدانند که در پس این عملکرد محافظه کارانه چه موضوعاتی پنهان است و این سایه ی سنگین محافظه کاری چه بر سر فرهنگ و سبک زندگی ایرانی می آورد و چگونه فضای ولنگاری حال حاضر در کشور را تشدید می سازد! و این در حالی است که با در نظر گرفتن تعداد قابل توجه از موارد انصراف تولید کنندگان آثار سینمایی در طی سال های گذشته؛ احتمال فراگیرشدن این روند مارموزانه در سینمای ایران دور از ذهن نخواهد بود. اتفاقی که در صورت عدم چاره جویی و سیاستگذاری مناسب، به کم  فروغ شدن هرچه بیشتر جشنواره فیلم فجر منتج خواهد شد.




البته از منظر برخی منتقدان، اگر چه این نوع سیاست گذاری فرای تعقل پزشکان عمومی و یا حتی مدیران سینمایی بوده و بیش از هرچیز محصول سیاست دیکته شده و تدبیر هوشمندانه برخی مدیران سایه قلمداد گردد و ...؛ اما فی الواقع موجب شده تا متولیان امر در طی فرایند جشنواره فیلم فجر به ظاهرسازی فرهنگی ادامه داده و خروجی هایی همچون سرکوب، رحمان۱۴۰۰، کلوپ همسران، ژن خوک، چهار انگشت، ... یا نتوانند و یا نخواهند در جشنواره حاضر شود.


آثاری همچون فیلم سینمایی سرکوب را می توان از جمله آثار سخیفی قلمداد نمود که با تدبیر متولیان سینمایی کشور، توانست از دیده شدن در موعدهای جشنواره  فیلم فجر چه در شرایط ملی و چه در شرایط بین الملل رهایی یافته و بدون هر گونه ممناعت منتقدانه ای، به موقعیت اکران عمومی دست پیدا نمایند. اثری که در چهل سالگی انقلاب اسلامی، به وضوح و با شفافیت حداکثری کلیت نظام جمهوری اسلامی را حتی فرای زبان استعاره و سمبولیک و ... مورد مواخذه و محاکمه قرار داده و در سخیف ترین شکل ممکن تا به امروز به تصویر کشیده و در اذهان مخاطب خود محکوم به فنا و نابودی می سازد.




بر این اساس عموم آثار و تولیدات معلوم الحال در عرصه سینمای کشور سعی می کند تا با تدبیر صورت گرفته همراه شده و به نوعی با چراغ خاموش مسیر تا به اکران عمومی را طی نمایند. مسیری که قطعا با هماهنگی متولیان امر صورت پذیرفته و این معادله دو سر بُرد به نحوی ضمن حفظ مذیت ویژه برای تولید کنندگان آثار معلوم الحالی همچون آثار مذکور از قابلیت ایجاد وجهه برای متولیان فرهنگی و سینمایی کشور برخوردار بوده و مدبران بنفش پوش را برای تنظیم آمارهای دلخواسته و پیشبرد تدابیر گُل و بلبلی از برای تحمیق افکار عمومی مستعد می سازد.


همین نوع سیاست گذاری غلط، امروزه به نوعی هم زیستی مسالمت آمیز (Commensalism) میان طیف مدیران و برخی تولیدکنندگان معلوم الحال در عرصه سینمایی مبدل گردیده و بازی بُرد بُردی را رقم زده که هر دو طرف از مزایای آن بهره مند شده و تنها زیان کننده جامعه و مخاطب مسلمان ایرانی است! برون ریز این هم زیستی مسالمت آمیز طی سال های اخیر و در تنظیم رویکرد جشنواره فیلم فجر به نحوی است که مدیران سینمایی کلاه خود را بالاتر می گذارند و به ویترینی که خود طراح و چینش کننده ی آن بوده اند می بالند و با این ترفند حداقل تا یک سال دیگر حفظ جایگاه و میز خود را تضمین می کنند، و از طرف دیگر تهیه کنندگان و فیلم سازان نیز که همیشه ترس از اکران و نگاه تیزبین منتقدان و دغدغه مندان سینمایی کشور را سدی در مقابل اکران موفق آثار خود می بینند، بدون دردسر آثار خود را به نمایش درآورده و فضای سینمایی و فرهنگی کشور را متاثر از آثار خود می نمایند.




این گونه است در عصر مدبران بنفش جشنواره فیلم فجر به سرعت از ماهیت اصلی خود مفارقت نموده و به دورهمی بی مزه ای برای دیدن تعدادی از آثار و تولیدات پاستوریزه و بعضا هموژه نیزاسیون شده در عرصه صنعت سینمای ایران مبدل گردیده است. تولیداتی محدود و معین که به عنوان نمونه از مجموع ۲۲ فیلم گزینش شده در بخش سودای سیمرغ جشنواره سی‌وهفتم فیلم فجر، تعداد پررنگی از آن را تولیداتی همچون بیست ‌و سه نفر، شبی که ماه کامل شد و ماجرای نیمروز ۲ و ... به عنوان آثار ارزشی نهادها و سازمان های فعال در عرصه سینمای کشور شامل می شود و مابقی را یا تولیدات محدود سینمایی قابل اعتنایی از نظر فُرم همچون سرخ‌پوست، متری شیش و نیم و مسخره باز و پالتو شتری و ... را در برمی گیرد و یا طیف آثار کم بضاعت در جذب مخاطبی همچون ناگهان درخت، تیغ و ترمه، بنفشه آفریقایی و آشفتگی و ... که سوای نظر از محتوای بعضا ابهام آمیز خود، اساسا در بیان سینمایی خود الکن بوده و از ظرفیت همراهی برخوردار نمی باشند و اینگونه است که جشنواره فیلم فجر در سالهای اخیر تصویری غیر واقعی از سینمای ایران را برای ناظران فرهنگی مجسم ساخته و ایشان را به ذهنیت همه چی آرومه من چقدر خوشبختم رهنمون می سازد!


البته قلت آثار ارزشی و عدم تحمل مخاطب برای حضور آثار بی رنگ و بو موجب شده تا هرساله تعدادی اثر از جنس حمال طلا به کارگردانی نیز در مجموع آثار راه یافته به جشنواره گنجانده شود. که این قسم آثار نیز با تدبیر ویژه در تقسیم غنائم جشنواره کاملا محو شده و در نوع مدیریت افکار عمومی به نحوی مات شده و با سکوت همراه می شوند که به ارزیابی از شرایط واقعی و ترسیم دلخواسته مدبران بنفش از شرایط فرهنگی و سینمایی کشور آسیبی نرساند.




با این همه آنچه که بر شدت نگرانی از وضعیت موجود می افزاید؛ اعتقادات حسین انتظامی به عنوان سکاندار جدید سازمان سینمایی کشور است که به صراحت در مصاحبه اخیر خود فرمودند که به دنبال واگذاری جشنواره ها به صنوف می باشند؛ اعتقادی که قطعا جناب معاونت سینمایی در تحقق آن نقشی نداشته و چندسالی است که به صورت متمرکز توسط جریان سایه پیگیری شده است. اعتقادی که در ابتدا با تفکیک بخش بین الملل از ملی و سپس محدودیت آثار به نمایش درآمده و حذف جمع بینی منتقدان و اهالی سینما و پراکنده نمودن ایشان در سینماهای مختلف صورت گرفته و امروز به تشکیل شورای تحت عنوان سیاستگذاری در مقطعی پنج ماه مانده به جشنواره رسیده است و ... اما خوب است تا جناب انتظامی کمی از حلقه مشاوران زنجیره ای خود فاصله گرفته و با ذهن خلاق خود بار دیگر صورت مسئله را مرور فرموده و به این نکته توجه داشته باشند که در صورت تحقق این آمال می بایست اساسا دکان وزارت فرهنگ و ارشاد را جمع آوری نمود و اساسا نمی توان شأنی ایجابی از برای اجرای سیاست های رسمی نظام جمهوری اسلامی ایران در زمینه فرهنگ عمومی قایل گردید.


پس تا دیر نشده باید چاره ای اندیشید و یا حتی بجای تشکیل شورای سیاستگذاری حول تعدای نام با کارنامه و عملکردی مشخص که قطعا فرجام امور را در مسیر از پیش نوشته شده ای توجیه خواهند ساخت و ... همت ویژه سازمان سینمایی را معطوف به نوعی طرح ریزی فوری برای عبور از شرایط موجود به سمت شرایط مطلوب نمود. شرایطی که مبتنی بر آن جشنواره فیلم فجر بتواند ضمن برخورداری حداکثری از قابلیت های اصیل خود، به عنوان ویترین صنعت سینمای ایران و ارزیاب عملکرد متولیان امر در عرصه تولیدات سینمایی عمل نموده و به عنوان بستر سازی برای تحقق آرمان های انقلاب اسلامی و جهت دهنده ای قدرتمند به آثار و تولیدکنندگان سینمایی کشور ادامه فعالیت دهد.



اخبار مرتبط

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.