چهارشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۶:۳۰

سیمای سینمای بنفش (۷)

خشت کج بنفش و مدبران پرمُدعا

مدرسه ملی سینما

سینماپرس: مدرسه ملی سینمای ایران را می بایست تنها پرپاگاندایی ناشیانه از مدبران بنفش قلمداد نمود. مدیران بنفش پوشی که با افکار کپی برداری شده خود از سیستم فرهنگی فرانسه، اقدام به تاسیس عجولانه و راه اندازی مجموعه ای در بدنه سینمایی کشور نمودند. مجموعه ای که به سرعت ناکارآمدی خود را بروز داده و جز اتلاف منابع بیت المال، خاصیتی دیگر نداشته است.

سیدعلی فاطمی/ ایجاد و یا حذف یک ساختار در عرصه فرهنگی و بالاخص سینمایی کشور موضوعی است که نیازمند جریان شناسی پیچیده و کسب پتانسیل مطالعاتی و ایجاد قوای عظیم جهت مداقه همه جانبه در ذات و کنه جوارح آن می باشد و این در حالی است که وزارت فرهنگ دولت تدبیر و امید در همان ماه های ابتدای فعالیت خود، راه اندازی مدرسه ملی سینمای ایران را به عنوان دومین طرح مورد تأکید رییس سازمان سینمایی این وزارتخانه، در دستور کار قرار داد و در شرایطی وزیر وقت ارشاد در خردادماه ۱۳۹۳ هجری شمسی از راه اندازی مدرسه عالی سینما خبر داد که اساسا متولیان سینمایی کشور هیچ وقت و فرصت ویژه ای را برای بررسی جوانب تاسیس چنین مجموعه ای در بدنه ی سینمایی کشور اختصاص نداده بودند و تنها با الگوبرداری از مُدل مدرسه عالی فرانسه (La Fémis)، اقدام به ترجمه ساختار فرانسوی این مجموعه به زبان فارسی نمودند.



البته اقدام عجولانه دولت و ضعف فرایند کارشناسی در تاسیس مدرسه ملی سینمای ایران را می توان به عنوان موضوعی قابل سنجش برای مدیریت جریان بنفش بر عرصه سینمای کشور قلمداد نمود؛ مدیریتی که اساسا آمار محور بوده و بیش از آنکه بر ماهیت واقعی و بطن محتوای امور تمرکز نماید؛ بر وجه تبلیغاتی و کارکرد جوسازی و بهره مندی از پتانسیل های پروپاگاندا تمرکز داشته و اصالت مدیریت خود را بر مدار تبلیغات استوار می سازد. مدیریتی کاملا تخیلی که عموم دست آوردهای آن تنها در صورت مجازی و بر روی کاغذ قابل رویت بوده و این در حالی است که دولت بنفش، به هیچ عنوان دولتی بلند مدت و با بنیانی عمیق محسوب نمی شود و اصولا نیوکینزینیسم های جمهوری اسلامی نیز همچون پدر معنوی خود، کینز فاقد نگاه آینده بینانه بوده و همچنان که جان مینارد کینز بر این باور بود که ما در بلند مدت مرده ایم (In the long run we are all dead)، ایشان نیز برای خود آیندهی حاکمیتی متصور نبوده و ارتزاق کامل از شرایط فعلی را مقدم بر هر اقدام پرثمر و قابل بهره برداری در آینده می دانند.



ارتزاق دولت تدبیر از وجوه مختلف پروپاگاندا و رویکرد تبلیغاتی و البته غیرکارشناسی دولتمردان بنفش به بخش های مختلف و بالاخص حاکمیت این رویکرد در عرصه فرهنگ و هنر سبب شد تا مدرسه ملی سینمای ایران بدون بهره مندی از عقبه مناسب کارشناسی متولد و پنج هدف کلان و البته بسیار مهم را سرلوحه فعالیت های خویش قرار دهد و بدون در نظر گرفتن فرصت مطالعاتی لازم جهت تبیین شاخصه های اجرایی و ملزومات ساختاری از برای تشکیل چنین مجموعه ای اعلام موجودیت نماید.



افقی که مدرسه ملی سینمای ایران برای خود ترسیم کرده بود را می توان در پنج سطح و محورمختلف مورد ارزیابی قرار داد که نخستین از آن دستیابی به استانداردهای سینمای جهان و پیشنهاد این استانداردها به عوامل سینمای ایران در حِرف و حوزه‌های مختلف بود که این مورد در کنار ماموریت دیگر این مجموعه از برای فراهم ساختن بستری مناسب برای تجمیع تجارب اساتید سینمای ایران و انتقال این تجارب به نسل‌ جوانو همچنین فراهم ساختن بستری مناسب برای انتقال دانش سینمای جهان به ایران در نهایت مقصود از تشکیل مدرسه را به پرورش نیروهای حرفه‌ای در حوزه‌هایی که نهادهای دیگر آموزشی کمتر به آنها توجه دارند و پرورش سینماگرانی خلاقی که ضمن حفظ نگاه شخصی خود به جهان، آثاری ملی و ایرانی را پدید آورند منتج ساخته و وجاهتی پروپاگاندا به این مجموعه در بدو تاسیس آن بخشیده و ذهنیتی خلاق و مترقی از متولیان امر در اذهان جامعه فرهنگی و سینمایی کشور ایجاد می نمود.



همین پنج هدف کلان بود که سبب شد تا متولیان امر، برگزاری دوره های آموزشی شامل دوره های آموزشی در حوزه های تدوین، مدیریت تولید، طراحی هنری تولید، فیلمبرداری، فیلمنامه نویسی، کارگردانی ـ برگزاری کارگاه ها، دوره های تک درس و کلاس استاد با حضور سینماگران ایرانی و خارجی ـ برگزاری دوره های آموزش مجازی سینمایی ـ همکاری با مراکز آموزش عالی سینمایی کشور به منظور تدوین سیاست های آموزشی منطبق با پیشرفت های جدید علمی در حوزه سینما و همچنین فعالیت های پژوهشی شامل برگزاری دوره های تربیت پژوهشگر ـ برگزاری سمینارهای علمی و تخصصی در حوزه های جدید دانش سینمایی ـ پژوهش در حوزه مطالعات سینمایی با تأکید بر اصلاح فرآیندها و روش های فیلمسازی در ایران ـ توسعه و ترویج مطالعات بین رشته ای از جمله حقوق، جامعه شناسی، روانشناسی، مطالعات فرهنگی و غیره در حوزه سینما ـ همکاری علمی و پژوهشی با سایر مراکز علمی و پژوهشی سینمایی در نقاط مختلف جهان را به عنوان آرزوها و آمال خویش رسانه ای ساخته و برنامه های مدرسه ملی سینمای ایران را به صورتی کاملا فانتزی تدوین و ساختار آن را به عنوان موسسه ای غیرتجاری که به مدت نامحدودی فعالیت خواهد کرد را به نحوی تخیلی سامان دهند.




البته توجه به اهداف تعین شده در بدو تاسیس مدرسه ملی سینمای ایران و تطبیق آن با سند منتشر شده حمایتی سال ۱۳۹۷ هجری شمسی، نکات جالبی را عیان ساخته و به وضوح بر ساختار ناقص آن دلالت و عمق نگاه متوهمانه مدبران بنفش و سوء استفاده ایشان از وجوه تبلیغاتی را حکایت می نماید. مجموعه ای که رسیدن به استاندارد های سینمای جهان را در برگزاری چند کارگاه خلاصه نموده و بدون در نظر گرفتن ساختارهای لازم از برای تحقق این آرزو؛ به برگزاری کارگاه هایی برای اعضای انجمن کارگردان ها و تهیه کنندگان بسنده می نماید.



جالب آن است که مدرسه ملی سینمای ایران شان و وظیفه خود برای رسیدن به استاندارد های سینمای جهان را در برگزاری کارگاه هایی برای اعضای انجمن کارگردان ها و تهیه کنندگان و ...  معرفی نموده و این کارگاه ها که از موضوعات کلی برخوردار بوده و در سطحی حداقلی و در مواردی با اساتید خارجی عموما نامعتبر برگزار شده است را به عنوان غایت مقصود این استانداردسازی در عرصه سینمای کشور معرفی می سازد؛ استاندارد سازی مضحکی که بیش از هر چیز به ایجاد محفل دورهمی برای طیفی از سینماگران مبدل گردیده است. طیفی وابسته به انجمن ها که به عنوان مثال سبب می شود تا تنها فیلمسازانی بتوانند از فرصت حضور در این دوره ها برخوردار شوند که سابقه ساخت سه فیلم سینمایی را در کارنامه خود به ثبت رسانده اند. فیلمسازانی که عملا فُرم و ساختار هنری ایشان شکل گرفته و قطعا فرصت حضور در این دوره های حداقلی؛ کمکی به استانداردسازی ایشان نمی کند.




البته عملکرد مدرسه ملی سینمای ایران در موضوع انتقال تجربیات اساتید سینمای ایران به جوانان نیز جالب توجه بوده و تقریبا نه تنها هیچ کارگاهی در این رابطه تشکیل نشده است؛ بلکه هیچ نشست انتقال تجربه یا دوره آموزشی کوتاه مدتی نیز توسط سینماگران برجسته یا اساتید دانشگاه صورت نگرفته و این در حالی است که این مدرسه حداقل می توانست از افرادی مثل حمدرضا طالش مجیدی (مجید مجیدی) که هم عضو هیات موسس و هم عضو هیات امنای این مدرسه می باشد، دعوت به عمل آورده و ایشان را به انتقال تجربیات خود به سینماگران جوان وا می داشت.



همچنین در مورد انتقال دانش سینمای جهان به سینمای ایران نیز بررسی محتوا و آنالیز دقیق گزارش عملکرد سال ۱۳۹۷ هجری شمسی مدرسه ملی سینمای ایران، به وضوح نشان می دهد که متولیان از همان ابتدای امر با یک بلند پروازی عجیبی نسیت به تعیین چنین هدفی مبادرت ورزیده و بدون بسترسازی و تشکیل ساختارهای مناسب از برای تحقق چنین هدف کلانی، تنها به دعوت از چند پژوهشگر بعضا گُم نام از سینمای غرب و اروپا اکتفا نموده و غایت وظیفه مدرسه ملی سینمای ایران  برای تحقق چنین هدف گذاری مهمی را در برگزاری کارگاه های یک روزه خلاصه و صرفا به  اعطای مدرک  از برای شرکت کنندگان این دوره ها فروکاست دادند. مدارکی که به غیر از ماهیت رزومه ای و فراهم کننده زمینه رانت و البته ارتزاق گروهی خاص از اساتید و مدعوین و ... تقریبا هیچ دستاورد مشخصی برای اهالی سینما نداشته است.



حتی اگر بر مختصر تمرکز مدرسه ملی سینمای ایران بر آرمان ها و اهداف ابتدایی خود قایل باشیم؛ قطعا مقصود از تشکیل چنین مدرسه ای را می بایست در پرورش نیروهای حرفه‌ای در حوزه‌هایی که نهادهای دیگر آموزشی کمتر به آنها توجه دارند و پرورش سینماگرانی خلاقی که ضمن حفظ نگاه شخصی خود به جهان، آثاری ملی و ایرانی را پدید آورند مورد ارزیابی و توجه قرار دهیم و این در حالی است که در تمامی این سال ها رویکرد مدرسه ملی عملا فاقد دست آورد قابل ارایه ای از برای تحقق این دو هدف مهم بوده است.



پس اگر چه مدرسه ملی سینمای ایران به عنوان یکی از ارکان زیر مجموعه سازمان سینمایی محسوب می شود و از هیئت امنایی شامل هفت فعال سینمایی شناخته شده، همچون مجید مجیدی و ناصر تقوایی برخوردار است که در کنار نام هایی همچون لیلا حاتمی، مجتبی راعی و مجید شیخ انصاری حداقل می توانستند یک دوره ی آموزشی مشخص را پیگیری نمایند و ...؛ اما متاسفانه نه تنها هیچ گزارشی از عملکرد این افراد ارایه نشده است؛ بلکه حتی در مورد جایگاه علمی و چرایی حضور این شخصیت ها در جلسات هیئت امنا و مصوبات ایشان تاکنون مطلبی بیان نگردیده و حتی مشخص نیست که دقیقا این سینماگران که بعضا سال هاست هیچ فیلمی نساخته اند و در فراغت کامل دوران بازنشستگی خود را طی می کنند؛ اساسا چه نقشی در تاسیس و سیاست گذاری مدرسه ملی سینمای ایران دارا می باشند و آیا جُز سوء استفاده متولیان از حضور ایشان و آنکه نام ایشان به صورتی کاملا صوری در هیئت امنا درج شده باشد و ... آیا واقعا ایشان نقش جدی در تصمیمات این مجموعه دارا بوده  و خروجی مدرسه ملی سینمای ایران محصول حاکمیت تفکرات ایشان است!؟



جالب آن است که مدرسه ملی سینمای ایران برای همین دوره های شبه دورهمی خود نیز از محدودیت های قابل توجه ای برخوردار بوده و تنها افرادی از حق شرکت در دوره های مختلف مدرسه برخوردار بودند که فارغ التحصیلان و دانشجویان دانشگاه های هنری کشور، همچون دانشکده هنرهای زیبا و یا دانشگاه سوره و ... باشند و در غیر این صورت از حق شرکت در کارگاه ها و یا دوره ها این مدرسه برخوردار نبوده و این موجب می شد تا مدرسه به محیطی امن از برای جذب و ساماندهی دانشجویان هنری کشور در حلقه های فکری دخیل در مدرسه شود. حلقه هایی که استعداد کسانی را که مشغول تحصیل در دانشگاه های هنری کشور هستند را کشف کرده و مشمول حمایت های خویش می سازند.



شاید توقع اصلی مدرسه ملی سینمای ایران این بود که به کانونی ویژه از برای برای رشد و ارتقای علمی آن دسته از سینماگرانی و جوانان علاقمندی مبدل گردد که فرصت تحصیل رسمی را نداشته و یا علاقه به تحصیل در محیط های بسته را ندارند. افرادی که می بایست در رده های سنی پایین تری به جذب استعدادهای ایشان در شاخه های مختلف سینما پرداخته شود و قبل از آن در کنار جذب این استعداد ها به رشد علمی ایشان به واسطه افراد با تجربه در صنعت سینمای ایران و جهان همت گمارد و ...؛ و این در حالی است که متاسفانه در دوران پس از تاسیس مدرسه، شاید بتوان تمام دستاورد این مجموعه را در شناسایی و جذب نخبگان سینمایی کشور، به بهمن و بهرام ارک خلاصه نمود؛ برادران فیلمساز ترکی که تمامی خروجی مدرسه ملی سینمای ایران به ایشان ختم می شود.



این در حالی است که بهمن و بهرام ارک متولدین اواخر دهه شصت هستند و علاوه بر اینکه در رشته سینما تحصیل کردند قبل از ورود به مدرسه ملی سینمای ایران، فیلم های کوتاه متعددی ساخته اند و حتی در تبریز دفتر فیلمسازی دارندو ... حال مدرسه ملی سینمای ایران با تبلیغ و اعلام سرمایه گزاری در یکی از فیلم های کوتاه این دو، به نوعی می خواهد رشد و پیشرفت آن ها را مصادره به مطلوب کند و به عنوان خروجی های این مدرسه به جامعه معرفی نماید؛ در صورتی که این فیلمسازان جوان قبل از ورود به مدرسه ملی سینمای ایران سال ها بوده که استعدادشان کشف شده و در مراکز مختلف آموزشی ورزیده شده بودند و اگر در مدرسه با این ساختار معیوب و پاره وقت هم ورود نمی کردند، دیر یا زود مسیر خود را در سینمای ایران طی نموده و اساسا نیازی به کشف ایشان توسط مدرسه نبود!



جالب آن است که دوره هایی در سال های گذشته تحت عنوان دارالفنون در جشنواره جهانی فجر برگزار میشد که سرپرستی این دوره ها را مازیار میری عهده دار بود و اتفاقا همین دو برادر، یعنی بهرام و بهمن ارک که در سال ۱۳۹۷ هجری شمسی، نخستین فیلم بلند سینمایی خود رابا نام عنوان پوست کارگردانی و تولید نمودند نیز در آن شرکت داشته و اتفاقا در آنجا هم از افتخارات مجموعه دارلفنون محسوب و در بیلان موفقیت این دوره برای جذب حداکثری منابع مالی و ...درج گردیدند.




در مجموع می توان چنین بیان داشت که در طی این سال ها تمامی کارگاه ها و دوره های آموزشی برگزار شده در مدرسه ملی سینما با هزینه های گزاف برگزار شده و عموما به افرادی اختصاص داشته که در سینما و یا در دانشگاه های هنری مشغول تحصیل می باشند و این مدرسه عملا هیچ پتانسیلی از برای شناسایی و جذب افراد مستعدی که می توانند در سینمای ایران حضوری عالمانه داشته باشند، ایفا نکرده و این همه در حالی است که بخش قابل توجهی از فعالان سینمایی کشور و اکثر فیلمسازان سینمای ایران دارای مدارکی غیر  مرتبط با هنر و سینما می باشند و ...



از این جهت می توان مدرسه ملی سینمای ایران را می بایست تنها پرپاگاندایی ناشیانه از مدبران بنفش قلمداد نمود. مدیران بنفش پوشی که با افکار کپی برداری شده خود از سیستم فرهنگی فرانسه، اقدام به تاسیس عجولانه و راه اندازی مجموعه ای در بدنه سینمایی کشور نمودند. مجموعه ای که به سرعت ناکارآمدی خود را بروز داده و جز اتلاف منابع بیت المال، خاصیتی دیگر نداشته و همین ساختار معیوب و غیر قابل اصلاح این مجموعه در نهایت استراتژیستی همچون حسین انتظامی را مجبور ساخت تا اقدام به انحلال این مجموعه کاملا ناموفق در خردادماه سال ۱۳۹۸ هجری شمسی نماید.



ادامه دارد...

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.