چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۰:۵۸

خاطرات درون خانوادگی فجر سی و هفتم (۱)

عدول از ایدئولوژی؛ دستاورد جشنواره فجر در چهل سالگی انقلاب اسلامی

خاطرات درون خانوادگی فجر سی و هفتم (۱)

سینماپرس: سی و هفتمین جشن یا جشنواره ی سینمای ایران نیز به پایان رسید و این در حالی بود که متاسفانه در فصل چهل سالگی انقلاب اسلامی، نه تنها دیگر خبری از موضوع صدور تفکر انقلاب اسلامی به زبان سینما نبود؛ بلکه مطالبه ی آرمان های بلند فرهنگی و هنری جمهوری اسلامی نیز به نوعی کنار گذاشته شده و بانگ بُلند ایدئولوژی زدایی به گوش می رسید!

محمدعلی سلیمانی / سی و هفتمین جشن یا جشنواره ی سینمای ایران نیز به پایان رسید و این در حالی بود که متاسفانه در فصل چهل سالگی انقلاب اسلامی، نه تنها دیگر خبری از موضوع صدور تفکر انقلاب اسلامی به زبان سینما نبود؛ بلکه مطالبه ی آرمان های بلند فرهنگی و هنری جمهوری اسلامی نیز به نوعی کنار گذاشته شده و بانگ بُلند ایدئولوژی زدایی به صراحت هرچه تمام به گوش می رسید؛ بانگی شوم و البته رسا که متاسفانه در چهل سالگی انقلاب اسلامی، کلیت فضای فرهنگی کشور و بالاخص صنعت سینمای ایران را در برگرفته و در این میان سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر را به ویترینی تمام عیار از برای ترسیم شرایط عدول از ایدئولوژی و مبانی انقلاب اسلامی مبدل ساخته است.



البته در صورت ظاهری نیز امسال برای چهارمین سال پیاپی بود که به سبب تدبیر وارونه متولیان فرهنگی و سینمایی کشور؛   کارکرد جهانی این رویداد فرهنگی ضایع گردید و ابعاد بین المللی جشنواره فیلم فجر، به زمانی دیگر و فصلی غیر از ایام سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی موکول گردید. اقدامی که در راستای استراتژی فرهنگی دولت یازدهم و مبتنی بر سیاست ایدئولوژی زدایی از صنعت سینمای کشور، در دوران حضور حجت‌اللّه ایوبی بر مصدر سازمان سینمایی موضوعیت پیدا نمود و پیگیری های ویژه محمدمهدی حیدریان موجب شد تا جشنواره فیلم فجر ماهیت اصلی خود را عملا  از دست بدهد و به یک جشن محدود سینمایی تبدیل شود؛ جشنی که بالاخص در طی دو سال اخیر و به سبب حضور ابراهیم داروغه‌زاده در سمت دبیر جشنواره، حتی ماهیت جشن گونه خود را نیز از دست داده و عملا به یک دورهمی سینمایی مبدل گردیده است؛ دورهمی کم رونقی که بخشی از آن معلول حضور یک پزشک عمومی در سمت دبیری یک جشنواره مهم و شاخص در عرصه فرهنگی کشور و پیگیری سیاست ایدئولوژی زدایی در صنعت سینمای ایران است.



قطعا یکی از ابتدایی ترین اقدامات در مسیر ایدئولوژی زدایی از صنعت سینمای کشور، حذف پیوندهای ایدئولوژیک آن می باشد! پیوندهایی که موجب یادآوری خواستگاه فرهنگی و بیان تعلقات فکری می شود و از این جهت برگزاری همه ساله جشنواره فجر در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و در ایام الله دهه فجر را می بایست یکی از این پیوندهای مهم تلقی نمود؛ پیوندی که  بایست از هم گسسته می شد و از این جهت بود که ابتدا در سال ۱۳۹۴ هجری شمسی، بخش بین الملل از موعد برگزاری جشنواره در بهمن ماه حذف گردید و برگزاری آن به فصل دیگری از سال موکول گردید. پس اگر چه حذف یکباره یک جشنواره از سطح استراتژیک و فروکاست گرید بین المللی آن خود به تنهایی از شاهکارهای مدیریت فرهنگی دولت اول  تدبیر و امید محسوب می شود؛ اما قطع به یقین این اتفاق پدیده ای منحصر به فرد در تاریخ مدیریت فرهنگی در جهان خواهد بود؛ پدیده ای قابل تدریس از برای فهم ماهیت و شکل نفوذ فرهنگی در یک کشور؛ پدیده ای که موجب شد تا جشنواره بین‌المللی فیلم فجر به جشنی صنفی مبدل گردیده و در مسیر ایدئولوژی زدایی از سینما، زمینه های لازم و البته آرام آرام، از برای تعلیق کلی جشنواره فجر را در آینده ای نزدیک و حذف برگزاری چنین رویداد سینمایی را در دهه فجر هر سال، مهیا سازد، موضوعی که با جداسازی بخش بین الملل و با حذف عنوان فجر از بخش آن به وضوح رخنمایی کرد، هرچند که اعتراضات گسترده باعث بازگشت این عنوان گردید.



پیگیری و پیروی از همین سیاست است که موجب می شود تا فیلمساز هزارپای سینمای ایران، جناب ابوالحسن داوودی به صراحت بفرمایند: دهه فجر یک دهه تاریخی و ایدئولوژیک است که در آن ارزش‌هایی وجود دارد که کثرتی به آن اعتقاد داشته و گروهی هم قانونا ملزم به رعایت اصول آن هستند، اما سینما مفهومی عام و درعین حال تخصصی است، برای همین سینما وقتی در سایه یک جریان ایدئولوژیک قرار می‌گیرد هم تاثیر مخربی روی آن اندیشه ایدئولوژیک می‌گذارد هم این‌که جشنواره را محدود می‌کند. شاید اگر جشنواره فجر در زمانی دیگر برگزار شود نحوه اجرای بهتری داشته باشد و اثرات منفی احتمالی آن هم برای ملزومات این دهه کمتر خواهد بود، بالطبع آیین نامه‌ای که برای آن نوشته شده، بهتر از آن چیزی می‌شود که هم اکنون شاهدش هستیم، اما وقتی جشنواره فجر در دهه فجر برگزار می‌شود به نوعی تاثیرات منفی آن را هم شاهدیم و ...



البته امید است با حضور شخصیتی همچون حسین انتظامی که تقریبا علایق خود به حفظ آرمان های انقلاب اسلامی را تا به حال نشان داده و به نوعی عدم وابستگی خود به جریان مدیریت گذشته سازمان سینمایی را هویدا ساخته است؛ این سیاست متوقف گردیده و بار دیگر جشنواره فیلم فجر به جایگاه اصیل خود بازگردد و در این همه در حالی است که باید منتظر ماند و مشاهده نمود که آیا جریانات وابسته به مدیریت مرموز فرهنگی در عرصه سینمای کشور، فرصت بروز دغدغه ها و مدیریت متفکرانه انقلابی را به حسین انتظامی خواهند داد!؟




همچنین باید توجه داشت که ایدئولوژی زدایی در صنعت سینمای ایران تنها شاهکار مدیران بنفش پوش دولت یازدهم و دوازدهم نمی باشد و مجموع اقدامات ایشان در طی سال های اخیر سبب شده تا در سی  و هفتمین جشنواره فیلم فجر، به وضوح شاهد کاهش چشم گیر آثار شرکت کننده و همچنین کاهش اقبال تهیه کنندگان نسبت به حضور و نمایش آثار خود در جشنواره فیلم فجر  باشیم؛ جشنواره ای سینمایی که از ابتدا به عنوان میزان و ملاک سنجش وضعیت فرهنگی و هنری کشور مورد توجه قرار می گرفت و مخاطب پیگیر را با شرایط فرهنگی و سینمایی کشور آشنا می نمود.


بخشی از فلسفه ی وجودی جشنواره فیلم فجر، ارزیابی و رصد آثار سینمایی کشور در موعد اکران سال آتی است و در این میان متاسفانه با عدم سیاست گذاری های صحیح تشویقی، این رویداد ملی که می بایست محلی برای عرضه فیلم های شاخص، تاثیرگذار و جریان ساز به منتقدان، سیاست گذاران فرهنگی و سینمایی و عموم علاقمندان به سینمای ایران باشد، تبدیل به محفلی گل خانه ای برای عرضه ی آثار گزینش شده توسط مدبران بنفش پوش شده است؛ مدیران محافظه کاری (Conservatism) که بر عملکرد خویش در بسط ولنگاری فرهنگی در شرایط حال حاضر کشور واقف بوده و بیم آن را دارند تا جشنواره فیلم فجر به مجالی از برای بررسی کُلیت اقدامات فرهنگی و سینمایی ایشان در طول دوران مسئولیت و  بالاخص در طی سال گذشته مبدل گردد.




بر این اساس قطعا جشنواره ی امسال نیز می تواند به عنوان نمودی روشن از استراتژی سانسور مصلحتی اعمال شده توسط جریان اعتدال، در دوران تصدی گری خود در ارکان مختلف اجرایی کشور باشد؛ استراتژی عملیاتی  ویژه ای که سال هاست در حوزه ی فرهنگ و بالاخص در عرصه سینما، ظهور و بروز یافته و طی آن آثاری شاخص و قابل بررسی  همچون فیلم سینمایی مجبوریم (به کارگردانی رضا درمیشیان)؛ فیلم سینمایی رحمان ۱۴۰۰ (به کارگردانی منوچهر هادی)؛ فیلم سینمایی ما همه با هم هستیم (به کارگردانی کمال تبریزی)؛ فیلم سینمایی ژن خوک (به کارگردانی سعید سهیلی)؛ فیلم سینمایی دو طبقه روی پیلوت (به کارگردانی ابراهیم ابراهیمیان)؛ فیلم سینمایی خداحافظ دختر شیرازی (به کارگردانی افشین هاشمی)؛ فیلم سینمایی لابیرنت (به کارگردانی امیرحسین ترابی)؛ فیلم سینمایی سرکوب (به کارگردانی رضا گوران)؛ فیلم سینمایی خرها آدم نمی‌شوند (به کارگردانی اکبر منصورفلاح) و ده ها اثر سینمایی دیگری که یا با تدبیر مُناسب هیات انتخاب، از گردونه ی رقابت و اکران در سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر حذف  شدند و یا آنکه شان جشنواره ملی فجر را آنقدر نازل دیدند که خودشان از حضور در این رویداد انصراف داده و سعی کردند تا از فیلتر دیده شدن در جشنواره عبور نموده و در موعد اکران به جذب مخاطب گوش و چشم بسته بپردازند!


این در حالی است که هر یک از این آثار به نوعی رسمی و البته کاملا شناسنامه دار؛ محصول دوره مدیریتِ مدبران بنفش، در تحقق سینمای امید است و بعضا با حمایت های مادی و معنوی گسترده ی سازمان سینمایی کشور همراه بوده و اکران آنها می توانست به نوعی واقعی، علمکرد فرهنگی و هنری دولت مستقر را در بسط و گسترش ولنگاری فرهنگی هویدا سازد.



در این میان گروهی از فیلمسازان، متأثر از توصیه‌هایی از جنس سخنان کمال تبریزی کارگردان مارمولک و مارموز سینمای ایران؛ چند سالی است که ترجیح داده‌اند تا آثار خود را به جشنواره ندهند و یا از جشنواره بیرون بکشند و این در حالی است که جناب کمال تبریزی امسال و در موعد پیش از برگزاری جشنواره سی و هفتم، تأکید کرده بودند: جشنواره فیلم فجر تبدیل شده به محلی که دوستان دیگر و افرادی دیگر از نهادهایی به جز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به تماشای فیلم‌ها می‌نشینند و بعد گزارش فیلم و آثار آن را به جاهای دیگر و نهادهای دیگر ارائه می‌کنند و بعد آن نهادها با وزارت ارشاد نامه‌نگاری می کنند، چرا مثلاً فلان فیلم به یک مسأله حساس اشاره کرده و یا فلان صحنه چرا در فیلمی وجود دارد. این مسأله فیلمسازان را دچار سختی و مشکلات می‌کند و در راه گرفتن پروانه نمایش دچار مشکل می‌شوند.




همچنین برخی از آثار نیز موعد اولین حضور خود را به وقت جشنواره جهانی فیلم فجر کوک نموده اند؛ جشنواره ای که طی چند دوره برگزاری خود نشان داده که حیات خلوتی مناسب از برای حضور و امتداد فعالیت و جریان سازی برخی سینماگران معلوم الحال در صنعت سینمای ایران است؛ سینماگرانی که بعضا با اساس انقلاب اسلامی مشکل داشته و در عین حال می خواهند از امکانات حاکمیتی در جهت توسعه فعالیت های خود در عرصه سینمای کشور بهره مند شوند.



این گونه است که به صورت مشخص و در طی دو سال اخیر؛ جناب معاونت ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی کشور، با تخصص پزشکی عمومی خود، ترجیح دادند تا در مقام دبیری جشنواره فیلم فجر، سیاست سانسور مصلحتی را با تدبیر مناسب، عملیاتی و سعی نمایند تا جهت گیری افکار عمومی را از سنجش کارنامه ی واقعی عملکرد سازمان سینمایی کشور در حوزه ی فرهنگ و سینما منحرف ساخته و جدل بر سر موضوعات فرهنگی و ولنگاری فرهنگی در عرصه ی فرهنگ و سینمای کشور را به دعواهای مقطعی و پیش پاافتاده  تغییر مسیر دهد و به سطحی کاملا سخیف و بعضا مستهجن رسانه ای بکشد.




با این همه اگر بخواهیم به مجموع ۳۰ فیلم سینمایی و سه انیمیشن اکران شده در این جشنواره نگاهی بیاندازیم، باید به صراحت بگوییم که عموم محصولات اکران شده در سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر، به نحو تعجب برانگیزی هم سو و در راستای سیاست ایدئولوژی زدایی در صنعت سینمای ایران قرار داشت و جهت گیری مجموع آثار را نیز بر مدار این سیاست تنظیم و تطبیق می نمود.


البته موضوع حائز اهمیت در جشنواره سی و هفتم آن بود که سیاست ایدئولوژی زدایی به نحوی شدید و گسترده بود که حتی پیکره آثار استراتژیک را نیز در برگرفته و موجب شده بود تا اغلب تولیدات سینمایی فاخر، در این دوره از جشنواره نیز به صورتی ویژه از آرمان های انقلاب اسلامی تهی شده و خالی البطن باشند.



ادامه دارد...