سه‌شنبه ۷ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۳

«محمدرضا سرشار» در گفتگو با «سینماپرس» مطرح کرد:

بیش از ۳۰ سال است که متولی رسمی و مشخصی با «رویکرد اسلامی و انقلابی» برای «ادبیات کودک و نوجوان» وجود ندارد/ «شورای کتاب کودک» ملغمه‌ای از جریان‌هایی است که وجه مشترکشان «ضدیت با اسلام و انقلاب اسلامی» بود

محمدرضا سرشار در مراسم اختتامیه دهمین جشنواره مردمی فیلم عمار

سینماپرس: «محمدرضا سرشار» با بیان این مطلب که ما ادبیات کودک را از دهه ۷۰ به این طرف عملاً رها کردیم و انتقاد از اقدام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به دلیل قرار دادن سردیس توران میرهادی، به‌عنوان چهره اصلی جریان نفوذ بهائیت در حوزه ادبیات کودک، در ورودی کانون پرورش فکری، بیان کرد: شما وقتی وارد ساختمان مرکزی کانون می‌شوید، با سردیس‌هایی از افرادی مانند عباس کیارستمی و توران میرهادی مواجه می‌شوید. این در حالی است که کانون یک نهاد دولتی است و رئیس آن از سوی وزارت آموزش و پرورش انتخاب می‌شود. این وضعیت کانون پرورش فکری ما است، که سردیس افرادی که در جریان انحراف ادبیات کودک و نوجوان نقش اصلی را داشته‌اند، در ورودی آن نصب شده است!

«محمدرضا سرشار» نویسنده، منتقد ادبی و رئیس هیئت مدیره انجمن قلم در گفت و گویی تفصیلی با خبرنگار سینماپرس ضمن آسیب شناسی ادبیات کودک و نوجوان، با تشریح تارخچه ادبیات کودک و جریانات حاکم بر آن، اظهار داشت: ادبیات کودک ما در دوره پیش از انقلاب عمدتاً گرفتار ترجمه آثار غربی بود. همان‌طور که بسیاری از حوزه‌های فرهنگی دیگر نیز به سمت غرب‌زدگی رفته بودند، کودکان ما هم از طریق این ترجمه‌ها به همان سمت سوق داده می‌شدند. از نیمه دوم دهه ۴۰، این وضعیت تا حدودی تغییر کرد و چهره‌هایی پیدا شدند و آثاری در حوزه ادبیات کودک تولید شد؛ منتها هم تعداد و هم کیفیت این آثار در رقابت با حجم عظیم آثاری که از غرب ترجمه می‌شد، چندان قابل توجه نبود.

وی افزود: به‌عنوان نمونه، در آمارگیری رسمی که در سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب انجام دادیم، به این نتیجه رسیدیم که در فاصله حدود سال‌های ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۶، تنها حدود ۲۵ درصد آثاری که برای کودکان منتشر می‌شد، تألیفی بود و حدود ۷۵ درصد آن را آثار ترجمه‌ای تشکیل می‌داد. یعنی به ازای هر یک کتاب ایرانی که برای کودکان چاپ می‌شد، تقریباً سه کتاب ترجمه منتشر می‌شد.

نویسنده کتاب «گرداب سکندر» در مورد وضعیت ادبیات کودک پس از انقلاب بیان کرد: در دهه نخست پس از پیروزی انقلاب، یعنی از حدود سال ۱۳۵۶ به بعد، این نسبت تقریباً معکوس شد. حدود ۷۴ و خرده‌ای درصد آثار، تألیفی و حدود ۲۵ و خرده‌ای درصد ترجمه‌ای شد. علاوه بر تغییر این نسبت، سمت‌وسوی آثار ترجمه‌ای نیز تغییر کرد.

او ادامه داد: پیش از انقلاب، عمدتاً آثار آمریکایی و اروپایی ترجمه می‌شد، اما در این دهه بخش قابل توجهی از ترجمه‌ها به آثار کشورهای جهان سوم و ملت‌های به‌اصطلاح مستضعف اختصاص پیدا کرد؛ از جمله ادبیات سرخ‌پوستان، ادبیات سیاه‌پوستان و آثار ملت‌هایی که در ادبیات ترجمه‌شده پیش از انقلاب، تصویری بسیار منفی، عقب‌افتاده، خشن و غیرمنطقی از آنها ارائه می‌شد و عمدتاً تلاش می‌شد نفرت کودکان نسبت به این اقلیت‌های نژادی یا مردم کشورهای جهان سومی تحریک شود.

وی افزود: در آن دوره، به‌عکس، آثاری ترجمه شد که چهره واقعی سرخ‌پوستان و سیاه‌پوستان، و ستمی را که بر آنها و دیگر ملل محروم رفته بود نشان می‌داد. بنابراین هم درصد آثار تألیفی و ترجمه‌ای تغییر کرد و هم سمت‌وسوی ترجمه‌ها تغییر یافت. در دهه نخست پس از پیروزی انقلاب، تقریباً می‌توان گفت ۹۰ درصد شعر کودک را هم شاعران انقلابی و متعهد می‌سرودند.

موسس انجمن قلم با بیان این مطلب که پیش از انقلاب، نهادها و تشکل‌هایی وجود داشتند که مسیر ادبیات کودک ما را به سمت غرب‌زدگی، دوری از مذهب و حتی در مواردی بیزاری از اسلام هدایت می‌کردند و بی‌هویتی را رواج می‌دادند؛ تصریح نمود: مشهورترین آنها شورای کتاب کودک بود که از سال ۱۳۴۱ تأسیس شده بود. ظاهراً یک تشکل خصوصی و مردم‌نهاد بود، اما جریان‌هایی مانند بهائیت، حزب توده و جریان شبه‌روشنفکری غربگرا در پشت آن قرار داشتند و در مجموع شورای کتاب کودک ملغمه‌ای از جریان‌هایی بود که وجه مشترکشان ضدیت با اسلام و بعدها انقلاب اسلامی بود. بعد از انقلاب، این جریان‌ها در یک دهه اول، تا حد زیادی به حاشیه رانده شدند.

نویسنده رمان تاریخی «آنک آن یتیم نظر کرده» ادامه داد: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیز که در دوره‌ای با ریاست عالیه فرح پهلوی تشکیل شده بود و مدیرعامل آن، لیلی امیرارجمند، از نزدیکان و ندیمه مخصوص فرح پهلوی بود، جهت‌گیری خود را تغییر داد و به سمت تولید کتاب‌های ارزشی و آثاری متناسب با اهداف و ارزش‌های انقلاب حرکت کرد. اما بعد از آن، ما آرام‌آرام حوزه کودک و نوجوان را رها کردیم. به‌خصوص از دهه ۷۰، که دولت‌ها از ارزش‌های اسلامی و جنبه‌های فرهنگی و انقلابی فاصله گرفتند... د. خاصه از دهه ۱۳۹۰ به بعد، کانون پرورش فکری نیز متناسب با همین شرایط دچار تغییراتی شد و سایر نهادهای فرهنگی مؤثر در تولید و انتشار کتاب کودک هم تحت تأثیر این تغییر رویکرد قرار گرفتند.

وی افزود: امروز به مرحله‌ای رسیده‌ایم که نسبت آثار ترجمه و تألیف به هم نزدیک شده است. به‌طوری که نهایتاً شاید حدود ۵۰ یا ۵۱ درصد آثار، تألیفی باشد؛ و تقریباً این دو حوزه به تعادل رسیده‌اند. به نظر می‌رسد در تألیفاتی که امروز تولید می‌شود هم، کمتر با آثاری مواجه هستیم که سمت‌وسو و محتوای انقلابی و اسلامی داشته باشند. این آثار یا در بهترین حالت خنثی هستند یا بعضاً حاوی بدآموزی‌ها و مشکلات تربیتی برای کودکان‌اند.

سرشار با اشاره به نفوذ تدریجی شورای کتاب کودک در دهه هفتاد اظهار داشت: در نهایت می‌خواهم این را عرض کنم که ما ادبیات کودک را از دهه ۷۰ به این طرف عملاً رها کردیم. بیش از ۳۰ سال است که در کشور ما متولی رسمی و مشخصی با رویکرد اسلامی و انقلابی برای ادبیات کودک و نوجوان وجود ندارد. از آن طرف، جریان‌هایی مانند شورای کتاب کودک، که درمقطعی به حاشیه رانده شده بودند، دوباره، آرام‌آرام وارد میدان شدند و در این عرصه عرض اندام کردند و به‌تدریج هدایت بخش‌هایی از آن را در اختیار گرفتند.

این نویسنده با اشاره به نفوذ شورای کتاب کودک در دانشکده های ادبیات و سیستم آموزشی کشور، بیان کرد: شورای کتاب کودک این نفوذ را هم در دانشکده‌هایی که رشته ادبیات کودک یا کتابداری داشتند می‌بینیم و هم حتی در صداوسیما؛ که شورائی‌ها برای معرفی و تبلیغ دیدگاه‌های خود از آن استفاده کردند. آنها به‌تدریج جلو آمدند و امروز کار به جایی رسیده که مثلاً فردی مانند توران میرهادی، که از چهره‌های اصلی و هدایت‌کننده شورای کتاب کودک بود، سردیسش در مقابل ورودی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در ساختمان مرکزی این نهاد در خیابان خالد اسلامبولی، نصب شده است.

سرشار با انتقاد از اقدام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به دلیل قرار دادن سردیس توران میرهادی، به‌عنوان چهره اصلی جریان نفوذ بهائیت در حوزه ادبیات کودک، در ورودی کانون پرورش فکری، بیان کرد: شما وقتی وارد ساختمان مرکزی کانون می‌شوید، با سردیس‌هایی از افرادی مانند عباس کیارستمی و توران میرهادی مواجه می‌شوید. این در حالی است که کانون یک نهاد دولتی است و رئیس آن از سوی وزارت آموزش و پرورش انتخاب می‌شود. این وضعیت کانون پرورش فکری ما است، که سردیس افرادی که در جریان انحراف ادبیات کودک و نوجوان نقش اصلی را داشته‌اند، در ورودی آن نصب شده است!

او ادامه داد: در کتابخانه ملی نیز وقتی به بخش مربوط به کتاب‌های کودک و نوجوان مراجعه می‌کنید، وضعیت مشابهی را می‌بینید. مصطفی رحمان‌دوست، سال‌ها مسئول این بخش بود و در آنجا تصاویر و پرتره‌های بزرگ برخی از چهره‌های متولی شورای کتاب کودک نصب شده است؛ از جمله از توران میرهادی و نوش‌آفرین انصاری.

وی افزود: حوزه هنری کودک و نوجوان و برخی نهادهای مشابه دیگر هم که بیشتر خودشان را با یک سلسله فعالیت‌های اجرایی و کلیشه‌ای و سطحی سرگرم کرده‌اند.

عضو هیئت نظارت بر کتاب‌های کودکان و نوجوانان با بیان این مطلب که یکی از وظایف موسسات و نهادهای دولتی مرتبط با کودک و نوجوان ما این بوده که یک کتابخانه مرجع و پژوهشی کامل، غنی و به‌روز تخصصی برای کودک و نوجوان داشته باشند؛ تصریح نمود: کانون از پیش از انقلاب امکانات و منابعی در این زمینه داشته، اما امروز پررونق‌ترین کتابخانه پژوهشی کودک و نوجوان، متعلق به شورای کتاب کودک است.

او ادامه داد: بسیاری از کسانی که در حوزه ادبیات کودک تدریس می‌کنند، به نوعی، خود وابسته یا عامل شورای کتاب کودک‌اند، و دانشجویان خود را برای نوشتن پایان‌نامه و پژوهش در زمینه ادبیات کودک به کتابخانه تخصصی شورای کتاب کودک ارجاع می‌دهند. دانشجویان نیز به آنجا مراجعه می‌کنند و به‌تدریج با این جریان و دیدگاه‌های آن آشنا می‌شوند و آرام‌آرام مسیر فکری برخی از آنها، حتی اگر در ابتدا رویکرد سالم و مستقلی داشته باشند، به همان سمت تغییر می‌کند.

این نویسنده و منتقد ادبی با انتقاد از عدم وجود کتابخانه مرجع رسمی در حوزه ادبیات کودک و نوجوان اظهار داشت: ما امروز یک کتابخانه مرجع فعال معتبر در یکی از نهادهای رسمی نظام جمهوری اسلامی نداریم که بتواند نیازهای پژوهشگران این حوزه را تأمین کند و در عوض، این ظرفیت در اختیار جریانی قرار گرفته که اساساً به اهداف و آرمان‌های نظام اعتقادی ندارد و حتی با آن مخالف است.

وی افزود: نکته دوم این است که ما امروز در ویکی‌پدیا و ویکی‌های مشابه در فضای مجازی، با زندگی‌نامه‌هایی از نویسندگان و شاعران کودک و نوجوان مواجه هستیم که در مواردی تحریف‌شده‌اند.

سرشار با انتقاد از وضعیت آموزش ادبیات کودک و نوجوان در دانشگاه‌ها و کمبود منابع آموزشی صحیح و متناسب با نیازهای این رشته‌ها بیان کرد: در حوزه آموزش نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. در حال حاضر، بعضی رشته‌ها مانند نمایش، سینما، تربیت معلم و کتابداری، حداقل دو واحد درس ادبیات کودک دارند و در سال‌های اخیر نیز در برخی دانشگاه‌ها رشته‌ ادبیات کودک و نوجوان ایجاد شده است. منتها برای این رشته‌ها، تولید کتاب‌های آموزشی صحیح و مطمئن متناسب با نیازهای آنها صورت نگرفته است. بنابراین منابع درسی این رشته‌ها عمدتاً همان کتاب‌هایی است که توسط همین طیف فکری تألیف یا ترجمه شده است.

رئیس هیئت مدیره انجمن قلم با اشاره به نقش شورای کتاب کودک در معرفی آثار و نویسندگان ایرانی به جایزه هانس کریستین آندرسن، نسبت به انحصار این شورا در روند معرفی نمایندگان ایران به این جایزه انتقاد کرد و اظهار داشت: در دنیا دو جایزه ادبی مشهور در حوزه ادبیات کودک و نوجوان وجود دارد که یکی از آنها جایزه هانس کریستین آندرسن است که هر دو سال یک‌بار برگزار می‌شود. مسئله اینجاست که نماینده ایران در این جایزه، همیشه شورای کتاب کودک بوده است. یعنی هر اثری که از ایران از طریق این شورا معرفی شود، در آنجا مورد بررسی قرار می‌گیرد.

وی افزود: این شورا هم، نویسندگان و شاعرانی را که از نظر فکری مورد قبولش نباشند، به آنجا معرفی نمی‌کند؛ حتی اگر آثار بسیار خوبی نوشته باشند. ساختار آی بی بی وای به این شکل است که در هر کشور، یک شعبه یا نماینده دارد که ظاهراً یک تشکل مردم‌نهاد است. این شعبه‌ها در کشورهای مختلف، وظیفه معرفی آثار و نامزدها را به جایزه آندرسن بر عهده دارند. در ایران نیز این کار از طریق شورای کتاب کودک انجام می‌شود و کتاب‌های معرفی‌شده فقط از همین مجرا به آنجا می‌روند و مورد بررسی قرار می‌گیرند. حتی در مواردی، نمایندگانی از همین شورا در میان داوران نیز حضور داشته‌اند.

نویسنده کتاب «قصه های انقلاب» با بیان این مطلب که شورای کتاب کودک تا به حال چندین بار تلاش کرده است نویسندگانی را که همسو با دیدگاه‌های خودش می‌داند، به این جایزه معرفی کند و زمینه انتخاب آنها را فراهم کند؛ تصریح نمود: یکی از نخستین این موارد، هوشنگ مرادی کرمانی بود که خودش نیز در مرکزیت شورای کتاب کودک قرار داشت. او دو یا سه بار برای این جایزه معرفی شد، اما نهایتاً جز دیپلم افتخار دریافت نکرد و هرگز به عنوان نویسنده برگزیده این جایزه انتخاب نشد. طبیعی هم بود که صرف معرفی شدن به معنای برگزیده شدن نباشد؛ زیرا در نهایت سطح آثار باید با معیارهای ادبیات کودک در سطح جهانی همخوانی داشته باشد.

او ادامه داد: در مورد محمدرضا یوسفی نیز که در سال‌های ابتدایی پس از پیروزی انقلاب، از مارکسیست‌های فالانژ بود، یکی دو بار او را برای این جایزه معرفی کردند که او نیز نهایتاً فقط دیپلم افتخار دریافت کرد. بنابراین تا امروز، با وجود تلاش‌ها و رایزنی‌هایی که شورای کتاب کودک برای معرفی نویسندگان همفکر خود انجام داده، هیچ نویسنده‌ای از ایران به عنوان برنده نهایی جایزه آندرسن انتخاب نشده است. تا زمانی هم که معرفی و انتخاب آثار بر اساس معیارهای ایدئولوژیک این جریان خاص انجام شود، طبیعی است که بسیاری از نویسندگان توانمند اصلاً فرصت معرفی شدن پیدا نکنند.

«محمدرضا سرشار» در پایان این گفت و گو خاطرنشان ساخت: به هر حال، با توجه به شبیخونهای فرهنگی‌ای که کشور ما گرفتار آنهاست، امروز زمان آن رسیده است که کسانی که نسبت به انقلاب، آینده انقلاب و نسل انقلاب احساس مسئولیت می‌کنند، تکانی به خود بدهند، و در این زمینه تحرکی جدی داشته باشند و ادبیات کودک و نوجوان کشور را دریابند.

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.