محمدرضا مهدویپور/ آغاز ۱۱۸۸ سال قمری از امامت «آخرین امام معصوم» به عنوان «حجت الله الاعظم» فرصتی مغتنم بود تا طی سلسله یادداشتهایی باعنوان «نگاهی به «مکتب امامت» در عصر رهبری «آخرین امام معصوم»» در حد بضاعت خود و از «منظر فرهنگی» به مرور ادوار پنجگانه در عصر رهبری «بقیه الله الاعظم روحی فداه» مبادرت نماییم. یادداشتهایی که در شماره پیشین آن به «تمرکز بر «ملتسازی» در مقطع سوم از عصر رهبری «بقیة الله الاعظم»» اشاره شد و حالا در ادامه و به مناسبت فرارسیدن سالروز ولادت «پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله» و «امام جعفر ابن محمد الصادق علیه السلام» به مرور و بازخوانی چند نکته دیگر خواهیم پرداخت:
۱/ «مکتب امامت» بر خلاف سایر مکاتب و نحلههای فکری که از گذشته تا به امروز و آینده جهان آمده و رفتهاند؛ یک مکتب خلقالساعه نبود؛ بلکه حاصل انباشت تدریجی «شریعت اسلام» و تجربهها و تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نشات گرفته از بعثت ۱۲۴ هزار پیامبر مسلمان بود. پیامبرانی که هر یک در عصر و زمان خود به فرمان «خداوند تبارک و تعالی» اقدام به ترسیم و تشریع بخشی از «سبک زندگی اسلامی» مبتنی بر «شریعت اسلام» نمودند و ابلاغ اصول و فروع این «سبک زندگی» یا همان «دین اسلام» را در طی فرایندی حدودا ۵ هزار ساله به آنچنان فرجام مستحکم و غیرقابل تغییر و اضافهای رساندند که پس از «بعثت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله» و در دسترش قرار گرفتن «قرآن کریم» دیگر لزومی برای «فرستاده شدن پیامبر» نبود و این همه موجب «ختم ارسال رُسُل» گردید و از این منظر است که ولادت «پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله» یک حادثهی صرفا تاریخی نیست؛ یک حادثهی تعیین کنندهی «مسیر بشریت» است. حادثهای عظیم که در زمان وقوع آن تمامی نشانههای کفر و شرک در نقاط مختلف عالم دچار اختلال گردید و مقدمه و زمینهای گردید برای مبارزهی با طغیانگری در عالم و همچنین مبارزهی با طاغوتها و مبارزهی با ظلم، مبارزهی با طغیانگری، مبارزهی با حاکمیت بناحقِ ستمگران بر آحاد مردم. ولادتی که سرآغاز یک فجر درخشانی در زندگی بشر بود و از این جهت برترین نمونههای «رحمت الهی» برای بشریت میباشد.

۲/ «مکتب امامت» بر بستر «شریعت اسلام» شکل گرفته است. شریعتی که اصول و فروع زیستن و آنچه از آن با عنوان «سبک زندگی» یا همان «دین» یاد میشود، از منظر «خداوند تبارک و تعالی» نه امری متکثر و متنوع، بلکه متکی بر یک حقیقت واحد و یک نظام معنایی مشخص است؛ حقیقتی که همواره با عنوان «اسلام» شناخته و معرفی شده است و بر همین مبنا است که «خداوند تبارک و تعالی» با صراحت در آیه ۱۹ از سوره مبارکه آل عمران میفرماید «إِنَّ الدّینَ عِندَ اللَّهِ الإِسلامُ» و یا در همین چارچوب گزاره «الاسلام یعلو و لا یعلی علیه» بر جایگاه برتر و غلبهٔ این نظم دینی در نسبت با دیگر نظامهای فکری و اعتقادی تأکید میکند. نظمی که فرایند تشریع آن در پرتو رسالت «حضرت آدم علیه السلام» به عنوان «نخستین پیامبر مسلمان الهی» شکل گرفت و توسط «پیامبران مسلمان الهی» در اعصار و زمانهای مختلف مورد پیگیری واقع شد و در نهایت با حضور «پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله» سیر ترسیمی و ابلاغی آن به پایان رسید. سیری که «خداوند تبارک و تعالی» با نزول آیه شریفه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا» در هجدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری بر پایان سیر تشریعی و ابلاغی آن تاکید میفرماید.

۳/ ولادت «حضرت محمد بن عبدالله صلّیالله علیه و آله» به واقع هدیهی الهی برای «تاریخ انسانیت» است. زیرا او پیامبر علم، پیامبر عقل، پیامبر اخلاق، پیامبر رحمت، پیامبر وحدت و پیامبر همهی خصال بزرگ انسانی است و ازاین جهت هرکسی به این خصال انسانی دلبستگی دارد، به «پیامبر خاتم» عشق میورزد و احساس دلبستگی میکند. پیامبری که با الگوبرداری از مشی و آموزههای او بود که «شریعت اسلام» به اکمال خود رسید و پس از ماجرای «حجه الوداع» به عنوان اولین و آخرین «حج پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله» وارد مرحلهای تازه شد؛ مرحلهای که با تاسیس بنایی با عنوان «مکتب امامت» متمرکز بود. مرحلهای که در آن، مسئله اصلی دیگر ابلاغ و تبیین وجوه جدید و نوینی از «شریعت اسلام» نبود، بلکه در این مرحله «شریعت اسلام» با «بعثت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله» به قوام یافتگی و کمال ابلاغی خود رسیده بود و دیگر کاستی، افزایش، تغییر و یا تبدیلِ مؤثری در اصول و فروع مبنایی آن موضوعیت نداشت. پس در این مقطع بود که «شریعت اسلام» وارد مرحله جدیدی با عنوان «امامت» گردید. مرحلهای که در سیر آن نه تشریعِ شریعتی تازه، بلکه تبیین، تحقق و جاریسازی منظومه «دین اسلام» در عرصه حیات فردی و اجتماعی موضوعیت یافته بود.

۴/ اهمیت وجودی و ماهیت وجود مقدّس «پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله» به قدری است که «خدای متعال» بهخاطر دادن این «نعمت» بر بشریت منّت میگذارد و به صراحت میفرماید «لَقَد مَنَّ اللّهُ عَلَی المُؤمِنینَ اِذ بَعَثَ فیهِم رَسولًا مِن اَنفُسِهِم» ؛ امری که از یک سو جایگاه قدسی آن حضرت در نزد «خداوند تبارک و تعالی» را معین میسازد و از سوی دیگر اهدای این «موهبتی الهی به بشریت» را شروعی بر یک دوره جدید از «حیات بشری» معرفی مینماید. دورهای که با عنوان «عصر امامت» میتوان از آن تعبیر نمود و با پایان «عصر رسالت» آغاز گردیده است. پس از این جهت است که وجود نازنین «پیغمبر اعظم صلی الله علیه و آله» به عنوان موهبتی الهی و نقطهٔ کانونی در این «مرحله بین عصری» محسوب میگردد و اهمیت ایشان در سیر و زنجیره «هدایت الهی» موجب شده تا ولادت «پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله» یکی از بزرگترین عطایای خداوند به انسان قلمداد شود.

۵/ تشریع «شریعت اسلام» در سیر و زنجیره «هدایت الهی» به صورتی فرایند محور از «آدم ابوالبشر علیه السلام» تا «خاتم المرسلین صلی الله علیه و آله» تداوم داشت و با سیر تاریخی حضور تعداد جند ده هزار پیامبر مسلمان همراه بود. پیامبران مسلمانی که با وجود کثرت شمارشان، اما در سیر دعوت و نبوت خود بر بستر «چهار انقلاب اسلامی» حرکت مینمودند. «چهار انقلاب اسلامی» مشخصی که نخستین از آنها در زمان پیامبری «حضرت نوح علیه السلام» رقم خورد. پیامبری که در حدود ۱۰۵۶ سال پس از «هبوط حضرت آدم علیه السلام» و در حدود ۱۲۶ سال پس از وفات ایشان به دنیا آمد و در طول عمر بیش از یک هزار ساله خود توانست به فرمان الهی، بنای اولیه «شریعت اسلام» را پایه گذاری و در سیر رسالت خود به بشریت ابلاغ نماید. پیامبری که اگر چه در ۹۵۰ سال نخست از دوران پیامبری خود در استحکام بخشیدن به این بنای اولیه موفق نبود؛ اما سرانجام پس از وقوع طوفان و پالایش نسل بشریت توانست «انقلاب اسلامی» خود را سامان بخشد و «قوانین هفتگانه نوحی» (Seven Laws of Noah) را به عنوان بنای اولیه «شریعت اسلام» به بشریت ابلاغ نماید. قوانینی که در تاریخ بشریت با عنوان «ثمره انقلاب اسلامی حضرت نوح نبی الله علیه السلام» ماندگار و همچنان قابل پژوهش میباشد.

۶/ پاسداری از بنای اولیه و شکل گرفته «شریعت اسلام» که در پرتو «انقلاب اسلامی حضرت نوح علیه السلام» صورت پذیرفته بود؛ اگر چه با پیگیری جمع کثری از پیامبران مسلمان در پس از دوران آن حضرت همراه گردید. اما تمرکز «شیاطین» بر به تباهی کشاندن نسل بشریت و عهد استوار ایشان بر «لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِین» موجب شد تا جامعه بشری به شدت نیازمند یک «انقلاب اسلامی» دیگر باشد. انقلابی که ۱۶۸۱ سال پس از «حضرت نوح علیه السلام» و با ولادت «حضرت ابراهیم عیله اسلام» رقم خورد. پیامبری که برای نخستینمرتبه در طول تاریخ بشریت توانست ازظرفیت «عذاب الهی» در پالایش و نوسازی تمدنی خود کمترین بهره را ببرد و «انقلاب اسلامی» خود را با تکیه بر ساماندهی فرهنگی جامعه به پیش ببرد. پیامبری که با ایجاد یک «نهضت فراگیر فرهنگی» اقدام به بسط بنای «شریعت اسلام» نمود. از این جهتاست که تبیین و تشریع «پیوند دین با تفکر» و «پیوند تفکر با دین» را میتوان به عنوان اصلیترین ثمره «انقلاب اسلامی حضرت ابراهیم خلیل الله علیه السلام» معرفی نمود.

۷/ اوج یافتگی «شریعت اسلام» بر بستر «انقلاب اسلامی حضرت ابراهیم خلیل الله علیه السلام» از آنچنان قوام رفتاری و ساختاری برخوردار بود که تمام «مسلمانان» در اقصی نقاط جهان را در ادوار مختلف و پس از ایشان وامدار «نهضت فراگیر فرهنگی» آن حضرت میسازد. نهضتی آنچنان گسترده که «قرآن کریم» به صراحت هر مسلمانی را در هر عصر و زمانی «فرزندان ابراهیم خلیل الله علیه السلام» معرفی مینماید و از ایشان میخواهد تا راه پدر خود را بروند و با بیان این مطلب که «مِلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ ...» تصریح میکند که آن حضرت به فرمان «خداوند تبارک و تعالی» شما را پیش از این «مسلمان» نامید.

۸/ پیگیری «شریعت اسلام» در دو مدل «امت سازی عام» و «امت سازی خاص» موجب شد تا سیر پیامبران پس از آن حضرت در دو طیف نسل برآمده از «حضرت اسحاق علیه السلام» و نسل برآمده از «حضرت اسماعیل علیه السلام» در جریان قرار گیرد. اهمیت اقدامات روبنایی نسل برآمده از «حضرت اسحاق علیه السلام» در پیگیری «انقلاب اسلامی حضرت ابراهیم خلیل الله علیه السلام» و عمق بخشی به «شریعت اسلام» موجب شد تا تمرکز اصلی جریان معارض بشریت و «شیاطین» حول انحراف در نسل ایشان متمرکز شود. از این جهت است که سیر اجتماع نسل برآمده از «حضرت اسحاق علیه السلام» و جنایت گروهی ایشان در حذف و سر به نیست کردن «حضرت یوسف علیه السلام» امری است که به شدت مورد توجه همیشه تاریخ واقع شده و «قرآن کریم» به صورت اختصاصی متذکر آن گردیده است.

۹/ با وجود دقت و زحمات بسیار پیامبران پرشماری که در دوران پس از «حضرت ابراهیم علیه السلام» سعی نمودند تا بر مدارد «انقلاب اسلامی» آن حضرت به پاسداری از «شریعت اسلام» بپردازند. ؛ اما تمرکز گسترده «شیاطین» و انحراف در سیر «امت اسلام» و در پرتو «امت سازی خاص» و حول نسل برآمده از «حضرت اسحاق علیه السلام» سبب شد تا جامعه اسلامی حدود ۷۰۰ تا ۷۵۰ سال پس از «حضرت ابراهیم خلیل الله علیه السلام» نیازمند یک «انقلاب اسلامی» دیگر در جهت بسط «شریعت اسلام» باشد. انقلابی که توسط «حضرت موسی کلیم الله علیه السلام» رقم خورد. انقلابی که شاید مهمترین ویژگی آن در بسط «شریعت اسلام» را بتوان در نظم یافتگی نخستین کتاب تشریعی با عنوان «تورات» (Torah) معرفی نمود. کتابی مشتمل بر طیف گستردهای از اصول و فروع «سبک زندگی اسلام» که به فرمان «خداوند تبارک و تعالی» و بر مدار «احکام دهگانه موسوی» (Ten Commandments) توسط آن حضرت کتابت و در اختبار عموم «مسلمانان» قرار گرفت.

ادامه دارد...
ارسال نظر