در سالهای اخیر، مفهوم «سینمای شاعرانه» بیش از آنکه به عنوان یک ظرفیت زیباییشناختی و روایی در سینما مورد بحث قرار گیرد، گاه در معرض نوعی مصادره مفهومی قرار گرفته است؛ به این معنا که هر اثر اجتماعی، روشنفکرانه و کممخاطبی که با تکیه بر سکوت، نماد، استعاره و روایتهای کند ساخته میشود، با برچسب «شاعرانه» معرفی شده و به تدریج تصویری خاص از این مفهوم در ذهن مخاطب شکل گرفته است. حال آنکه شاعرانگی در سینما، لزوماً مترادف با سینمای روشنفکری، چپ یا آثار منفک از مخاطب نیست و میتواند در هر ژانر و با اتکا به عناصر مختلف زبان سینما شکل بگیرد.
مسئله از جایی آغاز میشود که این مفهوم به پوششی برای تقدیس آثاری تبدیل شود که نه از جذابیت بصری و روایی برخوردارند، نه مخاطب را درگیر میکنند و نه پس از خروج از سالن، اثری ماندگار در ذهن او باقی میگذارند. چنین رویکردی، در نهایت میتواند فاصله میان «سینمای اندیشه» و «سینمای مخاطب» را به شکلی کاذب افزایش دهد؛ گویی فیلمی که برای گیشه ساخته میشود الزاماً نمیتواند اندیشهورز، هنرمندانه و واجد ارزشهای زیباییشناختی باشد.
این در حالی است که تجربه سینمای ایران و جهان نشان داده است که اندیشه، زیباییشناسی و مخاطبپسندی الزاماً در تعارض با یکدیگر قرار ندارند. یک اثر میتواند هم مخاطب را با خود همراه کند و هم او را به اندیشیدن وادارد؛ میتواند سرگرمکننده باشد و در عین حال حرفی جدی برای گفتن داشته باشد. بنابراین مسئله اصلی، دفاع از «شاعرانگی» در برابر «گیشه» نیست، بلکه مقابله با دوگانهسازی غلطی است که بر اساس آن، سینمای جدی باید الزاماً سینمایی کممخاطب و دور از ذائقه عمومی باشد.
این مسئله در مواجهه با نسل جدید اهمیت بیشتری پیدا میکند. نسلی که با سرعت بالای مصرف محتوای تصویری، روایتهای متنوع، پلتفرمها و زبان تازهای از سرگرمی و ارتباط رشد کرده است، به سادگی با فیلمهایی که صرفاً به واسطه ادعای روشنفکری یا شاعرانه بودن، از عناصر جذاب سینما فاصله گرفتهاند، ارتباط برقرار نخواهد کرد. اگر قرار است سینمای شاعرانه جایگاهی در سینمای امروز ایران داشته باشد، باید بتواند این نسل را نیز به تجربه خود دعوت کند؛ نه اینکه به ابزاری برای بازتولید همان الگوهای قدیمی سینمای روشنفکری و فاصله گرفتن از مخاطب تبدیل شود. از همین منظر، باید میان «سینمای شاعرانه» به معنای واقعی آن و آثاری که صرفاً با این عنوان اعتبار میگیرند، تفکیک قائل شد؛ چرا که شاعرانگی اگر نتواند مخاطب را درگیر کند، هیجان بیافریند، زیبایی خلق کند و پس از پایان فیلم نیز در ذهن او باقی بماند، بیش از آنکه یک زبان سینمایی باشد، به یک برچسب برای توجیه فاصله گرفتن از مخاطب تبدیل خواهد شد. در همین راستا «محمد مهدی دادگو» تهیه کننده و مدیر سینمایی در گفت و گو با خبرنگار سینماپرس با اشاره به ماهیت و مختصات سینمای شاعرانه، اظهار داشت: مختصات سینمای شاعرانه این است که وسیله بیانی سینما در خدمت شعر سینمایی قرار بگیرد. اما شعر سینمایی چیست؟ شعر سینمایی، چیدمانی است که برای تماشاگر لذت بصری ایجاد میکند، اندیشه او را به کار میاندازد و زیباییشناسی جدیدی ارائه میکند. این، سینمای شاعرانه است.
وی تاکید کرد: سینمای شاعرانه الزاماً در یک ژانر مشخص اتفاق نمیافتد و میتواند در همه ژانرها وجود داشته باشد. مثلاً سینمای شاعرانه در ژانر وحشت را دیدهاید! هیچکاک نمونه آن است.
دادگو با انتقاد از آثاری که این روزها با تعبیر فیلم شاعرانه درکشور ساخته می شود و حتی به جریان غالب جشنواره های بین المللی و داخلی تبدیل شده است؛ تصریح نمود: این روزها با تعبیر فیلم شاعرانه با یکسری آثار بهاصطلاح روشنفکرانه و اجتماعی مواجه هستیم که من اسمشان را «فیلمهای چرتی» میگذارم؛ فیلمهایی که تماشاگر در سالن سینما با خودش میگوید: «چه خلوت خوبی است!» و بعد از مدتی خوابش میگیرد.
مدیر تولید اسبق بنیاد سینمایی فارابی با بیان کرد: سینمای شاعرانه آن سینمایی است که با هیجان، با عشق و با تمام آن نکات زیباییشناسانهای که یک کریتور، یعنی یک خلاق و آفریننده، و بهخصوص یک کارگردان مؤلف، در اثرش به کار میگیرد، تماشاگر را با خود همراه کند و وقتی تماشاگر از سینما بیرون میآید، آن اثر همچنان با او بماند؛ حداقل دو، سه روز در ذهنش حضور داشته باشد.
او ادامه داد: شما فیلمهایی را که الان میبینیم، نگاه کنید. فکر نمیکنم بسیاری از آنها با تماشاگر بمانند. به همین دلیل است که آن سینمای اندیشه از بین رفته است.
وی تاکید کرد: اصلاً سینمای اندیشه هیچ دشمنی با سینمای گیشه ندارد. سینمای اندیشه میتواند همان سینمای حرفهای باشد. نمونهاش «اجارهنشینها» است که اتفاقاً مردم و مخاطبان عام هم از آن استقبال کردند. هر کسی از ظن خود شد یار من؛ هر کس برداشت خودش را دارد، اما همه آن را مصرف میکنند و با آن ارتباط برقرار میکنند.
«محمد مهدی دادگو» در پایان این گفت و گو خاطرنشان ساخت: امیدوارم آن سینمایی دوباره زنده شود که مردم را به فکر وامیدارد، اما در عین حال تماشاگر را جذب میکند و اهمیت میدهد. وقتی شما با یک سینمای دکوراتیو مواجه هستید، همه چیز، از دکور و وسایل صحنه گرفته تا سایر عناصر، باید حرف بزنند و در خدمت آن هنر و شعری باشند که قرار است در فیلم بیان شود. اگر این معنا وجود نداشته باشد، نتیجه چیزی جز سینمای صرفاً گیشهای نخواهد بود.
ارسال نظر