فاطمه سادات ناظمی/ «روز خبرنگار» امسال، در میانه جنگی قرار گرفته که حالا بیش از پنج ماه از آغاز آن میگذرد. جنگی که امسال معنایی متفاوت و شاید سنگینتر از همیشه به «۱۷ مردادماه» داده است. جنگی که میدان آن از همان بدو امر به عرصه نظامی محدود نماند و حتی امروزه رسانه و «میدان روایت» در مرتبه اهمیتی بیشتر از «میدان نظامی» ظاهر شده است. جنگی که «ایالات متحده آمریکا» و شرکای جنایتکار آن از «رژیم کودک کش صهیونی» گرفته تا «متحدان اروپایی» و عناصر واداده و «عمّال داخلی» ، تلاش بسیاری مینمایند تا با گسترش سیطره خود بر «رسانه» افکار عمومی جهانیان را با روایت مطلوب خود همراه سازند و «مرجعیت خبری» خود را حفظ نمایند و در این میان «خبرنگاران جبهه مقاومت» اصلیترین عناصر در بر هم زدن این هژمونی رسانهای و تغییر موازنه در عرصه «جنگ روایتها» محسوب میشوند. همانهایی که ۹ نفر از امثالشان در «جنگ ۱۲ روزه» و ۲۲ نفر از امثالشان در «جنگ غزه» تاکنون به «شهادت» رسیدهاند و بعضا در اوج گمنامی و البته در خط مقدم مواجهه با خبر، تصویر و تحلیل ایستادهاند و در حد بضاعت خود توانستهاند با روایت دقیق و مسئولانه، حقیقت را از میان انبوه روایتهای متعارض آشکار و به حقطلبان ارایه نمایند. پس اکنون و همزمان با این روز ملی شایسته است تا به مرور چند نکته بپردازیم:
۱/ بیش از پنج ماه است که از ایستادگی سرافرازانه «ایران اسلامی» در نبرد همه جانبه و تمام عیار «سخت نظامی» و «نیمه سخت اقتصادی و سیاسی» و «نرم فرهنگی و اجتماعی» میگذرد. ایستادگی حماسی و تاریخسازی که پس از گذشت کمتر از ۵۰ روز از «کودتای دیماه ۱۴۰۴» و در شرایط به شهادت رسیدن «امام سید علی خامنهای» به عنوان «ستون فقرات انقلاب اسلامی» و ... صورت پذیرفت و واقعیت میدان نشان میدهد که این ایستادگی بیش از آنکه محصول توان مدیریت اجرایی و سیستمهای حاکمیتی کشور باشد، ریشه در «تابآوری امت مسلمان ایران» دارد. امتی که با تمسک به آموزههای «مکتب امامت» و در سیر نیم قرن «حاکمیت نظام جمهوری اسلامی» به مرتبهای از بلوغ اجتماعی رسیده که به سرعت میتواند تحلیل موقعیت نموده و با بصیرت و هوشمندی مثال زدنی، آنچنان با شجاعت و مستحکم گام بردارد که دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت وادارد. «امتی» که از همان ساعات نخست روز ۹ اسفندماه و در رابطه مستحکم با «امام» آنچنان هوشمندانه و با بصیرت عمل نمود که حتی به «بیانیه شورای عالی امنیت ملی» که خواستار خروج مردم از تهران و سایر کلان شهرها بود نیز وقعی ننهاد و بر اساس تحلیل و اجتهاد خود عمل نموده و به درستی توانست «خیابان» را به تسخیر خود درآورد و حماسه ممتد و ادامهداری را در جهت منکوب ساختن نقشه «دشمنان» خلق نماید. حماسهای که برای بقا و ماندگاری خود تنها و تنها نیازمند حضور متعهدانه «خبرنگاران» است.

۲/ پُرواضح است که «امت مبعوثشده» برای ثبت حضور و حفظ سنگر «خیابان» و رساندن پیام خود تنها و تنها به «خبرنگاران مبعوثشده» نیاز دارد! «خبرنگارانی» که مختصات تاریخی و جغرافیایی که در آن واقع هستند را به درستی درک نمایند و به رسالت خویش آگاه باشند و حقیقت را قربانی مصلحت و خوشامد این و آن نکنند و در میان هیاهوی رسانهای، صدای درست را به گونهای دقیق و حرفهای به گوش مخاطبان خود برسانند. «خبرنگارانی مبعوثشده» که با فهم و شناخت دقیق از رسانه و اقتضائات آن، هم بتواند «سند تاریخی» تولید و این حضور حماسی و سرنوشتساز «امت مبعوثشده» را بهدرستی ثبت و در تاریخ ماندگار سازند و البته در این مسیر تنها به ثبت تصاویر پرچم گردانی و ... اکتفا نکنند و با فهم صحیح و شناخت جامع از مطالبات و دغدغههای مردم، خواستههای عمومی ایشان را بهعنوان صدای اکثریت بیصدای جامعه از مسئولان و متولیان امر مطالبه نمایند.

۳/ قطعا مسیر برای انجام وظیفه «خبرنگاران مبعوثشده» هموار نیست و ایشان در مسیر «روایتگری» آگاهانه و «مطالبهگری» مسئولانه خود از «امت مبعوثشده» با موانع جدی مواجه خواهند بود و در این میان «انگ خوردن» یکی از جدیترین موانع در انجام وظیفه حرفهای ایشان است؛ حال آنکه سوء استفاده برخی مدیران بیکفایت و چسبیده به ساختارهای اجرایی کشور از «جنگ رمضان» موجب شده تا هر صدای معترض به نحوه مدیریت اجرایی به عنوان «ضد وحدت» و بر هم زننده «وفاق» معرفی گردد و در این میان وقتی «خبرنگار» بهجای پاسخ گرفتن، با چنین برچسبی مواجه میشود و بهجای نقد پرسشهای خود، نیت و انگیزهاش زیر سؤال میرود، فضای رسانهای از گفتوگوی حرفهای فاصله میگیرد و به سمت «خودسانسوری» و احتیاط ناگزیر حرکت میکند و این همه در حالی است که متاسفانه پیگیری دو استراتژی «حقنه دستاوردهای کاغذی» و «تَحمیق افکار عمومی» آنچنان در طی دو سال گذشته و در تمامی عرصههای اجرایی کشور اعم از سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و ... در جریان است که کمتر «خبرنگار» قابل و توانمندی جرات و فرصت پرسشگری از دولتمردان را پیدا میکند و اجازه مییابد تا متولیان اجرایی «دولت چهاردهم» را به نمایندگی از «افکار عمومی» به جهت عملکرد ضعیف و ناقص خود در طی دو سال گذشته مورد پرسشگری قرار دهد. وضعیتی اسفناک که جایگاه «خبرنگاران» را به سطح مخابرهکننده سخنرانیهای تکراری و گفتارهای غیرمستند مدیران اجرایی تنزل داده و حرفهای خارج از عرف و تپقزدنهای مدیران را به پربازدیدترینهای خبری مبدل ساخته است.

۴/ «امت مبعوث شده» در پس «جنگ رمضان» بیش از هر چیز نیازمند حضور قدرتمند «خبرنگاران» دلیر و شجاعی است که بتوانند واقعیت خیابان را به «افکار عمومی» چه در داخل و چه در خارج از کشور مخابره نمایند. «خبرنگارانی» که نه به طمع دیده شدن و تهیه گزارشهای خبری متفاوت و ... فقط به دنبال تصویرسازی از حضور اقلیتی با پوششهای خاص و رفتارهای نامتعارف در خیل کثیر جمعیت با وقار باشد و دوربین خبری خود را بر روی تعداد معدود و انگشت شمار بیحجابان و بدحجابان متمرکز سازند و نه به ژانگولربازی در جلوی دوربین خبری روی آورند و میزانسن بدهند و ...؛ بلکه «امت مبعوث شده» در خیابان امروز نیازمند حضور قدرتمند «خبرنگاران» توانمندی است که هم بتوانند طیفبندی و حضور مقتدارنه «امت در خیابان» را در تاریخ ثبت و ضبط کنند و هم از چرایی این حضور و مطالبات ایشان تصویر خبری شفافی ارایه دهند و هم به دنبال یافتن پاسخ برای پرسشهای ایشان از مسئولان و متولیان امر باشند.

۵/ «خبرنگاری» از منظر و نگاه «بعثت یافتگی» ، صرفا یک «شغل» نیست و رسالتی ویژه از برای «روایتگری» آگاهانه و «مطالبهگری» مسئولانه و متعهدانه محسوب میشود. رسالتی که «خبرنگاران مبعوثشده» را موظف میکند تا با فهم و شناخت دقیق و حرفهای از رسانه، در ساختن افکار عمومی، حفظ حقیقت و ترسیم آینده، نقش اساسی خود را در تبیین موفقیتها و چالشهای پیش رو «ایران اسلامی» ایفا نماید و بدور از سیاهنمایی و ژستهای منورالفکرانه و نگاه حقارتآمیز به «تودههای اجتماعی» و ...، چشمان خود را بر روی ضعفها مدیریتی و ناکارآمدیهای اجرایی در عرصههای مختلف اقتصادی و سیاسی و فرهنگی نبندد و خواستههای عمومی «امت مبعوثشده» را در حد بضاعت خود از متولیان امر مطالبه نماید. رسالتی ویژه که «خبرنگاران» را به مرتبه و جایگاه «عناصر شهادت دهنده» ترفیع منزلت میبخشد و در این میان فروکاست شان و جایگاه «خبرنگاران» به سطح دستیار رسانهای «روابط عمومی نهادها و سازمانها» صرفاً تقلیل این جایگاه رفیع و حرفهای نیست؛ بلکه در فرایندی میتواند به تضعیف استقلال رسانه و تغییر تدریجی معادله «مرجعیت خبری» در جامعه منجر شود. البته این همه به معنی بیاعتنایی به نقش و کارکرد «روابط عمومیها» نیست؛ زیرا اصلیترین پل ارتباطی میان «خبرنگاران» و هر یک از نهادها و سازمانها، عنصری به نام «روابط عمومی» است.

۶/ «خبرنگار مبعوثشده» شاهدِ زمانه و راویِ حقیقت است و نه صرفاً بازتابدهنده روایت تعریف شده توسط «روابط عمومی نهادها و سازمانها» ! پس اگر چه در اصل وجود رابطه میان «خبرنگاران» و «روابط عمومیها» تردیدی نیست و لازم است تا میان طیفهای مختلف «خبرنگاران» در بخشهای مختلف خبری، نوعی از ارتباط تنگاتنگ با «روابط عمومیها» وجود داشته باشد؛ اما این همه به معنی فاصله گرفتن و دور شدن «خبرنگاران» از شان و وظیفه حرفهای خود در کشف حقیقت و انعکاس آن نمیباشد. زیرا «خبرنگار» در هر جامعهای، بخشی از حافظه زنده آن جامعه است. کسی که رویدادها را میبیند، روایت میکند، به پرسش میکشد و برای تاریخ به ثبت میرساند. از این منظر «خبرنگار» قرار نیست صرفاً در جایگاه بلندگوی نهادها و سازمانها قرار گیرد و لازم است تا به عنوان چشم و گوش جامعه، راوی مستقل رویدادها و «صدای مطالبهگر مردم» باشد. پس اگر «خبرنگار» با چنین مرتبه و جایگاهی، خود را «روابط عمومی نهادها و سازمانها» پندارد و در این نگرش، بجای «تولید خبرهای مستند» و تهیه متون تحلیلی و گزارشی با استفاده از فرایندهای کارشناسی و تحقیقاتی و ...، صرفا اقدام به بازنشر تولیدی و محتوای «پروپاگاندا» و «تبلیغاتی» ارایه شده توسط «روابط عمومیها» و تنظیم به صورتبندی ظاهری آن به صورت «خبر» نماید و ...؛ چنین اقدامی صرفا موجب تقلیل شأن و جایگاه «خبرنگاری» و کاستن از این عنوان حرفهای نمیشود و پس از تضعیف «استقلال رسانه» و مخدوش ساختن مرز میان «خبر» و «اطلاعرسانی سازمانی» و ... در نهایت به «تغییر مرجعیت خبری» انجامیده و منتج به تضعیف و تنزل «مرجعیت اخبار داخلی» برای جامعه شود. زیرا «مرجعیت رسانهای» زمانی شکل میگیرد که مخاطب بداند «خبرنگار» روایت را از «صاحبان قدرت» نمیگیرد تا بازنشر کند! بلکه به عنوان «شاهدِ صادق جامعه» عمل نموده و «حقیقت» را از «میدان واقعیت» کشف و روایت و در معرض مخاطبان خود قرار میدهد.

۷/ خبررسانی از و درباره «امت مبعوث شده» نه تنها یک مسئولیت انسانی و حرفهای قلمداد میشود؛ بلکه یک واجب و وظیفه ملی و ادای دین به ملت بزرگ ایران و به «تمدن ایرانی - اسلامی» است. وظیفهای که به شدت و با بیرحمی هر چه تمام، توسط «شبکه نفوذ رسانهای» مورد هجمه واقع میشود و قطعا «خبرنگاران مبعوثشده» برای انجام چنین وظیفه و تکلیفی را به سرعت در فضای شغلی با بایکوت و سرکوب و تمسخر مواجه میسازد و این همه در حالی است که «وضعیت معیشتی خبرنگاران» به واسطه نابلدی و شاید هم به سبب بیتفاوتی مدیران اجرایی در «دولت چهاردهم» با بحران جدی مواجه است. بحرانی ویژه که در بهترین تصور ممکن، به واسطه ندانمکاری «دولتمردان دولت چهاردهم» در «تنزل ارزش پول ملی» موجب تسهیل شرایط برای جذب و سمپاتسازی طیف گستردهای از «خبرنگاران» توسط «شبکه نفوذ رسانهای» و یا حتی مستقیما توسط «سرویسهای امنیتی خارجی» در کشور گردیده. بحرانی که سبب شده تا «شبکه نفوذ رسانهای» با هزینهکردی بسیار ناچیز و عموما در حد چند «اسکناس صددلاری» از جیب سرویسهای جاسوسی آمریکا و اسراییل و البته با تفاضل هزینهای و ایجاد شوق تبدیل هر اسکناس به حدود «۲۰ میلیون تومان» به سهولت میتواند طیف خاصی از خبرنگاران دست به گریبان «معیشت» را جلب خود نماید. بحرانی که در ابعاد وسیع آن منجر به استخدام عناصری در پوشش «خبرنگار» و البته با کارکردهایی ابتدایی و در حد «مخدوش ساختن امنیت روانی جامعه» شود. عناصری که برخی از ایشان در گذر زمان ماهیت نحس و پلید خود را همچون «محسن سازگارا» و «مسیح علینژاد» و «مجتبی واحدی» و ... افشا خواهند نمود و یا همچون برخی دیگر همچنان در ساختارهای رسانهای کشور باقی میمانند و حتی به عنوان سمبل و الگوی «خبرنگاری» مورد تایید و تشویق نهادهای رسمی کشور واقع میشوند. از این جهت لازم است تا نهادهای اطلاعاتی و امنیتی با مراقبت ویژه از «خبرنگاران» به همراهی نهادهای مسئول در جهت توجه به «وضعیت معیشتی» ایشان اقدام نمایند و با چشمان بیدار مراقب افتادن «خبرنگاران دغدغهمند» به دام مافیا و «شبکه نفوذ رسانهای» و جذب و جلب نظر و همراهی واقعی ایشان توسط «اپوزیسیون جمهوری اسلامی» با بهای ناچیز چند «اسکناس صددلاری» باشند.

۸/ در پایان لازم است تا بار دیگر به این نکته اشاره نمود که امروزه «خبرنگاران» در خط مقدم و در کانون اصلی «جنگ روایتها» ایستادهاند؛ جایی که «نبرد» تنها بر سر انتشار یک خبر و یا گزارش و ... نیست، بلکه «نبرد اصلی» بر سر تعیین روایت از برای «شکلدهی به افکار عمومی» و در کنار آن «مستندسازی» و ثبت حقیقت برای تاریخ است و این دقیقا همان معادله اصلی در «جنگ نرم» است. «جنگ نرمی» که از دیرباز موضوعیت داشته و حالا در میانه «جنگ ترکیبی رمضان» با تنوع و گستره عملکرد رسانهای، به اوج خود رسیده است. «جنگی تمام عیار» که نه با سلاحهای سنتی، بلکه با کلمات، تصاویر و معناها شکل میگیرد و در فرایند آن هر «روایت» تلاشی است برای «ساختن تصویری» در ذهن و مخاطب و شکل دادن به باورها و یارگیری ایشان در دو سمت جبهه نبرد. نبردی که در آن «حق» و «باطل» با نوعی از درهم آمیختگی مواجه است و در فرایند آن، «جبهه باطل» و مستکبران عالم با بهرهگیری از داستانسرایی، اطلاعات و پیامهای گوناگون تلاش میکنند تا تصویر و برداشت عمومی از واقعیتها را شکل داده و جهتدهی کنند. جنگی تمام عیار که در آن سوی جبهه با حضور حماسی «امت مبعوث شده» همراه گردیده است. حضوری که نیازمند «خبرنگاران مبعوثشده» است تا روایت ایستادگی «جبهه حق» را به عنوان حقیقت ملموس به افکار عمومی تشنه دریافت حقیقت برساند. انشاءالله

ارسال نظر