فاطمه سادات ناظمی/ در آستانه «سوم خردادماه» اگر چه لازم است تا یاد و خاطره دلاورمردیهای رزمندگان «هشت سال دفاع مقدس» گرامی داشته شود؛ اما بیش از آن ضرورت دارد تا یادی کنیم از وعده ده سال پیش «امام شهید خامنهای» مبنی بر اینکه «خرمشهرها در پیش است». وعدهای که با بیمها و امیدهای ویژهای همراه بود و حالا با گذشت ۱۰ سال و همزمان با چهل و چهارمین «سالروز آزادسازی خرمشهر» فرصت مغتنمی است تا به مروز نکاتی چند در این باره بپردازیم:
۱/ دقیقا ده سال قبل و در سوم خردادماه سال ۱۳۹۵ هجریشمسی بود که «امام شهید خامنهای» برای نخستینبار از «دکترین جهاد کبیر» استفاده و اقدام به تبیین منطق قرآنی و اسلامی «جهاد کبیر» به معنای «ایستادگی و تبعیت نکردن از جبهه استکبار» نمودند و ابعاد و الزامات پیگیری این دکترین را در نظام جمهوری اسلامی شرح و بسط فرمودند. البته این طرح اولیه پس از ۱۱ روز و در مراسم ۱۴ خرداد همان سال به بازتعریف «شاخصههای انقلابی» برای ایجاد استعداد در مسیر «جهاد کبیر» منتج گردید. شاخصههایی که اگر چه در ساحتهای مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و ... را شامل میشد؛ اما در حوزه فرهنگی از ضرورت و پیگیری ویژهای برخوردار بود که متاسفانه با بایکوت شدید و غفلت عظیم ساختارهای مختلف اجرایی کشور و بالاخص «نهادهای فرهنگی» از همان مقطع زمانی تا به امروز مواجه شد و در مجموع یک فرصتسوزی ده ساله را برای تقلیل جنبههای مختلف «قدرت» و بالاخص «قدرت نرم نظام جمهوری اسلامی» پدید آورد.

۲/ پیگیری هوشمندانه و منسجم «دکترین جهاد کبیر» در طی ۱۰ سال گذشته نه تنها میتوانست مانع به وجود آمدن «جنگ ۱۲ روزه» و یا «جنگ رمضان» شود؛ بلکه میتوانست مانع شکلگیری و ایجاد «فتنه ۱۳۹۷ هجریشمسی» و «فتنه ۱۳۹۸ هجریشمسی» و «فتنه ۱۴۰۱ هجریشمسی» و مهمتر از همه «کودتای دیماه ۱۴۰۴ هجریشمسی» گردیده و سطح تلاشها و برنامهریزیهای گسترده جبهه استکبار برای نفوذ و تغییر «هویت نظام اسلامی» را بسیار پرهزینه سازد. زیرا «امام شهید خامنهای» با ژرفاندیشی خود در تبین «دکترین جهاد کبیر» در آن مقطع زمانی؛ مهمترین وظیفه ساختارها و نهادهای مختلف فرهنگی در کشور را «اقدام سنجیده و هوشمندانه برای تببین و روشنگریِ ژرفا و عمق شعارهای انقلاب» و «پرهیز از اقدامات سطحی» ، «کادرسازی برای آینده» و «تدوین علمی تجربههای متراکم و شگفتانگیز در طول تاریخ انقلاب» را تعیین فرموده بودند. وظیفهای که در صورت تحقق، نه تنها میتوانست «قدرت نرم نظام جمهوری اسلامی» را فزونی بخشد؛ بلکه میتوانست به عنوان عاملی تعیین کننده در سطح «منازعات آمیخته» و «جنگ هیبریدی» (Hybrid warfare) ایفا نقش نموده و مانع از ایجاد توهمات در «دشمن» شود و شیب تحولات را اینگونه به سمت «جنگ تمام عیار» نکشاند.

۳/ کم توجهی و یا بدون تعارف، بیتوجهی به «دکترین جهاد کبیر» موجب ایجاد نوعی «غفلت عمومی» به منظور دچار ساختن جامعه به «توهم پایان جنگ» (The Illusion of the End of War) با آمریکای جنایتکار و رژیم کودک کش صهیونی گردید. غفلتی که به واسطه «ننگنامه برجام» در دولت منفعل «حسن روحانی» دارای ضریب ویژه شد و پس از آن در دولت «شهید رئیسی» به یکی از اصلیترین نقاط تمرکز و وظایف «شبکه نفوذ دشمن» مبدل گردید و پس از آن در «دولت چهاردهم» وضعیت کشور را به آنچنان سطحی از انفعال کشاند که «دشمن» به صرافت «تهاجم نظامی» افتاد و آغاز رسمی تقابل نظامی را در سحرگاه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ هجریشمسی موجب شد و عموم افراد جامعه را دچار نوعی «غافلگیری پرهزینه» نمود. غافلگیری ویژهای که اگر چه منتج به ایجاد فهرست بلندبالای «دانشمندان شهید» و «نخبگان نظامی شهید» و در مجموع «شهادت» تعداد قابل توجهی از «ملت مسلمان ایران» گردید؛ اما متاسفانه «درس عبرت» نگردید و به واسطه حضور قدرتمند «شبکه نفوذ فرهنگی و رسانهای دشمن» و ایجاد سراب مشروط ساختن از سرگیری مذاکره با آمریکا به واسطه «تضمین عدم حمله نظامی» و ...، مورد حقنه توسط «دولتمردان دولت چهاردهم» قرار گرفت و فرجام امور را به تکرار مجدد تهاجم نظامی، آن هم باضرب آهنگی بیشتر و گستردهتر منتج ساخت و خسارت غیرقابل جبران «شهادت امام خامنهای» را به «ملت مسلمان ایران» تحمیل نمود.

۴/ اگر چه «شوک» ناشی از «غافلگیری جنگ رمضان» و «شهادت امام خامنهای» به واسطه حضور موثر «ملت مسلمان ایران» در خیابانهای سراسر کشور به سرعت رفع گردید و همانگونه که «نائب شهید امام زمان عج الله تعالی فرجه» پیشبینی فرموده بودند «خدای متعال این مردم را مبعوث کرد» و این «بعثت» موجب شد تا «سازمان رزم کشور» با وجود از دست دادن «فرمانده کل قوا» و شهادت چند سطح از فرماندهان اصلی و شاخص خود، در حداقل زمان ممکن موفق به بازیابی شود و در کمتر از ۱۲ ساعت با چندین موج از «حملات موشکی» تمامی پایگاههای ایالات متحده آمریکا در منطقه را به زیر ضربات کوبنده خود ببرد و نه تنها یهودیان ساکن اراضی اشغالی را به صورتی وحشت زده روانه پناهگاههای زیر زمینی سازد؛ بلکه حکام وابسته عربستان سعودی و امارات متحده عربی و بحرین و ... را دچار استیصال نموده و «تنگه هرمز» را با رژیم حقوقی جدید به مدیریت درآورد و ...؛ اما این همه به هیچ عنوان نمیتواند نقیصه موجود در بدنه اجرایی کشور را پوشش دهد و از ابعاد و جوانب اقدام موفق «شبکه نفوذ فرهنگی و رسانهای» در ایجاد «غفلت عمومی» و دچار ساختن جامعه به بیماری «توهم پایان جنگ» بکاهد و پیگیری قضایی و حقوقی چرایی بیتوجهی به «دکترین جهاد کبیر» را دچار مسامحه سازد.

۵/ همانگونه که «خامنهای کبیر» پیشبینی فرموده بودند «خدای متعال این مردم را مبعوث کرد» و از این جهت هیچ گاه نباید فراموش نماییم که در این «بعثت ملت مسلمان ایران» نهادهای فرهنگی و بالاخص «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» و به تبع آن «سازمان تبلیغات اسلامی» و «سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی» از هیچ جایگاهی برخوردار نمیباشند و این «بعثت» تنها محصول کارهای فرهنگی خودجوش «جوانهای مؤمن و حزباللّهی و انقلابی» است. جوانهایی که بدون برخورداری از بودجههای فرهنگی کشور و بدون تغذیه از بودجه غیر شفاف «بنیاد ملی پویانمایی ایران» و یا برخورداری از حمایتهای «مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی» اقدام به تولید محتواهای فوق ایدئولوژیکی همچون «انیمیشنهای لگویی» نمودند. آثاری که در اوج «جنگ رمضان» با حداقلهای ممکن تولید گردید و این در حالی است که چرایی عدم برنامه ریزی پیشین برای تولید و انتشار گسترده چنین آثار و تولیداتی در عرصه بین المللی قطعا میتواند به عنوان مصداقی بارز از یکی از وظایف بر روی زمین مانده نهادهای متولی فرهنگی کشور و بیتوجهی به «دکترین جهاد کبیر» مورد بررسی قرار گیرد.

۶/ هیچ گاه نباید فراموش نمود که آثار فرهنگی و هنری و تولیداتی همچون «حسبی الله» و «علاج» محسن چاوشی از کوچکترین ارتباطی با «معاونت امور هنری» و یا «دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» برخوردار نبوده و اساسا چنین آثار موفق و تعیین کنندهای در عرصه «تبلیغات جنگ رمضان» در شرایط تعطیلی وزارتخانه و «دورخوابی مدیران فرهنگی کشور» تولید شده است! پس لازم است تا با استفاده از شرایط «نه جنگ، نه صلح» بیش از هر چیز به سراغ پیگیری هوشمندانه و منسجم «دکترین جهاد کبیر» رفت و از این مقطع زمانی کوتاهمدت استفاده نمود و با تزریق امکانات مادی و ایجاد حمایتهای لازم از «جوانهای مؤمن و حزباللّهی و انقلابی» گستره «میدان فرهنگی و رسانهای» را دارای انسجام رفتاری لازم برای «جنگ تمام عیار نهایی» پیش رو رساند و در مسیر وعده ده سال پیش «امام شهید خامنهای» مبنی بر اینکه «خرمشهرها در پیش است» اقدام و عمل لازم را انجام داد. پس در پایان لازم است تا همچون «پسا جنگ ۱۲ روزه» بار دیگر بر این واقعیت تذکر داده شود که وضعیت «آتش بس» (Ceasefire) و شرایط «نه جنگ، نه صلح» بیش از هر چیز شبیه همان ۱۵ دقیقهای است که در «مسابقات فوتبال» بازیکنان دو تیم به رختکن میروند و فرصتی به دست میآورند تا ضمن تجدید قوا، فریاد مربیان را بشنوند و در استراتژیها و تکنیکها و تاکتیکهای حملات آفندی و دفاع پدافندی خود بازنگری نمایند. فرصتی ویژه و البته ناپایدار که عموما در زیر سایه «شعارهای صلحطلبانه» ایجاد میشود و مانند استراحت بین دو نیمه میتواند سرنوشت «جنگ» را دگرگون سازد. در این میان بازنده آن طرفی است که سرخوش از «پایان جنگ» به توهم «فرصت دیپلماسی» دچار شود و با بیخیالی فرصت و وقت محدود خود در دوران «آتش بس» را سپری کند و اسیر محاسبات اشتباهی شود که توسط «شبکه نفوذ فرهنگی و رسانهای دشمن» به او حقنه میشود و او را دچار خلسه میسازد.

ارسال نظر