دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۵۷

مدیرعامل خانه کتاب و ادبیات ایران:

وظیفه و رسالت ما به عنوان «خانه کتاب و ادبیات ایران» این است که واقعیت‌های تاریخ، رشادت‌ها و همبستگی ملت ایران از کودک تا پیر و جوان را ساماندهی کنیم

ابراهیم حیدری

سینماپرس:مدیرعامل خانه کتاب و ادبیات ایران با اشاره به انتشارات جامعه از این موسسه گفت: سیاست‌های ما بدون همراهی و همدلی اهالی قلم و شاعران اجرایی نخواهد شد و ما باید این انتظارات را برآورده کنیم.

به گزارش سینماپرس، همزمان با شصت‌وچهارمین روز از مقاومت ستودنی مردم ایران در مقابل حمله مشترک دولت تروریستی آمریکا و رژیم ضدبشری صهیونیستی، آیین اختتامیه پویش «شهید صبح دهم» یکشنبه (۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵) با حضور ابراهیم حیدری مدیرعامل خانه کتاب و ادبیات ایران، غلامرضا طریقی مدیرکل ادبیات و زبان فارسی معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، شاعران و نویسندگانی همچون داوود امیریان، مجید قیصری، محمدسعید میرزایی و سحر هادیان در سرای اهل قلم برگزار شد. در این پویش که با حمایت معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و همکاری خانه کتاب و ادبیات ایران و دفتر ادبیات و زبان فارسی معاونت امور فرهنگی برگزار شد، عارف ساسانی، محمدحسین صفری و مجتبی خرسندی، عناوین برگزیده را از آن خود کردند.

باید «جنگ رمضان» را با دقت روایت کرد

حیدری با بیان اینکه برگزاری آیین «شهید صبح دهم» باعث می‌شود واقعیت‌ها با شعرشعرای کشورمان به نحو احسن روایت شود، گفت: وظیفه و رسالت ما به عنوان خانه کتاب و ادبیات ایران و مجموعه معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این است که با برگزاری چنین برنامه‌هایی واقعیت‌های تاریخ، رشادت‌ها و همبستگی ملت ایران از کودک تا پیر و جوان را ساماندهی کنیم. اتفاقات مدرسه شجره طیبه میناب که دل هر انسانی را به دردمی‌آورد، شهادت خانواده‌ها و فرزندان خردسال آنها و دانشمندان نخبه‌ باید به نحو احسن روایت شود. اگر این اتفاقات به درستی نگاشته، روایت، منتشر و ثبت نشوند، دشمنان، رسانه‌های صهیونیستی و بین‌المللی آنها را وارونه منعکس کنند.

وی افزود: جامعه از ما به عنوان یک مجموعه فرهنگی انتظاراتی دارد، اما سیاست‌های ما بدون همراهی و همدلی اهالی قلم و شاعران اجرایی نخواهد شد و ما باید این انتظارات را برآورده کنیم. یکی از اقدامات معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ادامه سایر برنامه‌ها و اقدامات، تدارک آیین «شهید صبح دهم» در سه بخش بود. بخش اول «روایت وطن» بود که جلوه‌ای از فداکاری، همبستگی، هم‌افزایی و همدلی ما را در این روزهای سخت به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد ما ایرانی‌ها علیرغم مشکلات کنار هم هستیم و این جنگ بر همبستگی ما افزوده است. این همبستگی، اتحاد، همدلی و همراهی باید در فضای بین‌الملل و برای نسل‌های آینده به تصویر کشیده شود.

حیدری ادامه داد: بخش دوم آیین «شهید صبح دهم»، روایت شهدا و احترام به مدافعانی است که بخشی از آنها در هشت سال دفاع مقدس جان برکف برای وطن و خاک تلاش کردند. رشادت‌ها و دلاورمردی سرداران، دلیرمردان و سیاست‌مداران در دوران دفاع مقدس باعث شد کشور را از دست دشمن نجات دهیم. بخش سوم «روایت رهبر شهید» بود. رهبری که علیرغم تبلیغات منفی با تمام مردانگی، شجاعت و توانمندی تمام آنچه را که داشت، در طبق اخلاص گذاشت و در محل کار و زندگی خود به شهادت رسید. این مردانگی باید از سوی نویسندگان و شاعران ثبت شود. همچنین باید آنچه شایسته و بایسته ملت قهرمان، سرداران، سیاستمداران، بزرگان و دانشمندان ماست به شایستگی ثبت و ضبط شود.

مدیرعامل خانه کتاب و ادبیات ایران همچنین به شهادت جانسوز دانش‌آموزان مدرسه شجره طیبه میناب طی حمله دشمن آمریکایی- صهیونی به این مدرسه اشاره کرد و گفت: یک کودک هر روز صبح با دستان پدر و مادر به مدرسه فرستاده می‌شود و همان پدر و مادر چند ساعت بعد با چه سختی باید کودکش را به شیوه دیگری تحویل بگیرد. در آن صحنه‌ها، گاهی حتی پیکر کودک هم دیده نمی‌شود. چه قلبی باید داشته باشید تا چنین جنایتی را ببینید یا انجامش را توجیه کنید؟ چرا باید کسی جرات کند به چنین خشونتی نزدیک شود؟ چه دلیلی لازم است که به یک مدرسه و محلی که بیش از ۲۰۰ کودک در آن حضور دارند حمله‌ور شود و همه را با خاک یکسان کند؟ جایگاه اخلاق، حقوق بشر و انسانیت در این اتفاق کجاست؟ مهم‌تر از همه آنکه هیچ محکومیت جدی و روشنی صورت نگرفت و حتی همچنان روایت‌های غیرواقعی از این اتفاق منعکس می‌شود. گویا این روزها انسانیت در فضای بین‌المللی فراموش شده است. ما با دشمن جنایتکار، خونخوار، غیرانسانی، غیرحقوق بشری و حقوق بشر ترامپی و نتانیاهویی روبه‌رو هستیم.

حیدری هدف از برگزاری آیین «صبح روز دهم» را به تصویرکشیدن واقعیت اتفاقات اخیر در کشور عنوان کرد و گفت: رسانه‌های صهیونیستی اتفاقات رخ داده در جهان را خلاف واقعیت منعکس می‌کنند، اما ما باید بیانگر واقعیت‌های جامعه خودمان باشیم. این آیین با استقبال خوب شاعران و نویسندگان روبه رو شد و ۴۰۰ اثر در قالب‌های شعر، داستان و روایت به دبیرخانه رسید. ۳۷ درصد از این آثار متعلق به نویسندگان جوان و ۵۲ درصد متعلق به بانوان بود. این حجم از آثار ارسالی از بانوان نشان دهنده عِرق آنها به میهن است. بانوانی که همیشه پا به پای مردم در هشت سال دفاع مقدس بودند و اکنون درحوزه شعر و ادبیات پیش قدم هستند.

وی در پایان سخن خود با بیان اینکه همه کسانی که آثار خود را به آیین «صبح روز دهم» ارسال کرده‌اند، شایسته عنوان برگزیده هستند، ادامه داد: طبق روال همه برنامه‌ها، ناگزیر باید تعدادی به‌عنوان برگزیده نهایی معرفی شوند. انتخاب‌ها بر اساس نظر داوران انجام شده و ما نیز در اینجا، در چارچوب وظیفه و اهداف اولیه، از آنان تقدیر می‌کنیم.

آثار شاعران در «شهید صبح دهم»

در این آیین ویدیوهایی از شعرخوانی گلرخسار صفی‌آوا؛ شاعر شهیر تاجیکستانی، مهدی باقرخان؛ شاعر هندی، فرزانه خجندی، دولت صفر و طالب آذرخش؛ دیگر شاعران تاجیکستانی پخش شد و مجید قیصری داستانی با عنوان «کتاب لی آر تیت، ۱۶۸» و داوود امیریان داستانی با عنوان «بی وضو در نماز عید فطر» را برای حاضران قرائت کردند. شعرخوانی این آیین نیز به قرار زیر بود:

سحر هادیان، تقدیمی به کودکان شهید مدرسه شجره طیبه میناب

میان بمب خبر، بی‌خیال موشک‌هاست/ دوباره دخترکم، مادر عروسک‌هاست

چقدر آن زن نقاشی‌اش شبیه من است/ چقدر جوجه‌ی نو در دهان لک‌لک‌هاست

پُر است از خبر خوش، کلاغ قصه‌ی او/ که او بدون توجه به قارقارک‌هاست

نشسته‌ام که به گِل‌بازی‌اش نگاه کنم/ که فوت کوزه‌گری در جهان کودک‌هاست

سر تلافی خوبی چنان مصِر شده است/ که کفش کوچک او، رهن کفشدوزک‌هاست

سرش به گِل، به عروسک، به قصه‌ها گرم است/ چه ورجه وورجه‌ای در سر وروجک‌هاست

خوشا به او که برایش یکی‌ست پولک و پول/ چقدر پولک ماهی درون قلک‌هاست

کمی غذای خودش را کنار سفره گذاشت/ که از قضا نگران غذای اردک‌هاست

و گفت تلویزیون: کودکان شهید شدند/ و دست کوچک او بر سر عروسک‌هاست

مجتبی خرسندی

برای خاک، برای شرف، برای وطن/ برای خون شهیدی که ریخت پای وطن

برای عزّت ایران، برای ایرانی/ برای هرکه دلش می‌تپد برای وطن

برای ترک، عرب، لر، بلوچ، گیلک، کرد/ برای آن همه جسمی که شد فدای وطن

برای؛ «گریه‌ی هرروز مادران شهید» / برای؛ «حسرت بابا» ی بچه‌های وطن

برای «فرّخی و عشقی و نسیم شمال» / برای بلبل مست غزل‌سرای وطن

برای هرکه وطن را رها نکرد و نرفت/ که گردوخاک نگیرد پر قبای وطن

برای جمله‌ی «حبُّ الوَطَن مِنَ الایمان» / چه بیش‌ازاین بنویسیم در ثنای وطن؟

برای این که بدانیم اوج خوش‌بختی‌ست/ که می‌شود ریه‌هامان پر از هوای وطن

برای رقص جنون در میان آتش‌وخون/ برای رد شدن از خویش در اِزای وطن

برای این که اگر خسته شد، زمین نخورد/ که شانه‌های من‌وما شود عصای وطن

برای شاهرگ زیر تیغ رفته‌ی ما/ اگر که خون بشود ضامن بقای وطن

برای این‌که اگر تن‌به‌تن کفن بشویم/ مباد بر تن ما جامه‌ی عزای وطن.

محمد سعید میرزایی

چهار سرباز آوازهایشان زیباست/ چقدر زیبا- نیست؟ /

درون کوچه ی آوازهایشان آیا/ درخت پیدا نیست؟

یکی نشسته و در روزنامه می‌خواند/ حروف سربی را
یکی در آینه می‌بیند و نمی‌داند/ که صبح فردا نیست

یکی به نامه‌ی خود بوسه می‌زند/ شاید که زود برگردد
یکی به برج نگهبانی ایستاده ولی/ خودش در آنجا نیست

درون آینه خطی دوید خون پاشید/ و تن به خاک افتاد
سکیت آینه سربازها زیاد شدند/ یکی از آنها نیست

و روزنامه ورق خورد بادها بردند/ حروف سربی را
و روزنامه‌ی او را گلوله‌ها خواندند/ چقدر خوانا نیست

هنوز برج نگهبانی ایستاده ببین/ کبوتری بر مین
رسید با همه‌ی خود مسافری غمگین/ ولی نه، یک پا نیست

و مرد خسته به دنبال یک نشانی بود/ و نامه خون آلود
درست بود نشانی درست بود ولی/ دری در اینجا نیست

معلم آمده بود و نبود مدرسه‌ای/ و با نگاه شمرد
ستاره، رؤیا، باران، نسیم، گلچهره/ سپیده، یلدا، نیست

چهار سرباز آوازهایشان زیباست/ هنوز هم زیباست
و در ادامه‌ی آوازهایشان این خاک/ هنوز بارانی ست

دو شعر محمد حسین صفری

شعر اول «دبستان گل‌های سرخ»

از میناب تا زیرآب
شکوفه داده‌اند
مدادهای رنگی نقاشی‌های درس هنر
در اسفندی آتشین.
جا مانده کفش‌های دارا
پشت در دبستانی که پر شده است
کلاس‌هایش
از کلماتی هم خانواده‌ی خون و مین تا آب.
چشم‌های بادامی مینا
پشت پنجره در گلدان شکسته‌ی شمعدانی نشسته است.
و انارهای سرخی که بابای نفس
پاییز امسال
چیده بود
در کلاس مهر
سطر اول کتاب را رنگی از عشق بخشیده‌اند.
زخمی نشسته بر شانه‌های افتاده‌ی تخته سیاه
با ردی آمیخته از خون‌ و خاک و اشک بر دیوار.
گرفته است لیلا
گلِ سری از بابا
برای اجرای ترانه‌ای از درس آب
وقت نباریدن برفی که قرار بود کوچه های شهر را مثل موهای پدرش نقاشی کند.
و خوابیده‌اند بچه‌های آسمان
پناه لحافی از ابر
تا رویاهای اجدادی‌شان را در خوابی طولانی مرور کنند.
حالا چند روزی می‌شود که گاوهای کوکب خانم
در کوچه هراسانند
نوه ی دختری اش به خانه برنگشته است
نشسته در انتهای کوچه
پای سپیداری که شاخه‌هایش از گرمای اسفند
جیک زده‌اند
زیر لب تکرار می‌کند؛

شعر دوم «دو دو تا می‌شود پنج تا»
باز باران با گلوله
با شتک‌های فراوان
می‌خورد
دانه دانه
روی نیمکتی که از چوب‌های بلوط ساخته است
بابای سارا
و عروسک‌های زخمی
در میانه‌ی آتشی که از هر سوی می‌وزد می‌رقصند
گریزان و هراسناک
همچو اسبی رها شده در دامان دشت.
ریخته‌اند
مدادتراش‌های سوخته‌ی رنگین کمان
در آستانه‌ی راهرویی که به خورشید می‌رسد
با سرهای شکسته
و شکمی که باز شده است.
پنجره‌ی کلاس پنجم
غرق در نور
و کاردستی سوسن روی دیوار سنگی هنوز می خندد.
مشق های سارا در آتش می‌سوزند
زنگ سوم که می‌خورد
کلمات پر می‌کشند
سمت آسمانی که در سینه‌اش
آتش گرفته است رویاهای بافته شده به گیسوان ابری دختران.
بهار، گل می‌دهد در میانه‌ی اسفند
روی دامن خاکی مهتاب
و کوله‌های دختران، بدل به چشمه‌های خون می‌شوند.
کفش‌های صورتی عسل
دور می‌شوند از پاهای کبودش
و پیراهن سفید عید
به شب چهارشنبه سوری دختران هم نمی‌رسد
تا سرخی گونه‌های سپیده را بپوشاند.
دبستانِ گل‌های سرخ
زمستانی آتشین دارد
و تکلیف شب بازماندگان از باقیمانده‌ی جنگ
سه بار در هفته است.
جمع و تفریق موشک‌ها
در رفته است از دست مریم
و آخرین درس ریاضی نگرانش کرده است
مبادا آموزگار خوش خنده ریاضی‌شان
دلگیر موشک‌هایی شود که پس از علامت مساوی
ردیف می‌شوند.
نقشه‌ی ایران رو به سمت قبله‌ی کلاس
مثل چشم‌های پری
به خلیج نرسیده
پر از موج‌های خون شده است
خزر مثل همیشه بارانی ست.
به حافظیه نرسیده گم می‌شوند
دختران پوشیده از مین و آب
در جغرافیای اترک
و کلماتی ناخوانده از علم و عشق و ثروت و دوستی
شهید می‌شوند
میان صفحات گلدار دفتر انشایی که جیران
روی میز معلم جا گذاشته است.
فصل درو نرسیده
بدل به مزرعه‌ی شقایق شده است
مدرسه‌ی فرشتگانی که در میناب ساخته‌اند.
سمت مزار دختران میناب
در ثلث اسفند
پر شده از دود اسپند
‌و مادران گیسو بریده، روی چمن‌های نرسیده به نوروز
نقل و نبات پخش می‌کنند.
پر شده است
کلاس‌های خالی دبستان
از لالایی مادر حنا.

دو شعر عارف ساسانی
شعر اول: وسط

شیپور جنگ را زده شیطان در این وسط/ سردرگمند این همه انسان در این وسط

ما مانده‌ایم و جسم عزیزان به روی دست/ ما مانده‌ایم و روح پریشان در این وسط

در زیر بمب و موشک بیگانه سوختند/ پیر و جوان و طفل دبستان در این وسط

تبریز غرق شعله و شیراز غرق آه/ آتش گرفته سینه تهران در این وسط

قومی نگاه می‌کند از دور، از کنار/ ما مانده‌ایم و آتش و میدان در این وسط

دور اجاق حادثه‌ها گرم می‌شوند/ این روزهای سرد زمستان در این وسط

هر چند مثل سفره خود غصه می‌خوریم/ هر چند مانده آه صف نان در این وسط

آه ای وطن نمی‌دهمت دست دیگران/ در راه تو اگر برود جان در این وسط

شد بین رنگ‌های جهان دلپسندتر/ زیباست رنگ پرچم ایران در این وسط

شعر دوم: زخم

می‌زند بر سینه‌ی مجروح دنیا کینه زخم/ خورده‌ای ای خاک من از دشمنی دیرینه زخم

هر چه زد بر پیکر ما، سنگ قدر خود شکست/ بیشتر تکثیر شد هر بار خورد آیینه زخم

بین انسان‌ها چه دیوار بلندی چید ظلم/ چکه‌چکه می‌چکد از سینه‌ی هر چینه زخم

ای تبرها! زخم، ما را بیشتر کرده صبور/ سرو ما بسیار دارد در میان سینه زخم

دل شکست از غم، پس از این عشق می‌آید پدید/ گنج را بیرون کشد از خمره‌ای دیرینه زخم

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.