«کریستف رضاعی» آهنگساز مشهور سینما در گفت و گو با خبرنکار سینماپرس در مورد دلایل عدم ساخت آثار ماندگار در رزمسنه موسیقی فیلم، اظهار داشت: مسئلهی «موسیقی ماندگار» در سینما امری کاملاً نسبی است. ماندگاری موسیقی معمولاً زمانی شکل میگیرد که فیلم وارد چرخهی اکران و مواجهه با مخاطب میشود. این تماشاگر است که تعیین میکند یک موسیقی ماندگار شود یا نه، نه خود آهنگساز. یک هنرمند نمیتواند آگاهانه تصمیم بگیرد که اثری ماندگار خلق کند؛ چنین نگاهی در تضاد با ذات خلاقیت هنری است. بهنظر من، موسیقی ماندگار در «تولد دوم» فیلم شکل میگیرد؛ یعنی در زمان اکران. پس از آن است که میتوان بررسی کرد چرا یک موسیقی ماندگار شده و چه عواملی در این فرآیند مؤثر بودهاند.
وی افزود: برای مثال، در فیلم «در دنیا تو ساعت چند است» موسیقی در فضایی کاملاً دوستانه و گروهی شکل گرفت و هیچیک از عوامل انتظار چنین بازخوردی را نداشتند. پس از اکران فیلم بود که مشخص شد موسیقی چه تأثیری بر مخاطب گذاشته است؛ تأثیری که حتی در برخی موارد با برداشتهای نادرست همراه شد. برای نمونه، عدهای موسیقی را گیلکی یا فرانسوی تلقی میکردند، در حالی که ملودیها نه گیلکی بودند و نه فرانسوی؛ برخی از آنها ریشههای روسی داشتند و برخی دیگر متعلق به آمریکای جنوبی بودند. بخش گیلکی، در واقع به متن و زبان خواننده مربوط میشد، نه به ساختار ملودیک. این مثال نشان میدهد که مخاطب چگونه موسیقی را از طریق تجربهی احساسی خود بازتعریف میکند.
آهنگساز موسیقی متن فیلم های «لا مینور» و «قاتل و وحشی» با بیان این مطلب که بهنظر من، موسیقی ماندگار کاملاً با فیلم پیوند خورده است؛ تصریح نمود: ماندگاری تنها حاصل خود موسیقی نیست، بلکه نتیجهی ترکیب صدا، تصویر و روایت است. ممکن است فیلمی ضعیف دارای موسیقی پیچیده و تکنیکی باشد، اما چنین موسیقیای نیز ماندگار نخواهد شد. زمانی موسیقی در حافظهی جمعی باقی میماند که تعادل میان موسیقی، تصویر و داستان بهدرستی برقرار شده باشد.
وی تاکید کرد: در سالهای اخیر، بهنظر نمیرسد توجه تهیهکنندگان به موسیقی بهطور چشمگیری افزایش یافته باشد. با این حال، احساسی که وجود دارد این است که موسیقی در سینما نقش کمرنگتری پیدا کرده یا دستکم نقشی از پیش تعیینشده دارد. این مسئله تنها مختص سینمای ایران نیست؛ حتی در سینمای جهان نیز، بهجز نمونههایی معدود مانند آثار جان ویلیامز، موسیقی اغلب ناچار است کاملاً در خدمت فیلم باشد و معمولاً خنثیتر و محافظهکارانهتر عمل میکند. جسارت آهنگسازی کمتر شده و این الزاماً ناشی از خودخواهی فیلمساز نیست؛ بلکه میتواند ریشه در ملاحظات تجاری داشته باشد. موسیقی جسورانه همیشه با ریسک همراه است و بخش تجاری فیلم ترجیح میدهد به سمت موسیقیهای امنتر، عامهپسندتر یا همراستا با مد روز حرکت کند.
رضاعی همچنین در مورد محدودیت های آهنگ سازی سال های اخیر خود گفت: در مقایسه با ۱۰ یا ۱۵ سال پیش، بهنظر میرسد آزادی عمل آهنگسازان در موسیقی فیلم کاهش یافته است. این تغییر میتواند ناشی از تغییر رویکرد کارگردانان یا کاهش قدرت تصمیمگیری آنها در برابر ساختارهای تجاری باشد. اگر به تاریخ سینما، بهویژه دوران فیلمهای هیچکاک نگاه کنیم، میبینیم موسیقی اگرچه سادهتر بهنظر میرسید، اما از خلاقیت پیچیده و تأثیرگذاری عمیقی برخوردار بود؛ ویژگیای که امروز کمتر دیده میشود.
«کریستف رضاعی» در پایان گفت و گو خاطرنشان ساخت: عامل زمان نیز نقش بسیار مهمی در ماندگاری موسیقی دارد. رسیدن به «روح» یک فیلم نیازمند زمان است. آهنگساز هنگام نوشتن موسیقی، یک تصور اجرایی در ذهن دارد که باید بهدرستی محقق شود. در موسیقی فیلم، اغلب زمان کافی برای این فرآیند وجود ندارد. گاهی زمان اختصاصیافته برای ساخت موسیقی به چند هفته محدود میشود؛ حتی یک ماه نیز در بسیاری موارد زمان کمی است. با این حال، آهنگساز ناچار است در همین شرایط محدود، کار را به نتیجه برساند.
ارسال نظر