چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ - ۱۱:۵۳

توسط «مدرسه سینمایی عمار»؛

فصل دوم «منطقه پرواز ممنوع» ساخته می‌شود

فیلم منطقه پرواز ممنوع

سینماپرس: فیلم سینمایی «منطقه پرواز ممنوع ۲» ساخته می‌شود.

پس از موفقیت فیلم «منطقه پرواز ممنوع» در سال ۹۸، فصل دوم این فیلم برای مخاطب نوجوان و با موضوعی متناسب با نوجوانان و در قالبی ماجراجویانه تولید خواهد شد.
«منطقه پرواز ممنوع» ملقب به پُرمخاطب‌ترین فیلم نوجوان است و به‌خاطر ساختاری مهیج و ماجراجویانه و با محور قرار دادن قصه‌ای مطابق با روحیات نوجوان‌ها توانست با این گروه سنی ارتباط برقرار کند.
فصل دوم این فیلم هنوز کلید نخورده است و در مرحله ایده‌یابی است. اما اتفاق جدیدی که برای این فیلم افتاده این است که سازندگان «منطقه پرواز ممنوع ۲» از مردم خواسته‌اند تا در ایده‌یابی برای طراحی و نگارش فیلمنامه این اثر سینمایی مشارکت کنند.
مدرسه سینمایی عمار، سازنده این فیلم در فراخوانی اعلام کرد: قصه «منطقه پرواز ممنوع۲» را شما بنویسید. در این فراخوان آمده است: ایده‌های ارسالی در دو چارچوب ارائه شود: قصه حداکثر سه خطی. طرح فیلمنامه که شخصیت اصلی و کشمکش آن تعریف شده باشد و دارای آغاز، میانه و پایان باشد. زمان ثبت ایده تا ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰ است. ایده‌های منتخب توسط مدرسه سینمایی ماه خریداری می‌شود. از ایده‌هایی که توسط هیئت داوران پذیرفته شوند، دعوت به عمل خواهد آمد تا زیر نظر اساتید در کارگاه تبدیل ایده به فیلمنامه در مشهد مقدس شرکت کنند.

نظرات

  • ۱۴۰۰/۰۲/۰۲ - ۰۷:۱۸
    1 0
    خیلی عالی حتما قسمت دومش را درست کنید فیلم خوبی بود
  • حسین بهرامی ۱۴۰۰/۰۲/۱۱ - ۱۷:۳۴
    0 0
    پسران داستان ما به دل داعش برای شناسایی رفتتد اقا مصطفی مفقود شده داعش او را گرفته برای شناسایی پرنده ای همه چیز تمام می سازند وبر داعش پیروز سردار سلمانی شهید شده برای انتقام رئیس داعش را پسران با هواپیما و اقا مصطفی را میاورند
  • ۱۴۰۰/۰۲/۱۱ - ۲۰:۰۸
    0 0
    بلہ حتما ۲آن را بسازید واز ہمان بازیگرہا استفادہ کنید ہمان ہواپیما بسازند ممنون از شما
  • امیر حسین محمدی ۱۴۰۰/۰۲/۱۲ - ۲۰:۱۸
    0 0
    محمد مهدی و دوستانش واقا مسطفی در مسابقه شرکت میکنند و برنده میشوند و بعد دو ستان اقای شیک پوش آن را آزاد میکندد و وقتی شیک پوش میفهمد که مسطفی آمد میخواهد از آن انتقام بگیرند و بچه ها و آقا مسطفی باز کلبه خود را در حسینیه میسازند و جش بزرگی برای بردن در مسابقه میگیرند شیک پوش دارد نقشه میکشد که انتقام خود را از آقا مسطفی و بچه ها بگیرد شیک پوش میاید یک یوز دیگه میخرید و آن را با دوستانش آزاد میکنند و این وبعد این خبر را توسط یکی از دوستان شیک پوش میرسد ولی آن نقشه است و،آقا مسطفی میگوید که با پلیس برو و مسطفی میگوید نیازی نیست بعد مسطفی با آقا حامد و اهالی و بچه ها میروند تا با آنها مبارزه کنند وآن ها به سمت جنگل میروند شیک پوش که با تو فنگ شکاری نشونه گرفته به مسطفی و شلیک میکند ویک از اهالی دست او را پانسمان میکند ولی مسطفی به راه خود ادامه میدهد دوستان شیک پوش در کمین مسطفی هستند و شیک پوش به دوست خود زنگ میزند ومیگوید مسطفی دارد با اهالی روستا میاید و آن ها در کمین هستند و آن ها یوز را رها نکردند و مسطفی میرسد و اهالی و یوز را طرف مسطفی رها میکند و یوز روی مسطفی می افتد و یوز محمد مهدی را میشنا سد و از روی مسطفی کنارمیرود و فرار میکند و مسطفی میگه داستان چی است بچه ها شب مسطفی بچه ها را خانه خود دعوت میکند و آن ها داستان را برای مسطفی میگوید و مسطفی به اداره پلیس میرود با بچه ها و داستان را برای پلیس میگوید و پلیس دو ستان و خود شیک پوش را زیرنظر دارند و آن ها به آقا مسطفی خبر میدهند که دارند برای او و برای بچه ها نقشه میکشد و دو مامور از اداره پلیس به خانه مسطفی می آید و کشیک میدهند دوستان محمد مهدی هم چند روز به خانه آقا مسطفی می آیند و آنجا میخوابند شب یکی از طرف شیک پوش می آید و نضیر را میزند ولی آن دو تا مامورداخل خانه بودند و نضیر را از پنجره میدزدد و به مسطفی خبر میدهد اگر خود را تسلیم نکند نضیر را میکشیم و مسطفی خود را تسلیم میکند و نیرو های پلیس شیک پوش و دوستان را دست گیر کردند ولی چند نفر هنوز دست گیر نشدند و تیراندازی کردند چند نفر کشه شدند و بازم برنده ماجرا بچه ها بودند و مسطفی و وقتی نضیر را دزدید آن را به ساختا مان نی مه کاره بردند و تیراندازی آن جا اتفاق می افتد . پایان امیر حسین محمدی هستم از ملارد تهران
  • یوسف دادوند ۱۴۰۰/۰۲/۱۳ - ۱۸:۲۴
    0 0
    یک روز بعد از اون واقعه بچه ها هواپیما رو تعمیر کردن وهمون موقع اقا مسطفی بر گشت محمد متین دوید و پدر خود را بغل کرد اون روز خیلی بهشون خوش گذشت تا شب محمد تمام داستان رو براش تعریف کرد صبح شد انها سوار ماشین با لباس یک شکل به تهران رفتند انها با هواپیمای خود بازدید کنندگان را به وجد اوردند انها کار خود رابه نمایش گذاشتند مسئول برگذاری مراسم گفت نتایج تا یک روز بعد اعلام میشه انها به سهر خود رفتند جاده خاکی شهر خود رسیدند توی شب یک مرد تفنگ بدست رو دیدند شیک پوش بود پاش زخمی شده بود پچه ها رو گرو گان گرفته بور به اقا مسطفی گفت به یک ادرس بره اون ها رسیدن به اون ادرس دست وپاشون رو بستند روح اله با خوا پیما فرار کرد به همه خبر داد هواپیمارو روی اون جای بود که اون ها تا صدای اومد پلیس روشنیدن تمام مدارک سایت موشکی رو جمع کردن وبا جیپ پا به فرار گذاشتن بچه ها و اقا مسطفی را نجات دادن پلیس دنبال اون چیپ کرد بچه خا اون جا یک یوزپلنگ رو دیدن اون همون یوزپلنگی بود که نجا تشون داده بود با یک ماده یوز پلنگ دیگه که جفت شده بودن اقا مسطفی اون رو به محط بانی تهویل داد بچه ها رد چیپ رو زدن با هواپیما اون ها با پلیس دستگیرشون کردن ومدارک رو گرفتن شیک پوش تو اون واقعه به خاطر سود جویی اون پیرمرد که بهش وعده پول داده بود کشته شد به پچه ها یک زنک زدن با شماره نا آشنا مسئول مسابقه هوا فضای دانش اموزی کشوری بود گفت شما نفر اول شدید وبا هاتون قرار داد برای محیط بانی از یوز پلنگ ایرانی برای منطقه خودتون داریم بچه ها از خوسحالی توی پوست خود نمیگنجیدن اقا مسطفی به همشون گفت روهتون شاد اون به همشون گفت که بهشون افتخار میکنه این بود داستان منطقه پرواز ممنون ۲
  • محمدحسین یزدی زاده ۱۴۰۰/۰۲/۱۴ - ۱۹:۲۴
    0 0
    ببخشید اگر امکانش هست زمان ارسال ایده را تمدید کنید. تا ۱۵ اردیبهشت زمان کمی است.اگه زمان تمدید بشه عالیه.
  • محمدحسین ۱۴۰۰/۰۲/۱۴ - ۱۹:۲۵
    0 0
    زمان ارسال ایده رو تمدید کنید لطفاً
  • یگانه حاجی حسنی ۱۴۰۰/۰۲/۱۵ - ۱۲:۲۹
    0 0
    با سلام قصه اینطور باشه که بچه ها کلبه ای میسازن و در اونجا هواپیماشونو به پرواز درمیارن و متوجه قاچاق سوخت در اون اطراف میشن میترسن و میرن ، دوباره با کار گذاشتن دوربین روی هواپیماشون به پلیس در دستگیری قاچاقچیان کمک میکنن
  • نرگس حیدری ۱۴۰۰/۰۲/۱۵ - ۱۳:۴۹
    0 0
    یکی از خویشاوندان بچه ها در باغ وحشی مشغول به کار است که اتفاقی متوجه معاملات رئیس باغ وحش میشوند او قصد داشته در قبال پول کلانی حیوانات باغ وحش که از قضا نادر ترین حیوانات بودن و زیستگاه اصلیشان ایران بوده را به خارج از کشور قاچاق کند این خبر به بچه ها و اقا مصطفی که چند روزی است که برگشته میرسد و برای جلوگیری از قاچاق حیوانات دست به اقداماتی میزنند که در اوایل داستان با شکست مواجه میشوند
  • زهرا حیدری ۱۴۰۰/۰۲/۱۵ - ۱۴:۰۲
    0 0
    یکی از خویشاوندان بچه ها در باغ وحشی مشغول به کار است که به صورت اتفاقی متوجه معاملات رئیس باغ وحش میشود او قصد داشته در قبال پولی کلان تعدادی حیوان نادر که در باغ وحش نگهداری میشوند و از قضا زیستگاه اصلیشان ایران است را به طور غیرقانونی از مرز خارج کند این خبر به بچه ها و اقا مصطفی که چند روزیست برگشته میرسد و برای جلوگیری از قاجاق دست به کارهای میزنند ....
  • زهرا حیدری ۱۴۰۰/۰۲/۱۵ - ۱۵:۲۹
    0 0
    شخصیتهای داستان متوجه تعدادی کتاب دست نویس قدیمی با ارزش میشوند که قرار است توسط افراد سود جو از ایران خارج شود به همین دلیل دست به اقداماتی میزنند
  • Mojtaba ۱۴۰۰/۰۲/۱۶ - ۱۰:۰۸
    1 1
    سلام الان وقتش تموم شده؟ چون دیشب تو تلویزیون شنیدم اعلام شد که طرح ایده یابی هنوزم هست
  • محمد مهدی نوری ۱۴۰۰/۰۲/۱۷ - ۲۱:۳۹
    0 0
    داشی ها آقا مصطفی را گرفتند و محمد مهدی و بچه ها یه کواد کوپتر کوچک می سازند و می فرستند پیش داشی ها و مقر آنها را برسی می کنند و به مقر آنها حمله می کنند و آقا مصطفی تیر می خورد و تا لب مرگ می رود ولی زنده می ماند و همه داشی ها از بین می روند و آقا مصطفی تومور دارد و یک هفته بعد می میرد
  • علی نصرتی ۱۴۰۰/۰۲/۱۸ - ۱۴:۴۳
    0 0
    با سلام پسران داستان ما برای پرواز هواپیما به دل کویر میروند و در کویر با اشرار شرور مواجه میشوند که بعدا متوجه میشوند تروریست های داعش هستند و آقا مصطفی اسیر میشود و بچه ها سعی در ازادی آقا مصطفی دارند و به جنگ با داعشی ها می پردازند. ممنون
  • ابوالفضل احمدیان ۱۴۰۰/۰۲/۱۸ - ۱۴:۴۷
    0 0
    بچه ها در مسابقات بین المللی رباتیک شرکت میکنند باتمام تلاش نتایج خوبی میگیرند، اما در مرحله نهایی با رژیم منحوس صهیونیست برخورد میکنند واز مسابقات با این رژیم سر باز میزنند این کار باعث خوشحالی مردم کشور و رهبری عزیز میشه ،ونهایتا دیدار با حاج قاسم عزیز،اما حاج قاسم .....
  • ابوالفضل احمدیان ۱۴۰۰/۰۲/۱۸ - ۱۴:۵۱
    0 0
    بچه ها در مسابقات بین المللی رباتیک شرکت میکنند که با تمام تلاش موفق میشن اما در دور نهایی به رژیم منحوس صهیونیستی برخورد میکنند واز مسابقه با این رژیم سر باز میزنند این کار باعث خوشحالی مردم کشور و رهبری عزیز میشه ودر نهایت یک دیدار با حاج قاسم عزیز اما حاج قاسم....
  • سیده فاطمه حسینی نسب ۱۴۰۰/۰۲/۱۸ - ۱۵:۱۷
    0 0
    سلام.سینمایی منطقه پرواز ممنوع خیلی زیبا است.من این فیلم روخیلی دوست دارم و ممنونم ازکسانی که این فیلم سینمایی روپخش کردند.لطفاً فصل۲ این فیلم سینمایی رو پخش کنید. باسپاس🙏🙏
  • مبینا ۱۴۰۰/۰۲/۱۸ - ۲۱:۱۷
    0 0
    بچه ها به همراه آقا مصطفی به موقع به مسابقه میرسند برنده میشن جایزه آنها سفر چند روزه در یه جنگل است بعد به جنگل میرم درحال گشت و گذارامیر مهدی در یک چاه می افتند بعد متوجه یک تونل در آنجا میشوند از اینجا ماجرا شروع میشود کتاب جادویی که از زمان خیلی گذشته در آن غار مخفی شده بود قاچاق چیان متوجه آن کتاب میشوند و سعی دارند که کتاب را به هر قیمتی از بچه ها بگیرند آنها آقا مصطفی را گروگان میگیرند و بچه ها با همون هواپیما به سراغ قاچاق چیان میروند و هم کتاب و هم آقا مصطفی را از دست قاچاق چیان نجات دادند
  • امیرمهدی شریفزاده ۱۴۰۰/۰۲/۱۹ - ۱۸:۲۸
    0 0
    بچه هامثل آقامصطفی بزرگ میشن وبه جبهه میروند به خاطراینکار هواپیماهای جدیدوواقعی میسازندوبادشمنان میجنگنوتاانتقام آقامصطفی روبگیرند که هواپیمای آنهاسقوط میکند ودرجنگل فرودمی آیندوقبل ازهمه این ماجراهایوسپلنگ روبه مادرش رسونده بودندوهنگامیکه درجنگل زخمی وبیهوش افتادن یک شیر به آنهاحمله میکندبعددرهمین هنگام یوسپلنگی که بهش کمک کرده بودند بامادرش میرسندوباشیردرگیرمیشنواونهارونجات میده بعدبچه هاباهرسختی شده خودشون به یه کلبه میرسونن به داخل کلبه میروندوازمردی که اونجابوددرخواست کمک میکنن تاکمکشون کنه باقطعاتی که ازهوامیماشون مونده وسیله ای درست کنن وخودشون به قرارگاهشون برسونن وموفق میشوند وسیله ای شبیه به هواپیمابسازند وبااون پرواز کنن وبه قرارگاهشون برسندازاون به بعددیگه بچه هاجای یوسپلنگ ومادرش پیداکرده بودندوگاهی میرفتندوبه اوناسرمیزدن که دریکی ازهمین روزاکه رفته بودن به جنگل تابه اوناسربزنندنیبینندکه ازاوناخبری نیست ومتوجه میشن که عراقی هایوسپلنگ رواسیر کرده ومیخواهند تاروی اونها کارکنن تابه قرارگاه اوناحمله کنن وتصمیم میگیرندباموشک قرارگاه دشمن بزنندوهمه حیوانهای وحشی ویوسپلنگ که دشمن اسیر کرده بودآزادمیکنن
  • علی ۱۴۰۰/۰۲/۲۰ - ۰۰:۴۲
    0 0
    بچه‌ها داخل جنگل کلبه‌ای ساخته و به حیوانات زخمی کمک کرده و شکارچیان غیرمجاز را از طریق هواپیما شناسایی و به محیط بانی اطلاع می‌دهند.
  • هستی رحیمی ۱۴۰۰/۰۲/۲۱ - ۲۱:۳۲
    0 0
    پدرمحمد مهدی از سفر بر میگردد و اقای خانی دست گیر میشود و همه جشن میگیرند و محمد مهدی رولا و نسیر یک هواپیمای جدیدتر ساختند و در مسابه برنده شدند انها این ماجرا را برای دوستانشان تعریف کردند و وقتی بزرگ میشوند به ارزویشان یعنی خلبانی میرسند و انها خلبان هواپیمای جنگی میشوند پایان .
  • ماشین شارجی جیپ

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.