سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۶:۲۴

به بهانه جشنواره بین‌المللی فیلم برلین ۲۰۲۱ (۱)

قصیده « برلین» در مواجهه نرم با نظام جمهوری اسلامی

جشنواره بین‌المللی فیلم برلین

سینماپرس: جشنواره بین‌المللی فیلم برلین (Berlin International Film Festival) سال‌هاست که به عنوان یکی از سیاست‌زده‌ترین رویدادهای سینمایی جهان شناخته می‌شود. جشنواره‌ای که از بدو تاسیس خود تحت نفوذ سه کشور بلوک غرب به عنوان متفقین قرار گرفت و آنچنان بر منطق دیپلماسی عمومی اتحادیه اروپا و در خط مقدم دیپلماسی فرهنگی آلمان غربی دیروز یا همان جمهوری فدرال آلمان امروز به پیش رفت که در حال حاضر به عنوان یکی از ابزارهای مهم حمایتی غرب برای تزریق منابع مادی و معنوی به برخی محافل و اپوزیسیون‌های حاضر در کشورهای مختلف شناخته می‌شود.

محمدرضا مهدویپور/ جشنواره بین‌المللی فیلم برلین (Berlin International Film Festival) سالهاست که به عنوان یکی از سیاستزدهترین رویدادهای سینمایی جهان شناخته میشود. جشنواره‌ای که از بدو تاسیس خود تحت نفوذ سه کشور بلوک غرب به عنوان متفقین قرار گرفت و آنچنان بر منطق دیپلماسی عمومی اتحادیه اروپا و در خط مقدم دیپلماسی فرهنگی آلمان غربی دیروز یا همان جمهوری فدرال آلمان امروز به پیش رفت که در حال حاضر به عنوان یکی از ابزارهای مهم حمایتی غرب برای تزریق منابع مادی و معنوی به برخی محافل و اپوزیسیونهای حاضر در کشورهای مختلف شناخته میشود.



جشنواره فیلم برلین یا همان برلیناله اگر چه برای نخستین بار در سال ۱۹۵۱ میلادی و با نمایش فیلم سینمایی ربکا (Rebecca) ساخته آلفرد هیچکاک (Alfred Hitchcock) گشایش یافت و به جهان معرفی شد؛ اما غلبه سیاست و سیاستزدگی بیش از حد بر پیکره این جشنواره امروزه اسباب تنزل مرتبه آن را در سطح بین‌المللی موجب شده و رسما اعتبار خرس طلایی و خرس نقره‌ای این جشنواره را تا به آن اندازه مخدوش ساخته که عملا بسیاری از فیلم‌های پذیرفته شده یا حتی برگزیده شده در این جشنواره با توجه به کیفیت پایین‌ خود نمیتوانند در هیچ جشنواره‌ دیگری در دنیا بدرخشند و یا حضور موثر داشته باشند. موضوعی که به صراحت در نامه‌ای سرگشادهای که در سال ۱۳۹۶ هجریشمسی به امضای ۷۹ کارگردان مطرح سینمای آلمان رسید و این سینماگران به صورت شفافی اعلام کردند که جشنواره بین‌المللی فیلم برلین پس از پایان دوران دبیری دیتر کاسلیک (Dieter Kosslick) در سال ۲۰۱۹ میلادی، نیازمند آغازی نو و رویکردی جدید میباشد.



با این همه بعید است که جشنواره بین‌المللی فیلم برلین بخواهد رویکرد خود را تغییر داده و مشی خود را عوض کند. زیرا این جشنواره با کارکرد مخصوص به خود دیگر به ابزاری برای بی‌اِن‌دی (BND) یا همان سازمان اطلاعاتی آلمان (Bundesnachrichtendienst) مبدل شده که با اشراف سیستم اطلاعاتی شینگن (SIS) و همچنین هدایت ویژه سازمان اطلاعات مرکزی (Central Intelligence Agency) به پیگیری و تحقق موضوعات هدفگذاری شده مختص به خود از مسیر نفوذ فرهنگی در میان جوامع مختلف میپردازد و حتی طیفی از سینماگران را با شرح وظایفی مشخص و در راستای اهدافی معین با خود همراه میسازد. جشنوارهای که در کنار شش بخش مسابقهای خود از چهار بخش جنبی و دو بخش بازار برخوردار است و این همه با یک بخش حمایت مالی و یک بخش استعدادیابی رسما به ابزاری برای نفوذ فرهنگی اتحادیه اروپا و با سرپرستی آلمان در کشورهای مختلف مبدل گردیده است. آلمانی که پس از جنگ جهانی دوم تا به امروز تحت نفوذ و سیطره مستقیم ایالات متحده آمریکا قرار گرفته و همچون ژاپن در گونهای خاص و صورت وضعیتی ویژه به مستعمره آمریکا تبدیل شده است. آلمانی که میزبان بیشترین تعداد پایگاه‌های نظامی آمریکا در جهان میباشد و ۲۷ درصد پایگاه‌های نظامی آمریکا در جهان، در این کشور قرار دارد!



تمرکز جشنواره بین‌المللی فیلم برلین بر تولید محصولات فرهنگی معارض با بلوک شرق آن هم در طی جنگ جهانی دوم اگر چه با دیده شدن تولیداتی همچون فیلم سینمایی طبیعت بی جان (Still Life) در سال ۱۳۵۴ هجری شمسی (۱۹۷۴ میلادی) و یا فیلم سینمایی باغ سنگی (The Stone Garden) در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی (۱۹۷۶ میلادی) و اعطای خرس نقره‌ای بهترین کارگردانی به سهراب شهید ثالث و پرویز کیمیاوی، آن هم به منظور جهت دادن به مسیر موج نو سینمای ایران منجر گردید، اما مستندات تاریخی به وضوح نشان میدهد که اهمیت ایران و هدف‌گذاری جمهوری اسلامی به عنوان یکی از اولویتهای برلیناله به دوران پس از فروپاشی بلوک شرق (Eastern Bloc) بر میگردد. آن هنگام که نظام تمدنی غرب به یکباره در ۱۸ آبان سال ۱۳۶۸ هجری شمسی (۹ نوامبر۱۹۸۹ میلادی) با فروپاشی دیوار برلین به عنوان ارثیهی برجای مانده از شرایط ژئوپلیتیک پایان جنگ جهانی دوم و نماد نظام دو قطبی مواجه گردید و در پَس حاکمیت جنگ سرد (Cold War) به دنبال گسترش هژمونی و الگوی غربی نظام لیبرالیسم (Liberalism) در سراسر جهان بود و در این مسیر معارضت انقلاب اسلامی طلب مینمود تا غرب به دنبال هضم نظام تازه تولد یافته جمهوری اسلامی در هاضمه الگو واره لیبرالیسم خود باشد.


نخستین گام معرفی سینمای ایران در قالب فیلمفارسی و راهیابی فیلم سینمایی شب‌نشینی در جهنم در سال ۱۳۳۶ هجریشمسی (۱۹۵۸ میلادی) و عدم رغبت برلین به چنین آثاری آن هم بیشتر به دلیل ظاهری و کم تفکر بودن فیلمفارسی و یا شاید همسو تشخیص دادن محتوای این سبک از فیلمسازی در راستای الگوی غربی بود که موجب شد برلیناله تلاش کند تا بر اساس اولویت اصلی خود، یعنی در راستای رویکرد تقابلی با بلوک شرق؛ به سمت موج نو سینمای ایران برود و با تمرکز ویژه بر این جریان، هدایت غیر مستقیم بدنه سینماگری که از ظاهری چپی برخوردار بود را در دستور کار خود قرار دهد. از این جهت میتوان اینگونه پنداشت که تمرکز جشنواره بین‌المللی فیلم برلین بر جریان موج نو و شخصیتهای سینمایی این جریان موجب شد تا تولیدات سینمایی هژیر داریوش، داریوش مهرجویی، سهراب شهید ثالث، منوچهر طیاب، خسرو سینایی، مروا نبیلی، پرویز کیمیاوی و ... در سالهای ماقبل ۱۳۵۷ هجریشمسی، مورد استقبال و هدایت بعدی این جشنواره قرار گرفت.




پس اگر چه توجه بلوک غرب و همچنین بلوک شرق به پدیده انقلاب اسلامی و  مواجهه با تشکیل ساختار و نظامی با عنوان جمهوری اسلامی از همان بدو امر و در پسِ همه پُرسی ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ هجری شمسی موضوعیت پیدا نمود؛ اما با فروپاشی بلوک شرق این مواجهه از اولویتی ویژه برخوردار گردید. بالاخص آنکه الگوی غربی در تحلیل وضعیت تک قطبی خود به این باور رسیده بود که تنها معارض اصلی و عامل بازدارنده به منظور غلبه هژمونی نظام لیبرالیسم، پدیده نظام اسلامی و سبک زندگی اسلامی است و از این جهت بود که لیبرال دموکراسی بر مهندسی مواجهه‌ای نَرم و هضم نظام تازه تولد یافته جمهوری اسلامی در هاضمه الگو واره سبک زندگی لیبرال متمرکز شد. بالاخص آنکه تجربه هشت سال جنگ تحمیلی به روشنی آشکار ساخته بود که پدیده انقلاب اسلامی موجودیتی نیست که بتوان آن را به صورت سَخت و در قاعده جنگ نظامی حذف نمود!


تشکیل جبهه فرهنگی به منظور هضم نظام تازه تولد یافته جمهوری اسلامی در هاضمه الگوواره لیبرالیسم موجب شد تا با پایان هشت سال دفاع مقدس، تهاجم فرهنگی گستردهای در دهه دوم انقلاب شکل گیرد. تهاجمی همه جانبه و متمرکز بر بنیانهای تمدنی و بالاخص سبک زندگی اسلامی- ایرانی که به شبیخون فرهنگی و سپس ناتوی فرهنگی و در ادامه قتل عام فرهنگی و امروز به ولنگاری فرهنگی انجامیده و بیش از سی سال است که جمهوری اسلامی را با جنگ نرم تمام عیاری مواجه ساخته است.



مرور عملکرد جشنواره فیلم برلین یا همان برلیناله اثبات میکند که این محفل سینمایی به عنوان جزئی هرچند کوچک از جبهه فرهنگی غرب عمل نموده و در طول این سالها هر آنچه را که به منظور تقابل نَرم با جمهوری اسلامی بر عهده داشته است را به خوبی انجام داده است. تقابلی که با تقدیر ویژه از فیلم ضد دفاع مقدس دندان مار (Snake Fang) در سال ۱۳۶۸ هجریشمسی (۱۹۹۱ میلادی) اغاز شد و با نامزد شدن مسعود کیمیایی برای تصاحب جایزه خرس طلایی از چهل و یکمین جشنواره بین‌المللی فیلم برلین همراه بود.



البته پیش از فیلم سینمایی دندان مار، این فیلم سینمایی ماهی بود که در سال ۱۳۶۶ هجریشمسی (۱۹۸۹ میلادی) به برلیناله رفت. اثری کم‌کیفیت و نه‌چندان مهم که با استعارههای سیاسی الکن خود اگر چه جایزه یونیسف را از آن کامبوزیا پرتوی نمود؛ اما در واقع اهدای این جازه تنها میتوانست مشوقی برای حضور سینمای پس از انقلاب ایران در این جشنواره و ایجاد زمینههای رسانهای لازم در داخل ایران محسوب شود.



برلین در مقطع پس از فروپاشی بلوک شرق پذیرای طیف گستردهای از فیلمها و به تبع آن سینماگران ایرانی شد و فیلمها و تولیدات متنوعی از ریحانه (علیرضا رئیسیان) و نرگس (رخشان بنی اعتماد) گرفته تا لی‌لی لی‌لی حوضک (بهروز یغمائیان) و نون و گلدون (کیومرث پوراحمد) و کیسه برنج (محمدعلی طالبی) را در خود جای میداد و موجب شد تا سطح ارتباط گیری برلیناله با سینماگران جوان ایرانی در آن مقطع زمانی آنچنان وسیع شود که این جشنواره در کنار بانو (داریوش مهرجویی) و بادکنک سفید (جعفر پناهی) و ...، به پذیرایی از تولیدات سینمایی و فیلمسازانی مبادرت وزرد که از درون گفتمان انقلاب اسلامی رویش هنری خود را آغاز نموده بودند. موضوعی ویژه که سبب شد تا جشنواره فیلم برلین در مقطع پایانی دهه ۱۳۷۰ هجری شمسی، به یکباره میزبان تولیداتی همچون آژانس شیشه‌ای (ابراهیم حاتمی کیا) و رنگ خدا (مجید مجیدی) و  مهر مادری (کمال تبریزی) و کفش‌های کتانی (رسول صدرعاملی) و چوری (جواد اردکانی) و ... شود.




اینگونه بود که ارتباط جسته و گریخته طیفی خاص از سینماگران ایرانی با جشنواره بین‌المللی فیلم برلین شکل گرفت و با حضور جریان رفرمیست (اصلاح طلب) بر مصدر اجرایی کشور در ۲ خرداد ۱۳۷۶ هجری شمسی بود که این روابط آنچنان وسعت پیدا نمود که ثمره آن را می توان در سال ۱۳۸۴ هجری شمسی (۲۰۰۶ میلادی) و حضور مستقل و بدون مجوز فیلم سینمایی آفساید ( Offside ) در برلیناله گردید. فیلمی بر ابعاد نقض حقوق بشر در ایران و آزادی های اجتماعی در جمهوری اسلامی متمرکز بود و همین سیاه‌نمایی غلیظ و بیانیه‌خوانی سیاسی سبب شد تا پنجاه و ششمین جشنواره بین‌المللی فیلم برلین تصمیم بگیرد تا جایزه بزرگ هیئت داوران و خرس نقره‌ ای خود را به جعفر پناهی اهدا کند و در این میان کمپانی سونی پیکچرز کلاسیکس( Sony Pictures Classics ) نیز امتیاز پخش این اثر را خریده و از این طریق و به این روش، ظرفیت مالی قابل توجهی را برای تولید آثار بعدی طیف مرتبط با این کارگردان اپوزیسیون نظام جمهوری اسلامی را  فراهم سازد.


آمایش صنعت سینمای ایران و نفوذ برلین در مقطع حاکمیت جریان رفرمیست (اصلاح‌طلب) از آنچنان وسعتی برخوردار شد که با روی کارآمدن جریان تقریبا معارض غرب آن هم در پسِ نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ۲۷ خرداد ۱۳۸۴ هجریشمسی، جبهه فرهنگی جدیدی در مقابله با جمهوری اسلامی شکل گرفت و تلاش برلیناله به سرعت معطوف منزوی نشان دادن ایران گردید. تلاشی که به برجسته نمودن آثاری انجامید که ضمن ترسیم ضدیت نظام جمهوری اسلامی با آزادیهای مدنی و مشخصا سیاهنمایی از وضعیت حقوق بشر در ایران، سعی مینمودند تا وجههای استبدادی از الگوواره انقلاب اسلامی را به معرض دید جهانیان بگذارند. تلاشی ویژه که به حضور انبوه و حتی بعضا چمدانی و بدون مجوز تولیداتی نظیر کارگران مشغول کارند (مانی حقیقی)، زمستان است (رفیع پیتز)، صبحی دیگر (ناصر رفائی)، کمی بالاتر (مهدی جعفری)، سلام خوشگله (مانی مسرت آگاه)، فوتبال با حجاب (آیت نجفی)، سه زن (منیژه حکمت)، مونث، مذکر (صدف فروغی)، اوراقچی (رامین بحرانی)، خانه فاطمه کجاست؟ (فریدون نجفی) و پذیرایی ساده (مانی حقیقی) و دهها فیلم دیگر در جشنواره بین‌المللی فیلم برلین انجامید. تلاشی که تنها محدود به تزریق منابع مالی ویژه آن هم در پوشش جوایز و حمایتهای گسترده توسط برلین و یا وجاهت بخشیدن به طیف جدیدی از منورالفکران سینمایی نگردید؛ بلکه به بزرگترین آفت سینمای ایران مبدل و موجب نزول کیفیت آثار سینمایی آن هم به دلیل گسترش تولید فیلمهای سطحی و ضعیف از نظر فنی در ایران گردید. فیلمهایی که با داعیه اجتماعیسازی و انعکاس واقعیتهای اجتماعی در ایران تولید و با وجود تمام شعفهای ساختاری خود مورد حمایت جشنواره‌های غربی قرار میگرفتند.




پُرواضح است که بزرگترین دستاورد جشنواره برلین در مواجهه فرهنگی خود با نظام جمهوری اسلامی را می‌توان در تغییر مسیر صنعت سینمای ایران به سوی تولیدات آپارتمانی ضعیف و کم‌توانی قلمداد نمود که بعضا به سُست‌ترین شکل ممکن از منظر فُرم سینمایی ساخته شده بودند. تولیداتی کم رَمق که در عین حال با تشویق و حمایت برلیناله  مواجه می‌گردیدند. تشویق‌های مادی و معنوی سرشاری که جریان فیلمسازی ایران را از حرکت به سمت ارتقای کیفیت خارج ساخت و سبب شد تا هر دوربین به دست کم استعدادی، صرفا با ژست اپوزیسیون و یا فحاشی به جمهوری اسلامی برجسته و به عنوان الگوی مورد پسند جشنواره‌های غربی، به جامعه سینمایی کشور معرفی شود.  


همین چرخه نفوذ و جذب برلیناله سبب شد تا سازنده فیلم سینمایی آفساید در نهایت با پدیدآورنده فیلم سینمایی ماهی همراه شده و در سال ۱۳۹۱ هجریشمسی (۲۰۱۲ میلادی) با محصول مشترکی به نام فیلم سینمایی پرده (Closed Curtain) به شصت و سومین جشنواره بین‌المللی فیلم برلین بروند و با خرس نقره‌ای بهترین فیلم‌نامه به ایران بازگردند. فیلمی به شدت ضعیف و کم‌کیفیت که توسط جعفر پناهی و کامبوزیا پرتوی به صورتی شخصی و کاملا غیرقانونی در ایران تولید شده بود و به نحوی غلیظتر و با صراحت بیانی ویژه بر نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی و اختناق حاکم در ایران پس از انقلاب تاکید میورزید.



البته سرمایه‌گذاری ویژه برلیناله بر شخصیت جعفر پناهی و سیمبل‌تراشی از او به عنوان الگوی مبارزاتی در میان اهالی سینمای ایران از آنچنان اهمیتی برخوردار بود که تاکسی تهران (Taxi Tehran) او که به صورتی غیرقانونی در ایران تولید شده بود؛ به نحوی خاص در سال  ۱۳۹۳ هجریشمسی (۲۰۱۵ میلادی) از ایران خارج شود و در این میان آشکار بودن نقش سفارت آلمان و اهانتهای مکرر برگزارکنندگان جشنواره به حدی وقیحانه بود که حتی صدای درد نخستین رئیس سازمان سینمایی دولت تدبیر و امید را هم درآورد و سبب شد تا جناب ایوبی با وجود تمام علایق خود به غرب، نسبت به این رفتار توهین‌آمیز واکنش نشان داده و طی نامهای با دبیر جشنواره برلین درد و دل کند!



ادامه دارد...