چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶ - ۱۳:۱۵

یادداشت اختصاصی سینماپرس(۱)

چرا سینما و تلویزیون ما را رقاص می خواهند!

چرا سینما و تلویزیون ما را رقاص می خواهند!

سینماپرس: گسترش محسوس و نامحسوس پدیده رقص و انواع آن در آثار تولید شده در سینما، تئاتر و بالاخص رسانه ملی و تلویزیون، ما را بر آن داشت تا در آستانه برگزاری جشنواره های تئاتر و فیلم فجر که احتمالا همراه با آثاری از این دست خواهد بود، به بررسی و تحلیل محتوایی رقص و انواع آن، سابقه تاریخی و رابطه آن با مفاهیم دینی پرداخته و درادامه نگاهی داشته باشیم به آنچه امروز با پررنگ شدن این پدیده در فرهنگ و هنر ما در قاعده نفوذ فرهنگی در حال روی دادن است.

علی اسلامبولچیان/ رقص به عنوان شیوه ای زودگذر و ناپایدار از بیان تعریف شده که بوسیله ی حرکات بدن انسان در فضا به نمایش گذارده می شود، از طریق حرکات ریتمیکی که به گونه ای کاملا هدفمند انتخاب و کنترل شده اند. به طور کلی داشتن نظم و ریتم از ویژگی های اساسی رقص برشمرده می شود. رقص یک ابزاری ارتباطی پویاست که احساسات و درونیات را از طریق حرکات بدنی به نمایش می گذارد. همچنین رقص می تواند برای بازنمایی اندیشه یا نمایشی داستانی بر روی صحنه به کار گرفته شود. آنچه که رقص را از دیگر حرکات بدنی مانند ورزش متمایز می کند، جنبه هنری آن و نمادهای به کار گرفته شده در طراحی حرکات و نیز برانگیختگی حاصل از رقص برای رقصنده و هیجان حاصل از دیدن رقص در بیننده است.



رقص واژه‌ایست عربی که ریشه در زبان فارسی دارد. در فارسی فرخسیدن به معنای رقصیدن بوده و فرخس به رخس و سپس رقص بدل شده است. معادل فارسی رقص، «بازی» است. بازی در زبان پهلوی وازیک، واچیک یا واژیک و «واز» در زبان پهلوی به معنی پرواز، جنبش و جهش بوده است. در بازی یا واچیک، بدن به حرکت در آمده و دستها حالت پرواز و افشاندن دارند، از این رو به رقص، دست افشانی و پایکوبی نیز گفته می شود. همچنین واژه ی Dance معادل انگلیسی رقص بوده و ریشه در واژه ی کهن آلمانی Damson دارد.




رقص در انواع تک‌نفره، دونفره، گروهی، تشریفاتی، رقابتی، مشارکتی و اجتماعی انجام شده و گونه های مختلفی دارد، از جمله: صحنه‌ای، آئینی، عرفانی، محلی(فولکلور)، اجتماعی و ... که هر یک از آنها خود به زیرمجموعه های متفاوتی تقسیم می شود. البته رقص را بر اساس سبک زبان حرکتی رقصنده، پیشینه تاریخی و مکانی نیز می توان تقسیم و تفکیک کرد.



رقص در حوزه های مختلف زندگی انسان از برداشت محصول گرفته تا جنگ و از نیایش تا عشقبازی وارد شده و متناسب با هر حوزه تغییراتی کرده است. در گذشته رقص با هدف نیایش، تشریفات، جادوگری، سرگرمی، نمایش و ... انجام می شده و امروزه نیز اغلب اهداف دیرین را حفظ کرده است. پیش از پیدایش زبان، انسان عواطف درونی خود را با استفاده از حرکات بدن بروز می داد، از طریق رقص جشن می گرفت و شجاعت کسب می کرد، بر این اساس شواهد فراوانی از حضور چند هزار ساله رقص در زندگی انسان وجود دارد.



با وجود تکامل، پیشرفت و توسعه زندگی انسان از جنبه های مختلف سخت افزاری و نرم افزاری طی قرون متمادی، رقص و رقصیدن جایگاه خود را از دست نداد و در عموم فرهنگ ها و سرزمین ها حضورش را نه تنها حفظ کرد، بلکه با تثبیت جایگاه باستانی در عرصه های دیگر زندگی بشر نیز وارد شد. رقص و پایکوبی طی قرن ها صورت‌های گوناگونی از قبیل ورزشی، جنگی، مذهبی، نمایشی، تفریحی، شهوانی و ... به خود گرفت و دوره‌های دگرگونی و تکامل را پشت سر گذاشت. در سال ۱۶۶۱میلادی در فرانسه فرهنگستان سلطنتی رقص به عنوان اولین فرهنگستان رقص ایجاد شد و از سال ۱۶۸۱ پذیرش زنان هم در آن صورت گرفت. به این ترتیب بنیان رقص مدرن و باله مدرن گذاشته شد. در قرون پسین میراث رقص کلاسیک با سبک های جدید ادغام گردید و رقص تکامل پیدا کرد، تا جایی که در اوایل قرن بیستم سبک های جدید رقص گستره بیشتری را  پوشش دادند، رقص مدرن جایش را به رقص پست مدرن داد و پس از دوره ای کوتاه رقص معاصر از ترکیب رقص مدرن و پست مدرن ایجاد شد. از اوایل دهه ۱۹۲۰میلادی مطالعات آکادمیک رقص آغاز شد و رشته مطالعات رقص با هدف تمرین، نظریه پردازی، تحلیل موسیقی و تاریخ رقص و ... ایجاد شد. امروزه دوره های رقص طیف وسیعی پیدا کرده اند و از تمرینات حرفه ای و عملی تا پژوهش های عملی رقص پردازی و مطالعات انسان شناختی، قوم نگاری و ... مرتبط با رقص، رقص درمانی و امثالهم را شامل می شوند. تحصیلات آکادمیک رقص تا دوره پسادکتری دارای سرفصل ها و نظام آموزشی مشخص است.



تاریخ رقص در فلات ایران به سه دوره کلی، دوره ی آغازین عهد باستان، دوران تشکیل امپراطوری‌های بزرگ تا پیدایش اسلام و دوران پس از اسلام تقسیم می شود. در عهد باستان، با ورود اولیه آریایی ها به سرزمین ایران و غلبه بر اقوام بومی، فرهنگ آنها فرهنگ غالب شد. با وجود این که آریایی ها از فرهنگ های همسایه عناصری را فراگرفته بودند، اما در امور معنوی و آیینی از همسایگان جدید پیروی نکردند و چون رقص و موسیقی در مناسبات آیینی ایشان چندان کاربردی نداشت، در آن دوره پیشرفت چندانی در این حوزه صورت نگرفت.



درباره چگونگی رواج رقص در دوره هخامنشیان نیز شواهدی بسیار مختصر وجود دارد؛ برخی تاریخ‌نویسان یونانی از قول «کتزیاس» پزشک مخصوص اردشیر دوم شاهنشاه هخامنشی نوشته‌اند که: شاهنشاه هخامنشی نمی‌بایست مست شود مگر سالی یکبار آنهم در روز جشن مهرگان. در آن روزشاهنشاه جامه‌های فاخرارغوانی می پوشید و در جشن و نیایش مهر شرکت می‌کرد. با نوشیدن شیره گیاه «هئومه» (به هندی سومه) یا «می» مست می‌شد. «آتنه» (Athenee) (تاریخ‌ نویس سده سوم میلادی) شرح مفصلی درباره جشن مهرگان نقل کرده، مخصوصاً قید کرده است که شاهنشاهان هخامنشی در جشن مهرگان می رقصیدند. چون جشن مهرگان برای پرستش و نیایش «میترا» (مهر) رب النوع یا فرشته فروغ و جنگ و پیمان و حامی و دوستار سپاهیان و آریاییان، بر پا می‌گردید، از اینرو می‌توان استنباط کرد که این رقص پارسیانه- که بدون شک گذشته از شاهنشاه هخامنشی، دیگران نیز در آن شرکت می‌کرده‌اند- یک رقص مذهبی یا رزمی بوده است، بدینگونه که شرکت کنندگان در جشن و نیایش، پس از انجام عمل فدیه و قربانی و نیاز و نثار عصاره «هئومه» ‌و نوشیدن آن، از خاصیت سکرآورش، مست و سرخوش گردیده، برقص مهیجی می‌پرداخته‌اند. در آن زمانها مهرگان یکی از اعیاد بسیار مهم ایرانیان بشمار می‌رفت و شرکت شاهنشاه هخامنشی در این رقص نشانه‌یی است از ارج و اهمیتی که ایرانیان به ستایش و نیایش ایزد مهر قائل بوده‌اند.». بر اساس اینکه در عصر هخامنشی، ایرانیان مردمی متین و تشریفاتی و پیرامون زنان متعصب بودند، تا حدی که از حک و رسم مناظر و مجالس رقص و بزم بر روی اشیاء و ظروف خودداری کرده و به ویژه از حکاکی صورت و هیکل زنان به جز در موارد بسیار معدود حذر داشتند، و از سوی دیگر با توجه وجود شواهدی مبنی بر شرکت دختران بزرگان ایرانی در مراسم بزم و رقص، نتیجه می گیرند که رقص در دوران هخامنشی، جایگاه والا و محترمی داشته است که حتی دختران بزرگان در آن حاضر می شده اند.



پس از حمله اسکندر مقدونی به ایران و گسترش نفوذ فرهنگ یونانی و نیز تشکیل سلسله های سلوکی و اشکانی، در سبک زندگی ازجمله آداب و رسوم ایرانیان، تغییرات زیادی به وقوع پیوست، برای مثال مجالس بزم آنان به مجالس می خواری یونیان نزدیک شده و طبیعتا فساد در آن افزایش قابل توجهی پیدا کرد، اما بخشی از جامعه ایرانی به ویژه پارتی ها، از حضور زنان و دختران خود در این مجالس جلوگیری به عمل آورده و در آنها از روسپیان یونانی استفاده نمودند. به مرور و با شیوع این موضوع، رقص از جایگاه والای خود تنزل کرده و به عملی موهن و پست تبدیل شد تا جایی که زنان و دختران بزرگان ایرانی حتی در مجالس زنانه نیز از رقصیدن پرهیز کرده و آن را به روسپیان یونانی واگذار کردند.



در این میان اسلام رقص را در صورت کلی آن مذموم می شمارد؛ به ویژه رقص مردان را، برخلاف بسیاری از عناصر فرهنگی  دیگر که پیش از اسلام وجود داشت و اسلام آنها را طرد نکرد. در این میان اگر معدودی روایات نه چندان معتبر و برخی موارد خاص را نادیده بگیریم، باید پذیرفت که پس از بعثت و در طول حیات پیامبر و در سراسر روزگار خلفای راشدین، رقص از مناهی قلمداد شده و معصیتی بزرگ شمرده می شد، تا اینکه معاویه به سنت شکنی در این زمینه مبادرت ورزید؛ به عبارت بهتر، اسلام در هر سرزمینی که وارد شد بسیاری از آداب و رسوم و فرهنگ های پیش از خود را محترم شمرد و مانع تداوم آنها نشد، اما با سنت های غلط و رسوم غیرالهی به شدت مقابله کرد، که رقص یکی از آنهاست.



حرمت رقص را از دو گروه از احادیث می توان استنباط کرد، نخست دسته ای از احادیث که بطور عام، هر نوع لهو و لعب را مورد نکوهش قرار داده و از آن نهی کرده است، مانند اینکه امام صادق(علیه السلام) فرمود: «زمانی که آدم(علیه السلام) از دنیا رفت، ابلیس و قابیل زبان به شماتت او گشودند و (در مرگ او شادمانی کرده) و به ساز و آواز پرداختند، پس هر کس که روی زمین به این گونه، لذت جوید به آن دو اقتدا کرده است.» (قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) لَمَّا مَاتَ آدَمُ شَمِتَ بِهِ إِبْلِیسُ وَ قَابِیلُ فَاجْتَمَعَا فِی الْأَرْضِ فَجَعَلَ إِبْلِیسُ وَ قَابِیلُ الْمَعَازِفَ وَ الْمَلَاهِیَ شَمَاتَهً بِآدَمَ (علیه السلام) فَکُلُّ مَا کَانَ فِی الْأَرْضِ مِنْ هَذَا الضَّرْبِ الَّذِی یَتَلَذَّذُ بِهِ النَّاسُ فَإِنَّمَا هُوَ مِنْ ذَلِکَ، حرّ عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۳۱۴، ابواب ما یکسب به، باب، ۱۰۰، تحریم استعمال الملاهی بجمیع اصنافها و بیعها و شرائها.) و یا حدیثی که از امیر المؤمنین علی(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «عاقل نیست کسی که در پی لعب باشد و دائم با لهو و طرب خود را مشغول سازد».



اما دیگری، دسته ای از روایات می باشد که صریحاً از رقص نهی کرده اند؛ مانند آنچه که از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «نهی می کنم شما را از رقص و مزمار و بربط و طبل».(قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) أَنْهَاکُمْ عَنِ الزَّفْنِ وَ الْمِزْمَارِ وَ عَنِ الْکُوبَاتِ وَ الْکَبَرَاتِ، الکافی، ج ۶، ص ۴۳۲، باب الغناء …؛ وسائل‌الشیعه، ج ۱۷، ص ۳۱۳٫) و بر این اساس زفن به رقص تفسیر شده است و مزمار صوت طرب دار می باشد.



در مجموع درباره علل حرام بودن و مذموم بودن رقص در اسلام می توان جنبه های مختلفی را مورد بررسی قرار داد اما ابتدا باید دانست اسلام، رقص را در کدام دسته از فعالیت ها قرار می دهد و در واقع با مصادیق آنچه که اسلام با آنها مخالف است، آشنا شد. دلایل حرمت رقص شامل لهو و لعب بودن این عمل، زمینه سازی تحریک شهوت یا ارتکاب گناه، همراه بودن با غنای لهوی و مترتب بودن مفسده است. به طور کلی رقص در اسلام عبارت است از حرکات موزونی که به منظور لهو و لعب انجام شود. همچنان که درباره موسیقی نیز برخی علماء معتقدند: «معیار حرمت موسیقی، مطرب و لهوی بودن آن و مناسبت آن با مجالس گناه و خوش گذرانی و فساد است.»، بنابراین مثلا تفاوتی ندارد آهنگ بی کلام باشد یا با کلام، در دوران طاغوت ساخته شده باشد یا جمهوری اسلامی، فرد را محزون کند یا سرخوش و ... به این ترتیب لازم است دو مفهوم لهو و لعب تبیین شود تا بر اساس آن دامنه رقص حرام نیز مشخص گردد.



لَهْو، هر کار بیهوده و بی ارزشی است که آدمی را از کار مهم و پر ارزش باز بدارد - هر عمل سرگرم کننده ای که انسان را از کاری مهم و حیاتی و وظیفه ای واجب باز بدارد(وقتی می گویند: الهاه کذا معنایش این است که آن کار بیهوده وی را مشغول به خود کرد و از کاری مهمتر بازش داشت و در قرآن کریم آمده: الهیکم التکاثر)، برخی از معانی لغوی یا فقه اللغوی لهو عبارت است از:

  • هر چیزی است که انسان بدان لذت یابد و خوش گردد؛ ولی گذرا باشد.
  • چیزی که انسان را از امور مهم و اساسی باز دارد یا هر چیزی که انسان بتواند از آن، لذت و تمتع ببرد.
  • لهو در لغت چیزی است که انسان را از روی هوا و هوس یا سرمستی و خوشی، به‌خود مشغول دارد و از امر دیگر منصرف گرداند.
  • لهو آن است که انسان با اشتغال به کارهای باطل، از یاد خدا غافل شود. چیزی که در آن، میل و التذاذ بدون توجه به حصول نتیجه، وجود داشته باشد.


پس لهو لزوما عملی گناه آلود و آغشته به اغراض شهوانی نیست، بلکه پرداختن افراطی به هر امری حتی خانواده، تحصیل، تجارت و ... که منجر به غفلت انسان از هدف اصلی زندگی باشد، لهو شمرده می شود و در مقابل لَعِب، بازی نظام داری است که دو طرف بازی به نظام و قانون آن آشنایی دارند، مانند فوتبال و نظایر آن که بازی کنندگان به منظور رسیدن به غرضی خیالی که همان بردن می باشد، آن را انجام می دهند. برای لعب نیز در منابع لغوی چنین معانی ای آورده شده است:

  • لعب چیزی است که نفس آدمی را به‌سوی خود جذب می‌کند، و از کارهای عقلایی و واقعی، و دارای اثر بازمی‌دارد. از همین روی، لعب خود یکی از مصادیق لهو شمرده می‌شود.
  • کار بی‌فایده کودکان، که به‌دنبال آن، رنج و تعب پدید آید.
  • کاری که فاعل از انجام آن، هدف و قصد صحیحی نداشته باشد.
  • لعب، ضد «حدّ» است و به هر عملی که نفع قابل توجهی بر آن مترتب نباشد، اطلاق می‌شود، قول و عملی که هدف عقلایی مفیدی از آن منظور نباشد و شخص عاقل معمولاً رغبتی به انجام آن ندارد.
  • در برخی منابع، لعب با ذکر مصادیق تعریف شده است: بازی، شادی، شوخی، کار بی‌ثمر، بازیچه قرار دادن کار. بازی، بازی ورزشی (مثل فوتبال)، شوخی، بذله، لطیفه، جوک، بازیچه، سرگرمی، تفریح. «لعبه» یعنی اسباب‌بازی، عروسک، مضحکه، مایه خنده، مایه مسخره.


پیرامون اشتراک و افتراق لعب و لهو نکات متعددی وجود دارد که اینجا مجال پرداختن به آنها نیست. نکته مهم بعدی درباره شناخت مصادیق لهو و لعب این است که بسیاری از فعالیت ها و اشتغالات تفریحی شامل انواع ورزش، بازی، مسابقه، سرگرمی های صوتی و تصویری و ... جزء امور مباح قرار گفته و وجوب، استحباب، حرمت و کراهت آنها بسته به شرایط و اقتضائات فراوانی است، برای مثال کتاب خواندن امری مباح است اما اگر کتابی منجر به هلاکت اخلاقی و اعتقادی فرد شود، خواندن آن حرام است. بنابراین آنچه که این دست امور و فعالیت ها را از حالت مباح خارج کرده و سبب استحباب یا حرمت یا کراهت آنها می شود، همراه بودن با گزاره هایی است که از نظر شرع یا عقل، فسادآور شناخته می شوند: مواردی نظیر ارتکاب معصیت، نقض حریم‌های اخلاقی، اضرار به نفس، بازماندن از وظایف واجب، تعدی به حریم و حقوق دیگران، تضییع عمر، تحمیل هزینه‌های مسرفانه و امثالهم ... بنابراین لهو و لعب بودن یک فعل را می توان از میزان اشتراک آن با گزاره های فوق متوجه شد. می توان این گونه نیز تعبیر کرد که امور لهو و لعب فعالیت هایی هستند که هیچ نفعی برای دنیا و آخرت فرد نداشته و با دامن زدن به غفلت ها، وی را از مسیر کمال دور می کنند.



به این ترتیب نباید تصور کرد سرگرمی یا شادی در اسلام جایی ندارد؛ بلکه به طور کلی تفریح، تفرج، سرگرمی، لغو، لهو، لعب و ... هر یک تعاریف و مصادیقی دارند که بررسی تفاوت، تمایز و اشتراک آنها در این مجال نمی گنجد، تنها می توان به این نکته اکتفا کرد که برخی سرگرمی ها و تفریحات نظیر مصرف مشروبات الکلی، استعمال مواد مخدر و روانگردان، قمار، غنای لهوی و ... که موجب اضرار به نفس یا تضییع حقوق دیگران یا تبعات مخرب برای فرد و جامعه هستند در اسلام حرام است، در نتیجه امور سرگرمی در حدی که موجب غفلت انسان از خداوند و دوری از هدف خلقت نبوده و با موارد دارای حرمت همراه نباشد، مورد تایید بوده و نقش آن در ادامه زندگی سالم تردیدناپذیر است. برای مثال افراط در یک فعالیت ولو مباح می تواند آن را به لهو تبدیل کند، مانند فردی که در یک بازی فکری افراط کرده، از اعتدال خارج شده و زمان زیادی از عمر خود را صرف این سرگرمی می کند، این فعل دیگر یک سرگرمی ساده و مباح و سازنده نیست، بلکه لهوی است حرام که در حال تلف کردن عمر فرد است. در واقع حتی استفاده نادرست و بی ضابطه و افراط گونه بسیاری از افراد از امور مباح نیز موجب تبدیل شدن آن فعالیت ها به اموری لهو و حرام می شود.



به این ترتیب مشخص شد که هر نوع حرکات موزون ریتم دار مانند حرکات ورزشی، جزء رقص محسوب نمی شود، به عبارت دیگر «رقص عبارت است از حرکاتی که بر اساس لعب و بازی به اندام می‌دهند. لذا اگر بر اساس لعب نباشد، بلکه بر اساس نظمِ دارای غایت و هدف باشد، رقص نیست؛ مثل اجرای کاتا در ورزش ‌های رزمی که اگرچه زیباست، اما رقص نیست. یا حرکات ژیمناستیک یا نرمش های زورخانه‌ ای. بنابراین مقوّم مفهوم رقص، لعب بودن حرکات است.»، و به تعبیری دیگر «هر رقصی حرام نیست، بلکه آن رقصی که مظهر لهو است، حرام است.»،



اما در کنار موارد فوق نکته دیگری که درباره رقص نمی توان نادیده گرفت، نامشخص بودن منشاء آن است. رقص حالت خلسه ای در رقصنده ایجاد می کند که همین موضوع سبب ارتباط تنگاتنگ و حضور جدی رقص در مناسک و آیین های قدیمی و حتی اموری چون سحر و جادو شده است. افرادی همچون فریزر معتقدند که رقص در آغاز حرکتی جادویی بوده زیرا بر اساس ادا در آوردن و تقلیدی اجرا می شده است، "برای انسان ابتدایی جادوی تقلیدی مجسم کردن یک موجود زنده با تصویر یا مجسمه به وی امکان چیره شدن بر آن را میسر می کرده است. "، بر طبق نظریات فریزر جادوی ابتدایی بر اساس تقلید از طبیعت بوده است، تقلیدی که منجر به انجام حرکات موزونی میشد که با نظم یافتن و اضافه شدن موسیقی حال به شکل ابتدایی آن که می توانست تکراری باشد، بر تأثیرگذاری آن افزوده شد. در واقع می توان اینگونه عنوان کرد که انسان ابتدایی با بهره گیری از جادو به دنبال راه حلی برای جوابگویی به سؤالات خود بوده است. به هر صورت بر طبق مطالعات گسترده بر روی جوامع ابتدایی میان هنر و جادو رابطه ای تنگاتنگ وجود دارد



اسلام با وجود تمام تأکیداتی که بر حسن خلق، نشاط، شادابی و ... داشته و به شدت با انزوا، بی نشاطی و بدخلقی مخالف است، مؤمنان را از اموری نظیر رقصیدن باز داشته است و این نشان می دهد تأثیر رقص در ایجاد غفلت برای انسان تا چه حد زیاد است.


هنریخ زیمر در کتاب اسطوره ها و نمادهای هنر و تمدن هندیان، درمورد رقص شیوا چنین می نویسد: «رقصیدن، شکل باستانی جادوگری است. رقصنده به موجودی با شکوه و سرشار از قدرت های شگفت آور و شگرف مبدل می شود. این رقص مانند یوگا، موجب پیدایش حالت جذبه، خلسه و وجد در وی می گردد. همچنین تجربه پیشگویی، درک و دریافت طبیعت پنهان خویشتن، و سرانجام، یکی شدن و درهم آمیختن با جوهر الهی را در پی دارد.». بنابراین ایجاد خلسه و برانگیختگی برای رقصنده در بسیاری از رقص هایی که با انگیزه های آیینی برگزار شده و می شوند، در کنار دوری پیامبران و اولیای الهی از رقص و رقصندگی نشان می دهد حالت عارض شده بر رقصنده منشاء الهی نداشته و به جای دیگری متصل است.



البته برخی ساده انگارانه می پرسند آیا چند لحظه رقصیدن موجب غفلت می شود؟ گویی خود را به خواب زده و فراموش کرده اند که هر کس به رقص، موسیقی، مشروبات الکلی و ... معتاد شده و آنها را جزء لاینفک زندگی خویش قرار داده اند، از ابتدا به این صورت نبوده و این امور را کم کم وارد زندگی خویش کرده است. این چند لحظه رقص، چند لحظه موسیقی، یک جرعه مشروب و ... به جایی می رسید که فرد روزانه یا هفتگی ساعات زیادی را به به موسیقی، رقص، مشروب و سایر لهویات اختصاص می دهد. ضمن اینکه رقص عموما به علت همراه بودن با موسیقی و حضور نامحرمان و حتی مشروبات و مواد روانگردان و ... بعید است تبعات منفی متعددی از نظر روحی و جسمی و اجتماعی برای فرد نداشته باشد.



یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿۱۸ وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿۱۹

ای کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا پروا دارید و هر کسی باید بنگرد که برای فردا [ی خود] از پیش چه فرستاده است و [باز] از خدا بترسید در حقیقت‌خدا به آنچه می‌کنید آگاه است (۱۸) و چون کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و او [نیز] آنان را دچار خودفراموشی کرد آنان همان نافرمانانند (۱۹)

(سوره مبارکه حَشر)




به طور کلی امور لهوی از قبیل رقص، موسیقی، مشروب، مواد مخدر و ... در سه ویژگی مشترک هستند که عبارت است از: اول آنکه زوال عقل و خروج از اعتدال روانی در اثر زیاده روی و افراط در هر یک از آنها به وقوع می پیوندند، برای مثال رقص های بی پروا و بی مبالات با خارج کردن فرد از حالت تعادل روانی، او را از خود بی خود کرده و ممکن است به هر کاری وادارند. دوم آنکه شادی حاصل از این امور سطحی و زودگذر بوده و حکم مسکن موقتی را برای فرد را دارند و باعث می شوند فرد از رویارویی با مسائل و مشکلات اساسی فرار کرده و به این مسکن ها روی بیاورد، با اندکی جستجو می توان فهمید بسیاری از کسانی که به مشروبات الکلی، مواد مخدر، موسیقی و رقص اعتیاد دارند، دچار ضعف های شخصیتی مختلفی مانند کمبود اعتماد به نفس، ناتوان در مبارزه با مشکلات، کم تحمل و ... هستند. سوم آنکه این امور اعتیادآور بوده و سبب ایجاد وابستگی شدید در فرد می شوند.



اما نکته قابل توجهی که درباره رقص وجود دارد است، این است که رقص ارتباط مستقیمی با تقویت شهوت و افزایش قوه شهویه انسان دارد و منظور از رقص، عموم انواع آن است و به رقص های شهوانی که خود زیرمجموعه های متنوع و متعددی دارد، منحصر نمی شود. رقص های شهوانی به گروهی از رقص ها اطلاق می شود که رقاص یا رقاصه با نمایش اندام های جنسی یا حرکاتی که اشارات جنسی در آنها نهفته است، تحریک جنسی تماشاگران را بر می انگیزد. به طور بدیهی هدف این نوع رقص چیزی جز تحریک شهوت نبوده و مفاسد گوناگونی بر آن مترتب است، اما سایر انواع رقص نیز گرچه با اهداف متفاوتی نظیر شادمانی در محافل و مجالس، نمایش موزیکال، روایت یک داستان در قالب باله، ورزش و سلامت جسمی و ... اجرا می شوند، لکن به طور غیرمستقیم بر قوه شهویه و تحریک آن موثر هستند و در اینجا تفاوتی میان رقص گروهی، دونفره یا تکنفره نیست.



سالومه(Salome) پس از آنکه رقصی اغواگرانه در برابر پادشاه انجام داد، حکم قتل یحیی علیه السلام را از وی دریافت کرد چرا که هرود پادشاه پس از مشاهده رقص قسم خورد در برابر آن رقص هر پاداشی طلب کند، اجابت خواهد شد.

پس باید توجه داشت که انسان دو بعد مادی و معنوی دارد، بعد مادی همان جسم و بعد معنوی، روح انسان است. اعمال انسان بطور کلی تحت تاثیر چهار قوه عقلیه، غضبیه، شهویه و وهمیه انجام می گیرد. قوه شهویه قوه ای است که عهده دار جلب منافع برای انسان است و مبدا امور شهوانی است، شهوت لزوما پرداختن به میل جنسی را شامل نشده و اشتیاق و لذت انسان به موارد گوناگون از خوردنی و آشامیدنی تا ثروت اندوزی و ... را در بر می گیرد. قوه شهویه حفظ و ادامه حیات انسان را رقم می زند، چرا که اگر لذت های نهفته در غذاها، نوشیدنی ها و سایر پدیده ها نبود، انسان میلی برای ادامه زندگی نداشت، بنابراین وجود قوه شهویه برای تحصیل کمال نفس لازم است و در صورتی که استفاده از آن دچار افراط و تفریط نگشته و جانب اعتدال را نگه دارد، فضیلت عفت در انسان شکل می گیرد اما چنانچه به شهوت ها دامن زده شود و به عبارتی افراد گردد، صفت شره در فرد تقویت می شود که در تضاد با عفت است و نیز تفریط در استفاده از این قوه موجب خمودی انسان است.


قوا

شأن و نقش

فضیلت

رذیلت

افراط

تفریط

عقلیه

ادراک امور در کلیات (عقل نظری)

حکمت

جهل

جربزه

بلاهت

غضبیه

دفع امور غیر ملایمه

شجاعت

جبن

تهور

جبن

شهویه

تحصیل امور  ملایمه

عفت

شره

شره

خمودی

وهمیه

ادراک امور در جزئیات (عقل عملی)

عدالت

جور

ظلم

تمکین ظالم


گرچه هم اکنون نیز می توان نتیجه گرفت رقص نیز مانند سایر امور لهوی با دامن زدن به لذت های زودگذر، به تقویت قوه شهویه منجر شده و به تبع آن، سبب افزایش تملایلات جنسی فرد می گردد، اما ادله دیگری نیز برای ارائه وجود دارد. برای نمونه بر اساس تحقیقات آکادمیک نیز بین رقص و رابطه جنسی ارتباطاتی وجود دارد که تاکنون تنها برخی ابعاد آن مورد بررسی قرار گرفته است.



بنابراین تحریم رقص برخلاف آنچه که عده ای بیان می کنند ناشی از عدم شناخت علمای اسلام با رقص و موسیقی نبوده است، بلکه رقص ابهاد مختلفی دارد که علاقمندان آن صرفاً به جنبه های محدودی توجه کرده و بر اساس لذتی که از رقص بدست می آورند، به انواع ادله برای توجیه آن متمسک می شوند.



همان طور که پیشتر اشاره شد با توجه به حرمت رقص در اسلام، پس از پذیرش این دین توسط ایرانیان، رقص نیز عموما کنار گذاشته شد، اما دیر نپایید که پس از ورود رقص به دربار خلفا در زمان معاویه ملعون و سپس رواج عیاشی در دربار عباسیان، حرمت رقص نیز کم کم در جامعه رنگ باخت. در این میان محققان دو جریان را در گسترش رقص در ایران پس از اسلام موثر می دانند، نخست پیدایش صوفی گری و تبلیغ سماع توسط برخی فرقه های اهل سنت و دیگری نوعی از رقص های آیینی مرتبط با شمنیسم و ارتباط با ارواح؛ که البته در این میان پیدایش تصوف به قرن دوم هجری باز می گردد، به سند صحیح از «احمد بن محمد بزنطی» روایت کرده اند که مردی به امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: در این زمان قومی پیدا شده اند که به آنها صوفی می گویند. درباره آنها چه می فرمایید؟ امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود: آنها(صوفیان) دشمنان ما هستند، پس هرکس به آنها میل پیدا کند از آنان است و با آنها محشور خواهد شد به زودی کسانی پیدا می شوند که ادعای محبت ما را می کنند و به ایشان نیز تمایل نشان می دهند، خود را به ایشان تشبیه نموده و لقب آنان را بر خود می گذارند و گفتارشان را تأویل می کنند. بدان که هرکس به ایشان تمایل نشان دهد؛ از ما نیست و ما از او بیزاریم و هرکس آنها را رد کند مانند کسی است که در حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) با کفار جهاد کرده است.



یکی از عناصر اصلی صوفی گری سماع است. نخستین بار در میانه قرن سوم هجری ذوالنون مصری اجازه تشکیل اولین مجلس قوالی و سماع را به شاگردان خود داد و چند سال بعد نخستین حلقه سماع را علی نتوخی در بغداد به پا کرد.


سماع در لغت در معنای شنیدن، رقص و وجد است و در اصطلاح بر آوازی اطلاق می‌شود که حال شنونده را منقلب گرداند. در اصطلاح صوفیان سماع به معنی خواندن آواز و یا ترانه عرفانی توسط قوال یا قوالان (گاه همراه با نغمه ساز) و به وجد آمدن شنوندگان در مجالس «ذکر جلی» است. از آنجا که این به وجدآمدن گاه به رقص و دست افشانی می انجامد، به مجموعه قوالی، نغمه ساز، به وجد آمدن و رقص، سماع گفته می‌شود.



علاقه شدید برخی از شاعران نام آور ایرانی به تصوف وسماع به عنوان یکی از نمادهای آن، سبب ترویج رقص سماع در میان شاگردان و حامیان آنها در قرون مختلف بوده است.


با وجود مخالفت علمای هر عصر اما «حمایت قاطعانه ی برخی از اقطاب صاحب نام که اتفاقا به احاطه بر علوم دینی زبانزد بودند و نوع توجیه دینی و فلسفی آنان از سماع، تاثیر قاطعی در تثبیت سماع و مجاز شدن آن داشته است، موجب شد تا در برخی مقاطع، شماری از علما و فقها، برخوردی محتاطانه و مداراگرانه با این جریان داشته باشند. به جز حمایت علنی و سرسختانه ی اقطاب و بزرگان تصوف، اگر علایق شدید خیل عظیمی از پرآوازه ترین شاعران و نویسندگان ایران قرن چهارم تا قرن دوازدهم و دلبستگی های مفرط آنان به این گونه جریانات و آداب و آیین ها را به یاد بیاوریم، به دلایل مجاز بودن سماع در خانقاه ها و تکایای مربوط به فرق مختلف در سده های یادشده، پی خواهیم برد. شاید تفاسیر دانشمندانی چون امام محمد غزالی، از انواع سماع، ذکر و تواجد و تعریف و توجیه حق گرایانه از سماع، دستاویز قاطعی جهت انواع فرقه های صوفی و غیر صوفی گردید تا آنان با اتکا به چنین تفاسیر و نقطه نظرات و تمسک به این گونه دیدگاه ها، طی چند سده ی متمادی، عملی را که پرنفوذترین فقهای اهل سنت و شیعه به دیده ی حرام نگریسته اند، بی محابا در خانقاه ها و تکایای خود به اجرا در آورند.»



جریان دوم شکلی از رقص است که به طور آشکاری از جوهره ی آیینی برخوردار است، رقصی که قرن هاست در سراسر آسیای میانه، بخشی از افغانستان و قسمت هایی از غرب شبه قاره ی هند رواج داشته و همچنین گروه ها و اقوام پرشماری از ساکنان سواحل جنوب و جنوب شرقی ایران به انجام آن مبادرت می ورزیده اند. تعدادی از پژوهشگران، ریشه ی این رقص ها را که از قدیم الایام به پری داری اشتهار داشته، از اعتقادات و باورهای شمن ها دانسته و آن را منتسب به شمنیزم می دانند. اگرچه این برداشت، به نوبه خود، ازجایگاه محققانه ای برخوردار است اما در تعریفی جامع تر، ریشه ی این گونه حرکات موزون را که اصالتا در ارتباط با تسخیر ارواح و درمان بیماران روحی بوده، باید در رده ی باورهای جادو دینی قرار داد. دلایل ما بر این مدعا، وجود گسترده ی جریاناتی مشابه، در میان اقوام مختلفی از جمله مغول، سرخپوستان و برخی اقوام آفریقایی و ... است. در سواحل جنوبی ایران نیز حضور این مراسم، ره آورد بومیان آفریقایی است که تحت نام هایی همچون مشایخ، نوبان، زار و ... شناخته می شود.



به این ترتیب باید گفت تصوف و صوفی گری با حمایت و پشتیبانی اقطاب سرشناس و نیز بسیاری از شاعران و خواص جامعه نقش پررنگی در رواج رقص و عادی سازی این امر لهوی در ایران پس از اسلام داشته است. صوفیه در حالی مدعی جذبه الهی و کشف و شهود و انواع و اقسام خواص برای سماع شده و می شوند که هیچ یک از اولیای الهی و اصحاب و یاران آنها هیچ گاه به سماع و رقص هایی از این دست و یا سایر اعمال دراویش و سلسله های مختلف صوفیه نپرداخته اند و در تمام ادوار گذشته علمای دین به شدت با این نحله های انحرافی مقابله داشته اند.



در دوره معاصر و قرون اخیر، عوامل و عناصر دیگری در ترویج و تثبیت جایگاه رقص در سبک زندگی مردم ایران نقش داشته اند که به برخی از آنها همانند تخت حوضی (روحوضی، سیاه بازی) با قدمتی نامشخص که از دوره صفویه با اقبال بیشتری مواجه شد و در دوره قاجار به اوج خود رسید، نمایشی است بر پایه گفتار طنز، رقص، آواز و موسیقی و حرکات فیزیکی اغراق شده. برخی تخت حوضی را شکل تکامل یافته بازی ها و نمایش های شادی آوری می دانند که طی قرن ها در بین اقوام ایرانی وجود داشته است، اما به طور مشخص از دوره صفویه شواهدی مبنی بر حضور گروه های رقصنده و مطربان مجلسی وجود دارد. این نوع نمایش همیشه با موسیقی و رقص همراه بوده است و بازیگران آن نیز به اقتضای موقعیت از این دو عنصر استفاده می کرده اند و در واقع از جمله شرایط پذیرش و یا مشهور شدن بازیگران داشتن استعداد تقلید صدا، بازی در آوردن، شوخ طبعی، بدن آماده رقصیدن و مهارت در انواع رقص ها، داشتن صدای خوب و ... بوده است. سیاه بازی زمانی که لوده ها، مسخرگان، مطربان و مقلدان به دربار قاجار و خانه اشراف راه یافته و در آن اوضاع جامعه و حکومت در قالب طنز مورد انتقاد قرار گرفت، شکل منسجم تری به خود گرفت. اگرچه در دوران قاجار هنوز محل خاصی برای مراجعه نوازندگان و رقصندگانی که آنها را "عمله طرب" یا "مطرب" می نامیدند، وجود نداشت، اما در کمتر از چند دهه، بنگاه های شادمانی عهده دار اجرای موزیک و موسیقی در جشن های خصوصی و عمومی شدند و تا دهه ۱۳۴۰ هجری شمسی، هنوز این بنگاه ها در حال فعالیت بودند. برنامه بنگاه های شادمانی عموما شامل سیاه بازی، رقص های ملی، فولکوریک، عربی، ترکی و ... بود.



ادامه دارد...