چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷ - ۱۱:۵۳

جایگاه سینما در چهل سالگی انقلاب اسلامی (۱)

چهل سال مدیریت با آزمون و خطا در عرصه فرهنگ و هنر

جایگاه سینما در چهل سالگی انقلاب اسلامی

سینماپرس: با پیروزی انقلاب اسلامی قرار بود تحول و انقلاب در همه ساختارها و شئون‌ها رخ دهد و این تغییر و تحول اساسی به صورت مشخص در عرصه فرهنگ، تحت عنوان انقلاب فرهنگی مطرح و نامیده شد؛ با این همه این تحول و انقلاب اگر چه در همه شئون فرهنگ از جمله دانشگاه، سینما، کتاب، مجلات، موسیقی و... فراگیر شد و کم و بیش اثر خود را گذاشت، اما فی الواقع جهت گیری مطلوب و در راستای اهداف انقلاب اسلامی حلقه مفقوده در این تغییرات بود.

محمدعلی سلیمانی / چهل سال قبل مردم مسلمان ایران تصمیم گرفتند برخلاف تمام معادلات جهانی و مصلحت های پیش پا افتاده ی دنیوی پذیرای حاکمیت دین خدا شده و بر علیه نظامی غیرالهی و در مسیر پیاده سازی حدود الهی قیام نمایند و از این جهت هیچ انسان آزاده ای نمی تواند منکر شور، شعف، محبت و علاقه قلبی ایرانیان به رهبر کبیر انقلاب اسلامی و سرسپردگی عاشقانه ایشان به آن مرد الهی باشد که این خود گواه روشنی است بر انتخابات آگاهانه یک ملت برای ایجاد ساختاری جدید و پایه گذاری نظامی نوین در عرصه حکومت داری.



به این ترتیب بود که انقلاب اسلامی نوپای ملت مسلمان ایران توانست در برابر قدرت نظامی شرق و غرب ایستادگی کرده و از کیان و ناموس کشور صیانت نماید و همین ایستادگی بر اصول و مواضع انقلابی بود که اسباب رُشد و بالندگی انقلاب اسلامی را در عرصه ی گوناگون پدید آورد و در صورت مقابل نیز دشمنی دشمنان ایران و انقلاب و اسلامی را گسترده و عرصه تقابل با دشمنان را نیز به حوزه های مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ... کشاند و در عین حال با درایت امامان انقلابی و صبر و بصیرت و نجابت مردم مشکلات و نابسامانی های گوناگون پشت سر گذاشته شدند.



با این همه امروز انقلاب ایران در آستانه چهل سالگی با انبوه مشکلات و بحران های اقتصادی و اجتماعی دست به گریبان بوده و اگرچه توانسته در حوزه های نظامی و علمی پیشرفت های فراوان و متنوعی بدست آورد، لکن در صورت ظاهری به نظر می رسد که انقلاب دچار ضعف عقبه استراتژیک خود که همانا قلب و مغز نسل های آینده می باشد؛ نسلی که میراث دار انقلاب اسلامی ملت مسلمان ایران خواهند بود.



در این میان نادیده گرفتن فرهنگ از سوی متولیان عرصه اجرایی و ناتوانی آنها در صیانت از این دارایی ارزشمند که به دنبال استفاده از برخی مدیران فرهنگی التقاط اندیش و بی کفایت و نفوذی و ... رقم خورد، سبب شده تا امروز بحران های اجتماعی و فرهنگی هر روز ابعاد گسترده تری پیدا  کنند و گستردگی ویژه ی آن از موضوع کلان جمعیت و تحدید جمعیت گرفته تا موضوعاتی نظیر افزایش طلاق، همباشی و خیانت به همسر و ... و اخیرا موضوعاتی همچون احتکار خانگی، بی توجهی به منافع ملی و ... جملگی نظریه ی فوق الذکر در باب از دست رفتن تدریجی عقبه استراتژیک انقلاب اسلامی را تقویت بخشیده و این ذهنیت مریض را ترویج می سازد که به راستی هیچ راهی جز زانو زدن و تسلیم شدن در مقابل آمریکا وجود ندارد.



دشمن می خواهد ملت ایران را به این جمع بندی برساند که در کشور بُن بست است و هیچ راهی جز زانو زدن و تسلیم شدن در مقابل آمریکا وجود ندارد... من صریحاً اعلام می کنم، کسانی که در داخل، این فکرِ مطلوب و محبوب دشمن را ترویج می کنند، در حال انجام دادن بزرگترین خیانت در حق کشور و ملت هستند.

امام خامنه ای در در اجتماع یکصد هزار نفری بسیجیان در ورزشگاه آزادی- ۱۳۹۷/۷/۱۲




قطعا شرایط ولنگاری فرهنگی امروز، نتیجه بی کفایتی مدیرانی است که برخی از آنها فرهنگ را قربانی سیاست کردند، عده ای دیگر تفکرات التقاطی شان را بسط دادند و گروهی نیز ناتوان از فهم این عرصه، حاضر به واگذاری میز مدیریت به افراد شایسته نشدند و این اصلی ترین عامل و به نوعی اساس تمامی مشکلات انقلاب اسلامی است.


باید توجه داشت آنچه که باعث شد مردم بتوانند فشارهای اقتصادی، تحریم ها و کمبود کالاها را در هشت سال دفاع مقدس تحمل کنند، فرهنگ والایی بود که انقلاب اسلامی به آنها عرضه کرده و مولفه های قدرتمندی چون ایثار، قناعت، همدلی و ... در دل خود داشت و آنچه که امروز موجب ناامیدی، خستگی و خمودگی مردم شده، فرهنگی مخدوش و التقاطی است که ماحصل مدیریت های ضعیف و کم مایه است؛ بطوری که حتی توکل نیز در آن جایی ندارد.


فرهنگ بستر اصلی حرکت عمومی آن کشور است. حرکت سیاسی و علمی‌اش هم در بستر فرهنگی است. فرهنگ، یعنی خلقیات و ذاتیات یک جامعه و بومی یک ملت؛ تفکراتش، ایمانش، آرمان هایش؛ این ها تشکیل دهنده ی مبانی فرهنگ یک کشور است؛ این هاست که یک ملت را یا شجاع و غیور و جسور و مستقل می‌کند، یا سرافکنده و ذلیل و فرودست و خاک‌نشین و فقیر می‌کند.

امام خامنه ای در دیدار وزیر علوم و رؤسای دانشگاه‌ها - ۱۳۸۳/۱۰/۱۷




در جمهوری اسلامی نداشتن دکترین مشخص در هر یک از ارکان قدرت در عرصه های مختلف اجرایی موجب شده تا مدیران و مسئولان در اغلب سطوح مدیریتی نتوانند مطالبات انقلاب اسلامی را به اجرا در آورند، چرا که مدیر حتی با داشتن ابزار های مُدرن اما بدون داشتن دکترین های مورد نیاز و در پارادایم فکری نظام اسلامی به اجرای دکترین های تحمیلی و کپی شده از غرب روی می آورد.


خوشبختانه در سال های اخیر و با پیگیری های مستمر امام امت، توجه نظریه پردازان و نخبگان داخلی به مطالبه برنامه و ارائه دکترین از سوی مسئولان و گردانندگان کشور جلب شده است.



البته تردیدی نیست که اغلب نامزدهای محترم ریاست جمهوری، در ادوار مختلف جمهوری اسلامی، توانایی ارایه ی طرح های اجرایی مدون، مبتنی بر نگاه آینده‌پژوهی عمیق در حوزه های مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و بالاخص فرهنگی، مبتنی بر الگوهای بومی و بالاخص الگوی اسلامی و ایرانی پیشرفت رانداشته و ندارند؛ از این جهت است که عموم ایشان در موعد مختص به تبلیغات اتخاباتی خود، هیچ گونه برنامه جامع و مشخصی برای اقتصاد، فرهنگ، سیاست خارجی، امور اجتماعی، نظام بهداشت و درمان، محیط زیست، آموزش و پرورش، هنر و ... ارایه نمی‌کنند و عموما به ارایه ی طرح های اجرایی برای بهبود شرایط موجود بسنده می‌کنند و تغییر مسیر به سمت شرایط مطلوب را به دوران پس از انتخاب و اخذ رای از مردم حوالت می دهند.




ثمره اجرای برنامه های وارداتی با تلفیقی از رگه هایی اسلامی منتج به خروجی های کاملاً التقاطی و آشفته خواهد شد که اثر آن در زندگی مردم با به وجود آمدن انواع و اقسام نابسامانی های مادی و معنوی و امراض روحی بروز خواهد کرد و به همین علت است که هیچ گاه برنامه های فرهنگی دولت های گذشته به ثمر ننشست زیرا ایشان یا اساسا دکترین فرهنگی جامع و مشخصی نداشته اند و یا عرصه فرهنگ را به دست مدیرانی با تفکرات التقاطی و یا فاقد نگاه دکترینال سپرده بودند.


جمهوری اسلامی به علت عدم بهره مندی از دکترین فرهنگی مُدون و مشخص، تاکنون متحمل هزینه های فراوانی شده است و حتی نتوانسته به ضوابطی متقن جهت صیانت از فرهنگ خودی دست پیدا کند.




می توان گفت یکی از مهم ترین معضلات فرهنگی امروز نظام اسلامی این است که با وجود حضور ولی امر مسلمین در جایگاه فرمانده کل و شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان اتاق فرمان، سیستم فرهنگی متصل، یکپارچه و ساخت یافته ای در اختیار نداشته و نهادها، سازمان ها و موسسات فرهنگی در قالب یک کل واحد با یکدیگر تعامل نداشته و بعضاً در کار یکدیگر اخلال ایجاد می کنند. متولیان گوناگون بخش های مختلف فرهنگ خود را جزیی از یک کُل ندیده و هر یک به راه خود می روند.


تشتت و ناپیوستگی نهادها و دستگاه های مختلف فرهنگی در جمهوری اسلامی سبب شده تا نتوان پیرامون شرایط فرهنگی جامعه، مطالبه ای درست صورت داد، برای نمونه از بین تمام نهادهایی که به نوعی دخیل در امر فرهنگ و هنر هستند، کدام نهاد باید پاسخگوی ضعف فرهنگ سازی پیرامون حفظ محیط زیست باشد؟ کدام سازمان باید پاسخگوی پرخاشگریِ رو به افزایش کودکان و خردسالان به والدینشان باشد؟ کدام نهاد باید درباره ی نداشتن روحیه کار جمعی پاسخ دهد؟ و هزاران سوال دیگر. نبود مرجعی برای مطالبه از دستگاه های مختلف فرهنگی و بازخواست کردن از ایشان پیرامون فرهنگسازی های صحیح صورت نگرفته و فرهنگسازی های ناصحیح صورت گرفته یکی از عوامل اصلی ایجاد شرایط کنونی فرهنگ در جمهوری اسلامی است.




به همین جهت است که حوزه های شعر، تئاتر، موسیقی، سینما، رمان، بازی کامپیوتری، سریال تلویزیونی، سایت های اینترنتی، مجلات و روزنامه ها و ... هر یک به مسیری رفته و پیام واحدی از آنها به گوش نمی رسد. در حالی که در جبهه باطل هر زمان که لازم باشد از تمام این حوزه ها یک پیام واحد به گوش می رسد و در دشمنی با جمهوری اسلامی، پیام دیگر و صدای دومی وجود ندارد.


ساختار بهم ریخته فرهنگ و هنر جمهوری اسلامی، با تمام عرض و طول و ارتفاعش، نه تنها حالت تهاجمی، که حتی حالت دفاعی نیز ندارد و این امر در بوروکراسی جمهوری اسلامی، حرف ها، ایده ها، اندیشه ها، تئوری ها، سیاست گذاری ها و تصمیمات هرچند خوب، آرمانی، ارزشی، اسلامی، اثرگذار، دغدغه مند، دلسوزانه و ... و همچنین در میان جلسات، کارگروه ها، برگه ها، کارتابل ها، بخش نامه ها، نامه نگاری ها و کاغذبازی ها گم شده و به ندرت به سرانجام و خروجی نهایی می رسد.



در این میان عرصه سینمای جمهوری اسلامی و به طور کل، صنعت سینمای ایران یکی از حوزه های فرهنگ و هنر است که در دهه های گذشته از تشتت فرهنگی حاصل از حضور مدیریت مدیران ناکارآمد بی بهره نبوده  و عدم تبیین دکترین فرهنگی و به تبع آن عدم تدوین دکترین سینمایی جمهوری اسلامی آثار و تبعات ناخوشایندی را برجای گذاشته است.



به عبارت دیگر، با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه سال ۱۳۵۷ هجری شمسی، قرار بود تحول و انقلاب در همه ساختارها و شئون‌ها رخ دهد و این تغییر و تحول اساسی به صورت مشخص در عرصه فرهنگ، تحت عنوان  انقلاب فرهنگی مطرح و نامیده شد؛ با این همه این تحول و انقلاب اگر چه در همه شئون فرهنگ از جمله دانشگاه، سینما، کتاب، مجلات، موسیقی و... فراگیر شد و کم و بیش اثر خود را گذاشت، اما فی الواقع جهت گیری مطلوب و در راستای اهداف انقلاب اسلامی حلقه مفقوده در این تغییرات بوده و به عنوان ابهام عظیم در سمت و سوی  انقلاب فرهنگی صورت گرفته قابل پیگیری می باشد.



در سال‌های آغازین انقلاب عرصه ی فرهنگ و رسانه، بدون متولی و سرپرست بود. در سال ۱۳۵۸ هجری شمسی، دولت موقت مهدی بازرگان بر سرکار آمد و پس از یک سال استعفا داد؛ همچنین دولت معزول ابوالحسن بنی‌صدر نیز عمری برای پیگیری امور فرهنگی نداشت و نیز دولت شهید محمدعلی رجایی نیز فرصتی برای ورود جامع به عرصه فرهنگ و هنر کشور و ایجاد تحول لسلسی در بنیان های فرهنگی پیدا نکرد و این همه د رحالی بود که موضوع انقلاب فرهنگی همواره به صورتی شعاری در فضای کلی جامعه مطرح می بود.



اما پس از گذشت بیش از سه سال آشفتگی در عرصه سیاسی با روی کار آمدن دولت اول میرحسین موسوی، جمهوری اسلامی پا به عرصه مدیریت فرهنگ گذاشت و بطور رسمی صاحب اختیار و سیاستگذارِ اصلی فرهنگ و هنر شد.



فرایند نظام سازی در عرصه ی فرهنگی کشور با رویکرد سوسیالیستی، همزمان با برکناری عبدالمجید معادیخواه توسط میرحسین موسوی در سال دوم نخست وزیری و جایگزینی رسمی محمد خاتمی در ۸ آذر ۱۳۶۱ هجری شمسی رسما آغاز می شود که در این میان به جهت زمینه های مساعد و بستر علایق چپ گرایانه ساختار برجای مانده ی فرهنگی کشور، این مسیر با سرعت و البته انحصار حاکمیتی ویژه ای پیگیری گردید؛ انحصار حاکمیتی ویژه ای که به ظاهر غرب زدگی را عامل مسخ کنندگی جامعه معرفی می نمود و همزمان شرق زدگی را به نحوی افراطی و با قرائتی ویژه از سوسیال دموکراسی پیگیری می کرد؛ قرائتی ویژه که همواره با بِرند و نشان اسلام و وزارت ارشاد جمهوری اسلامی همراه بود و این امر به خصوص در برگزیدن چهره های معلوم الحال به عنوان معاون یا مشاور فرهنگی در وزارات ارشاد آن دهه قابل ملاحظه می باشد.




ادامه دارد...

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.