به گزارش سینماپرس در پی انتشار مطلبی انتقادی از خبرگزاری ایرنا، نویسنده کتاب «سر زدن به خانه پدری» جابر تواضعی که بخشهایی از مصاحبه وی با این خبرگزاری در این مطلب وجود داشت، یادداشتی به عنوان جوابیه به سینماپرس ارسال کرد. طبق قانون مطبوعات به دلیل اینکه اولا جوابیه در مهلت یک ماهه از تاریخ انتشار مطلب ارسال نشده و ثانیا در محتوای جوابیه بعضا توهین و مطالب خارج از عرف وجود دارد، سینماپرس میتوانست از انتشار آن خودداری نماید، ولی در راستای احترام به جریان آزاد رسانهای و با تاکید بر این نکته که برخی مطالب مطرح در جوابیه دربردارنده انتصابات یا قضاوتهایی است که خود میتواند از مصادیق توهین قرار گیرد، ولی جوابیه عینا در ادامه منتشر میشود:
با سلام و احترام لطفاً پیرو انتشار مطلبی با کد خبر ۱۶۴۷۵۱ و با تیتر «پشت پرده تبلیغ ایرنا برای تبدیل عصارخانه آران به موزه بهرام بیضایی/ حرکت خزنده بهائیت برای حضور مؤثر در کاشان با شگرد اسطورهسازی از یک سینماگر بهاییالاصل و معرفی خاندان بهایی او به میراث فرهنگی ایران» که در ساعت ۱۰:۲۸ شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ در آن رسانه منتشر شده، مستند به ماده ۲۳ قانون مطبوعات، نسبت به درج این جوابیه اقدام فرمایید.
مطلب فوق، کمتر از سه ساعت بعد از انتشار مصاحبه خبرگزاری ایرنا با من (جابر تواضعی) که در ساعت ۸:۰۰ روز ۱۳ دی ۱۴۰۴، با کد خبر ۸۶۰۴۲۸۷۰ و تیتر «عصارخانه آران به موزه بهرام بیضایی تبدیل شود» منتشر شد، در سینماپرس منتشر شده است.
در این مصاحبه که توسط بخش میراث فرهنگی ایرنای استان اصفهان با من انجام شده، بهعنوان یک نویسنده و منتقد، قبل از ورود به مباحث سینمایی آثار استاد بیضایی و نگاه سینمایی ایشان به موضوع شهر و معماری، با تأکید بر اهمیت گردشگری فرهنگی و ادبی پیشنهاد دادهام که بهعنوان ادای دین کوچکی از سوی همشهریان بیضایی به این اندیشمند و روشنفکر بزرگ ایرانی، عصارخانهای که در آران و در محله پدری او است و در سال ۶۰ لوکیشن اصلی فیلم «مرگ یزدگرد» بوده، به موزه ویژه بیضایی تبدیل شود.
دلیل تماس و مصاحبه ایرنا با من را باید از خودشان پرسید. اما فکر میکنم دلیلاش شاید این باشد که در سال ۷۹ دستاندرکار برگزاری «نکوداشت استاد بهرام بیضایی» بودهام، در سال ۸۳ کتاب «سر زدن به خانه پدری» را با همین موضوع منتشر کردهام، عنوان پایاننامه کارشناسی ارشدم «بازنمایی شهر در سینمای بهرام بیضایی» بوده و در تمام این سالها که بهعنوان منتقد سینما در مطبوعات مختلف به آثار او توجه ویژهای داشتهام.
شرمندهام که باید برای تیتر غیرحرفهای، غیرمنصفانه، بیدروپیکر، مغالطهآمیز و هتاکانه شما وقت تلف کنم. اما شما که به شیوه اسلاف و بزرگانتان در کیهان، از دریچه تنگ ایدئولوژی به همه چیز مینگرید و فقط به دنبال پروندهسازی برای آدمها هستید، با کنار هم گذاشتن کلیدواژهها و مفاهیمی از آن خبر مثل «قرار داشتن آن عصارخانه در محله پدری بیضایی» و توضیح کتاب من «سر زدن به خانه پدری» که «نکوداشت بیضایی در کاشان همراه با شجرهنامه پدری او» است، این استنباط و استنتاج را به مخاطب القا کردهاید که منِ نویسنده، عامل بهائیت هستم و تلاش میکنم با اسطورهسازی، در یک حرکت خزنده خاندان بهایی او را به میراث فرهنگی ایران معرفی کنم و بهائیت را در کاشان ترویج کنم.
کدو را واقعا نمیبینید یا خودتان را به ندیدن میزنید؟ اول اینکه کتاب «سر زدن به خانه پدری» من حالا منتشر نشده، بلکه در سال ۸۳ توسط انتشارات روشنگران منتشر شده و با وجود استقبال چشمگیر مخاطبان سالها است نایاب است و به یمن تلاش همفکران و هممسلکان شما تجدید چاپ نشده؛ چیزی که باید بابتاش خوشحال باشید. دوم اینکه این کتاب در حقیقت مجموعه سخنرانیها و مقالات نکوداشتی است که در دیماه ۷۹ برای ایشان، به مدت یک هفته و با شکوه تمام در کاشان برگزار شد. پس اینجا هم چیزی حدود ۲۳ سال، به عدد سالهای بعثت پیامبر گرامی اسلام، دیر رسیدهاید و چیزی که به مشامتان رسیده، بوی کباب نیست.
من نه دینشناسام و نه مبلغ دینی، که اگر جامعه ما فقط یک مشکل داشته باشد، وفور و زیادی عالمان بیعمل است. به جایی و کسی هم تعهد ندادهام وقتی بهعنوان منتقد درباره فیلمی مینویسم، قبلش از خواندن اذان و اقامه در گوش سازندگاناش وقت تولدشان باخبر باشم، شهادتین را از زبان آنها شنیده باشم، یا از ختنهشان مطمئن باشم که مخصوصاً این آخری در تخصص شما است. مخصوصاً درباره نوشتن برای بیضایی که - از قضا و با افتخار البته – زاده منطقه فرهنگی کاشان و شهر پدری من است.
چیزی را که شما میگویید، نه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در زمان برگزاری نکوداشت و همچنین صدور مجوز کتاب به من گفت، نه دانشگاه در زمان تصویب و دفاع پایاننامه. هیچ کدام از مدیران مسئول روزنامهها و مجلاتی که من و همکارانم نیز در تمام این سالها درباره آثار او نوشتهایم، به تبلیغ آیین و مسلک خاصی متهم نشدهاند.
برایم جالب و عجیب و کنجکاویبرانگیز است که شما چهطور و با استناد به کدام مستندات مطمئناید که او از من و شما مسلمانتر نبود، وقتی تمام عمر با عمل به توصیه بزرگان اسلام لحظهای از یاد گرفتن و یاد دادن باز نایستاد؟ وقتی با فیلمنامهای مثل «روز واقعه» یا نمایشنامه «مجلس ضربت زدن» خیلی هنرمندانهتر و بیادعاتر از دین و اولیایش نوشت که شما فقط سنگشان را به سینه میزنید، و وقتی بدون رانت و شعار و با عشق به ایران، «باشو غریبه کوچک» را درباره جنگی ساخت که شما و امثالتان هنوز نانش را میخورید. این نه دفاع احساسی از یک نام خاص است و نه تلاش برای تطهیر یا تقدیس یک چهره هنری، بلکه دلسوزی برای شیوهای از مواجهه با فرهنگ و هنر است که الا و لابد نتیجهای معکوس دارد.
واقعا از کجای حرفهای من دفاع از بهائیت را درآوردهاید؟ شما رسما بر خلاف سیره پیامبر (ص) و امامان معصوم که داعیه پیرویتان از ایشان گوش فلک را کر کرده، من را به چیزی متهم کردهاید که خود بیش از هرکس دیگری به آن متهماید. شما و زعمایتان در کیهان، آنقدر به بهانه نام بیضایی، بهطور علنی وارد بحث بهائیت و تاریخچهاش شدهاید که خود پیرواناش نه جرأتاش را دارند و نه رسانهاش را. بیآنکه لحظهای به این پرسش جدی بیندیشید که آیا این کار عملاً به پررنگکردن نام و موضوعی نمیانجامد که مدعی نقد و طرد آن هستید؟
جای پرداختن به سابقه تاریخی بهاییت در کاشان و آران، اگر هم نیاز و ضرورت جامعه امروز باشد که نیست، در متون تخصصی تاریخی و مطالعات اجتماعی است، نه در گزارشی درباره یک هنرمند و با پیشنهادی مرتبط با میراث فرهنگی. این مغالطهای آشکار است که شأن رسانه حرفهای را مخدوش میکند، اگر با وجود شمایان شأنی برایش مانده باشد.
حتی اگر نگران نفوذ، تبلیغ و بازتولید یک جریان فکری هستید، نخستین گام، پرهیز از بزرگنمایی ناخواسته و تکرار بیوقفه نام و روایت آن جریان در رسانههای رسمی است. تکرار مداوم برچسب «بهاییالاصل» در کنار نام بیضایی، فارغ از صحت و سقماش، و بیش و پیش از آنکه یک افشاگری باشد، نوعی بازتولید و سادهسازی در مورد بهائیت در سطح افکار عمومی است که بحث را به سطح خانواده و تبار او تقلیل میدهد و مخاطب را از نقد واقعی آثارش بازمیدارد.
آیا لازم است یادآوری کنم در منطق دین، قضاوت انسانها بر پایه علم، عمل، رفتار و خروجی تأثیر آنها است و نه شجرهنامه، تبار خانوادگی یا برچسبهای انتسابی؟ اگر سنگ بنایتان این بود، بد نیست به تاریخ هنر این چهلواندی سال نگاهی بیندازید و ببینید که هنرمندان به قول شما «متعهد»، با وجود خروارها ادعا، هنوز نتوانستهاند اثر دراماتیک، استاندارد و ماندگاری در حد و اندازه «روز واقعه» درباره امام حسین (ع) خلق کنند؛ فیلمی که با زبان هنر و پرهیز از شعار، بر دل همه مخاطباناش با هر دین و مسلکی مینشیند.
البته سواد رسانهای من آنقدر کم نیست که ندانم دعوا سر لحاف ملا و مچگیری از ایرنا بهعنوان خبرگزاری دولت است و نه من. برای همین است که با ذرهبین از بخش استانهایش هم که این خبر در آن کار شده، عیبجویی میکنید. زمانی ایرنا بزرگترین و معتبرترین خبرگزاری این دیار بود و حالا که هیچ رسانه داخلی بین مردم ارجوقربی ندارد، قارقار گوشخراش جوجهکلاغان خبربیاری که شما باشید، بر سر جدالهای قدرت و حزبی، خُردک اعتماد باقیمانده مردم به رسانه را هم نابود میکند. بیآنکه بفهمید این کار مصداق بر شاخ نشستن و بُن بریدن است. نه بُنِ ایرنا، که بُن ایران را. و ذرهای به هوش نیستید که تاوان این بیاعتمادی رسانهای را همهمان یکجا خواهیم پرداخت، اگر تابهحال نپرداخته باشیم.
از هر زاویهای مطلب شما علیه من، مصداق بارز توهین و افترا و بازی با آبروی یک شهروند مسلمان است. هرچند که هم بیش از دو دهه سابقهام در فضای مطبوعات و رسانه و کتاب و پرهیزم از تنش و حاشیه، مشخص و هویدا است و هم سابقه خانوادگیام در شهر پدریام کاشان. من همیشه آزادانه درباره چیزهایی نوشتهام و مینویسم که دوست دارم و به آنها معتقدم. این چیزی است که شما قلمبهمزدان قطعاً از درک آن عاجزید، چه رسد به اینکه آرزویش را داشته باشید. یک جستوجوی ساده نشان میدهد که چهار عنوان کتاب برای جنگ نوشتهام و کتابی درباره علامه طباطبایی. اینها را نه از باب برائت از افترای بیپایه شما که میگویم تا بدانید مثل همیشه به کاهدان زدهاید.
تمام لشکر دراز و کوتاه شما و رسانههاتان قادر نبودهاید و نخواهید بود حتی یکی از قدمهای بیضایی بزرگ را برای ایران بردارد. این تنها چیزی است که در این نیم قرن به خوبی ثابت کردهاید. این وسط هتاکی شما به من نشان افتخاری است که یادآوری میکند مسیر درستی را در پیش گرفتهام و این تنها چیزی است که بابتاش از شما سپاسگزارم.
توضیح سینماپرس: در انتها مجدد از به کارگیری برخی از عبارتهای خارج عرف رسانهای در متن فوق از مخاطبان محترم عذرخواهی میشود.
ارسال نظر