«جواد اردکانی» کارگردان سینما در گفت و گو با خبرنگار سینماپرس با اشاره به تبعات عدم توجه مدیران سینمای ایران به مخاطبان و بازارهای بین المللی اظهار داشت: یکی از مشکلات بنیادین سینمای کشور، که حتی پیش از انقلاب نیز وجود داشته و تاکنون ادامه یافته است، فقدان فرصت نمایش آثار سینمایی در خارج از مرزهای کشور و نبود دسترسی به مخاطبان بینالمللی است. این مسئله تأثیر مستقیمی بر منطق اقتصادی سرمایهگذاری در صنعت سینما دارد. زمانی که یک فیلم تنها میتواند در داخل کشور اکران شود، بازگشت سرمایه محدود و سقف مشخصی دارد. بنابراین سرمایهگذار با توجه به محدودیتهای اقتصادی، تمایلی به افزایش هزینهها فراتر از سطحی مشخص ندارد، زیرا احتمال ضرر وجود دارد.
وی افزود: در مقابل، اگر فیلمی علاوه بر اکران داخلی، ظرفیت نمایش در سطح منطقه یا جهان را داشته باشد، منطق اقتصادی سرمایهگذاری تغییر میکند. در چنین شرایطی، بازگشت سرمایه افزایش یافته و سرمایهگذار میتواند مبالغ بیشتری را برای تولید فیلم هزینه کند، بدون نگرانی از ضرر. این امکان، ظرفیت تولید فیلمهای باکیفیتتر، پرهزینهتر و جذابتر از نظر بصری و هنری را فراهم میکند، بهویژه فیلمهایی که بتوانند مخاطب بینالمللی، حتی در کشورهای همسایه یا منطقه، جذب کنند.
کارگردان فیلم سینمایی «به کبودی یاس» با بیان این مطلب که در مقایسه با سینماهای موفق منطقهای، مانند هند، ترکیه و کره جنوبی، مشاهده میکنیم که سرمایهگذاری مستمر و هدفمند به تولید فیلمهایی منجر شده است که علاوه بر بازار داخلی، بازار جهانی را نیز در نظر گرفتهاند؛ تصریح نمود: این سرمایهگذاری به آنها امکان داده است تا آثار پرهزینه، با استانداردهای فنی بالا و با چهرههای شاخص هنری تولید کنند که برای مخاطبان جهانی جذاب باشد.
او ادامه داد: در کشور ما، با محدودیت اکران خارجی، سرمایهگذاری در سینما همواره محدود به بازگشت سرمایه داخلی است. نتیجه آن، تولید فیلمهایی است که از نظر جذابیت بصری، قصهپردازی و حضور بازیگران شناختهشده برای مخاطب بینالمللی، توان رقابت با سینمای هالیوود، بالیوود، سینمای ترکیه یا کره را ندارند.
اردکانی همچنین در مورد لزوم ایجاد زیرساخت های تولید و پخش بین المللی آثار سینمایی کشور بیان کرد: برای توسعه واقعی سینما و دستیابی به تولید فیلمهای پرهزینه و با استانداردهای جهانی، اولویت سیاستگذار و مدیر فرهنگی باید ایجاد زیرساختهای اقتصادی و بازار بینالمللی برای سینما باشد. بدون این بستر، سینمای داخلی همچنان محدود به تولید آثار با بازده اقتصادی صرفاً داخلی خواهد بود و امکان رقابت در سطح منطقهای و جهانی فراهم نخواهد شد.
بنابراین، ما عملا بهصورت خودبهخود حذف میشویم و به چارچوب داخلی محدود میمانیم. این وضعیت، تکلیف بخش خصوصی را نیز کاملا روشن میکند.
وی افزود: از سوی دیگر، با توجه به افزایش مستمر هزینههای تولید و تبعیت آن از مشکلات اقتصادی کشور، متاسفانه فیلمهای ما بهتدریج رقیقتر، آپارتمانیتر و کمهزینهتر میشوند. نتیجه این روند آن است که هرچه بیشتر از رقابت جهانی فاصله میگیریم.
این سینماگر با انتقاد از بی برنامگی مدیران سینمایی در زمینه توسعه بخش بین الملل سینما اظهار داشت: مدیران در دورههای مختلف، بدون برخورداری از نقشهای بلندمدت، بدون داشتن راهبردی مرحلهبندیشده که مشخص کند مثلا قرار است در سی سال آینده به چه نقطهای برسیم و در پنج یا ده سال چه اقداماتی انجام دهیم، صرفا گرفتار روزمرگی و روزگذرانی هستند. هدف اصلی نیز اغلب ارائه یک بیلان کاری به مدیران بالادستی است؛ اینکه اعلام شود چه تعداد فیلم دفاع مقدس ساخته شده، چه آثاری درباره جنگ دوازدهروزه تولید شده و مواردی از این دست.
او ادامه داد: اینکه این تولیدات تا چه اندازه درست یا نادرست عمل کردهاند، موثر بودهاند یا نه، رو به جلو بودهاند یا عقبگرد محسوب میشوند، عملا مسئله هیچ مدیری نیست. ضمن آنکه تاکنون هیچ مدیر فرهنگی در کشور بابت عملکرد ضعیف مورد بازخواست یا محاکمه قرار نگرفته و در مقابل، تشویق مشخصی نیز برای عملکرد مطلوب وجود نداشته است.
اردکانی تصریح نمود: در دورههای مختلفی که این نهادهای سینمایی در اختیار افراد گوناگون بودهاند، خروجیها عموما قابل دفاع نبوده است، بهگونهای که نمیتوان امروز یک دوره خاص را مقصر دانست و گفت فاجعه صرفا در آن مقطع رخ داده است. مشکل اصلی ما این نیست که مدیران غیرسینمایی منصوب میشوند یا نه، زیرا بر اساس شناختی که دارم، بیش از نود درصد مدیران فرهنگی کشور نهتنها سینمایی نیستند، بلکه اساسا فرهنگی هم نیستند. در حال حاضر، حوزه فرهنگ بهطور کلی تابع سیاست و اقتصاد است و مدیریت فرهنگی نیز متاسفانه تحت تاثیر سیاست و اقتصاد قرار دارد. در عمل، ارادههای سیاسی مدیران را تعیین میکند و به همین دلیل، انتخابها بیشتر به سمت افرادی میرود که پشتوانه سیاسی قویتری دارند تا توانمندی فرهنگی.
وی افزود: از سوی دیگر، مدیری که مثلا پنج سال در یک جایگاه باقی میماند، تازه بهتدریج با مفهوم مدیریت فرهنگی آشنا میشود و زمانی که شروع به درک این حوزه میکند، کنار گذاشته میشود و فرد دیگری جای او را میگیرد که باید همهچیز را از ابتدا بیاموزد. مدیران جدیدی هم که وارد این حوزه شدهاند، خارج از همین چارچوب نیستند و عموما تفاوت بنیادینی با مدیران قبلی ندارند.
کارگردان فیلم سینمایی «شور شیرین» با بیان این مطلب که مسئله اصلی در کلیت و اساس کار و در این واقعیت نهفته است که بخش فرهنگ در کشور ما استقلال ندارد؛ متذکر شد: ما نه تعریف روشنی از مدیریت فرهنگی داریم، نه نهادی برای تربیت مدیر فرهنگی، و نه سازوکاری موثر برای نظارت بر مدیریت فرهنگی. در نهایت، تنها نهادی که باقی میماند کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی است که اگر بخواهیم با معیار صلاحیت به آن نگاه کنیم، بسیاری از اعضای آن نیز اساسا فرهنگی نیستند و گاه صرفا به این دلیل عضو این کمیسیون شدهاند که در حوزههای دیگر امکان حضور نداشتهاند. پرسش این است که این افراد قرار است درباره فرهنگ کشور چه تصمیمی بگیرند، آن هم در حالی که عملکرد گذشته آنها نیز چندان قابل دفاع نبوده است.
«جواد اردکانی» در پایان این گفت و گو خاطرنشان ساخت: مشکل بسیار گستردهتر از آن است که به چند مدیر خاص محدود شود که در مقاطعی به دلایل مختلف مسئولیتی گرفتهاند و بخواهیم تمام تقصیرها را متوجه آنها کنیم. مسئله مدیریت فرهنگی یک مشکل ساختاری و عمیق است.
ارسال نظر