شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۲۸

پشت پرده تبلیغ «ایرنا» برای تبدیل «عصارخانه آران» به «موزه بهرام بیضایی»؛

حرکت خزنده «بهائیت» برای حضور موثر در «کاشان» با شگرد «اسطوره‌سازی» از یک «سینماگر بهایی الاصل» و معرفی «خاندان بهایی» او به «میراث فرهنگی ایران»!

بهایی؛ صهیونیست

سینماپرس: ۱۵ خرداد ۴۲ را به عنوان تاریخ پایان کار بهائیت در آران وبیدگل ذکر می‌کنند و اگر چه در حال حاضر می‌توان ادعا کرد فرقه‌ی بهائیت در آران و بیدگل ریشه کن شده است اما حالا برخی اقدامات در حال جریان است تا به بهانه درگذشت «بهرام بیضایی» نویسنده و کارگردان بهایی الاصل، حضور وابستگان به این فرقه در منطقه آران بار دیگر موجه شمرده شود. اتفاقی که حالا مشخصا توسط «خبرگزاری جمهوری اسلامی» و در مصاحبه با نویسنده کتاب «سر زدن به خانه پدری» مورد تبلیغ واقع شد.

به گزارش سینماپرس، در اواخر دوره‌ی قاجار، کاشان مانند همدان از کانون‌های رشد بهایی گری و بابی گری بود. این امر به دلیل وجود جمع کثیری از یهودیانی بود که در این شهرها زندگی و دین خود را آشکارا یا به صورت پنهانی تبلیغ می‌کردند. به نوشته‌ی فاضل مازندرانی شهر کاشان و توابعش در زمان آغاز دعوی میرزا حسین علی نوری (بها) مرکز پرجمعیتی از بهائیان را در خود داشت. علاوه بر بابی‌های پیشین، گروهی از یهودیان منطقه نیز بهایی شدند و این فرقه ضاله را در کاشان و توابع آن قدرتمند کردند. ضمن این که حضور جمعی از بابی‌ها و بهایی‌ها در مناطق روستایی کاشان نیز قابل توجه بود.

مهم ترین مناطق اطراف کاشان که بهائیت در آن رواج پیدا کرده بود نراق، جوشقان، قمصر و آران بود. به نظر می‌رسد که در نراق غلبه با بابی‌های ازلی و در سایر مناطق از جمله آران، با بهائیان بود. در دوران احمدشاه، در آران محفل بهائیان تاسیس شد. (آران و بیدگل در آن زمان مجموعه‌ای از قریه‌های مختلف بود که با فواصل نسبتا کم از هم قرار داشتند و آران مرکز و بزرگ ترین آن‌ها محسوب می‌شد.) همچنین در تاریخ از حضور شماری بهایی در بیدگل و نوش آباد نیز سخن به میان آمده است. در آن زمان بهائیان مقتدری از جمله ارباب میرزا محمدرضا آرانی (نیای خاندان فلاح) در آران حضور داشتند. وی از گردانندگان اصلی محفل بهائیان آران بود. ارباب میرزا آرانی در سال ۱۳۳۲ ق. / ۱۲۹۲ ش. در آران به تاسیس مدرسه ویژه‌ی بهائیان درست زد که بعدها (۱۳۰۰ ش.) به مدرسه‌ی معرفت [گویا منظور همان مدرسه هدایت است] تبدیل شد. از دیگر خاندان سرشناس بهائی در آران می‌توان به ضیایی و فروغی اشاره کرد.

اکبر مسجدی در کتاب «آران و بیدگل در انقلاب اسلامی» به حضور بهائیان در آران و بیدگل پیش از انقلاب اشاره می‌کند و می‌نویسد: «در ۱۵ خرداد ۴۲ در اعتراض به دستگیری امام خمینی(ره)، مردم خشمگین شهر به گروه اقلیت بهایی که در آران ساکن و خصومت خود را با مردم به اثبات رسانده بودند حمله کردند و آنان را از شهر بیرون راندند.»

حرکت خزنده «بهائیت» برای حضور موثر در «کاشان» با شگرد «اسطوره‌سازی» از یک «سینماگر بهایی الاصل» و معرفی «خاندان بهایی» او به «میراث فرهنگی ایران»!

۱۵ خرداد ۴۲ را به عنوان تاریخ پایان کار بهائیت در آران وبیدگل ذکر می‌کنند و اگر چه در حال حاضر می‌توان ادعا کرد فرقه‌ی بهائیت در آران و بیدگل ریشه کن شده است اما حالا برخی اقدامات در حال جریان است تا به بهانه درگذشت «بهرام بیضایی» نویسنده و کارگردان بهایی الاصل، حضور وابستگان به این فرقه در منطقه آران موجه شمرده شود. اتفاقی که حالا مشخصا توسط «خبرگزاری جمهوری اسلامی» و در مصاحبه با نویسنده کتاب «سر زدن به خانه پدری» مورد تبلیغ واقع شد.

در گفت و گو با «خبرگزاری جمهوری اسلامی» با بیان این مطلب که عصارخانه آران متعلق به دوره صفوی‌ است و در محله پدری بهرام بیضایی در آران و بیدگل استان اصفهان قرار دارد. این بنا سالم‌ترین عصارخانه در منطقه فرهنگی کاشان است و بیضایی در سال ۱۳۶۰ فیلم سینمایی «مرگ یزدگرد» را در این عصارخانه جلوی دوربین برد؛ تصریح شده است: یکی از کارهایی که می‌توان برای جبران عدم انتقال پیکر بهرام بیضایی به ایران انجام داد، تبدیل عصارخانه‌ای که لوکیشن اصلی فیلم «مرگ یزدگرد» بوده به موزه‌ ویژه آثار اوست.

حرکت خزنده «بهائیت» برای حضور موثر در «کاشان» با شگرد «اسطوره‌سازی» از یک «سینماگر بهایی الاصل» و معرفی «خاندان بهایی» او به «میراث فرهنگی ایران»!

نویسنده کتاب «سر زدن به خانه پدری» با موضوع گزارش نکوداشت بهرام بیضایی و شجره‌نامه خاندان بهایی الاصل او، با اشاره به اهمیت گردشگری ادبی افزود: مکان در همه آثار بیضایی نقش ویژه‌ای دارد اما با توجه به اهمیت فیلم «مرگ یزدگرد» و با توجه به این‌که عصارخانه‌ای که فیلم در آن می‌گذرد در زادگاه پدری او یعنی آران و بیدگل قرار دارد، بهترین کار تبدیل این عصارخانه به موزه‌ای برای این اندیشمند و فیلم‌ساز بزرگ است.

در این گفتگو توجه به میراث فرهنگی، معماری و شهرسازی یکی از دغدغه‌های همیشگی این نویسنده و فیلم‌ساز فقید ایران عنوان شده و بیان می‌شود: یکی از مهم‌ترین مفاهیم آثار بهرام بیضایی، نمایش مفهوم «شهر بی‌حافظه» و «شهر ترانزیتی» است؛ شهری که با نابودی و تخریب خودش، خاطرات و روایت مردم و ساکنانش را هم از ذهن آن‌ها پاک می‌کند.

در ادامه گفتگوی ایرنا بیان شده: غیر از بحث مجوز و سانسور، یکی از مشکلات او برای ساخت فیلم‌هایش پیدا کردن مکان‌های مناسب شهری برای ساخت فیلم‌نامه‌هایی بود که بسیاری از آن‌ها در زمان معاصر اتفاق نمی‌افتاد.

در ادامه آمده است: گلایه دیگر او این بود که ما به جای خلق کردن، ناشیانه به مشابه‌سازی پرداخته‌ایم و در این پیوند، هر اثر بساز و بفروش امروزی‌مان از زور قلابی بودن هنوز تمام نشده، کلنگی است و ما موفق شدیم تنوع را از شهرهایمان ببریم.

این نویسنده که پایان‌نامه کارشناسی ارشدش را با موضوع «بازنمایی شهر در سینمای بهرام بیضایی» نوشته است، با بیان این‌ که بیضایی در بسیاری از آثارش به توسعه ناموزون و بی‌برنامه شهری و بی‌توجهی به میراث گذشته اشاره می‌کند، گفت: مثلاً مادر فیلم «کلاغ» در جست‌وجوی خانه پدری و در حقیقت جوانی خودش است؛ این فیلم بر از دست رفتن چیزی که حالا دیگر نیست تأکید می‌کند و تصویر حدفاصل گذشته و امروز تهران است که توسعه و تغییر ظاهر تهران باعث آن شده است.

در ادامه افزود: شخصیت اصلی نمایش‌نامه «چهارراه» نیز نویسنده‌ای است که ناگهان ناپدید شده و حالا بعد از سال‌ها دیگر خانه پدربزرگش را پیدا نمی‌کند. برج شیشه‌ای که جای این خانه سربرآورده و پرنده‌ها با دیدن تصویر آسمان در آن به‌اشتباه با آن برخورد می‌کنند و می‌میرند، یادآور فیلم «سگ‌کشی» و تصویر کج‌ومعوجی است که از شهر در برج شیشه‌ای می‌افتد.

وی اضافه کرد: تهران در «سگ‌کشی» چندپاره است؛ محلات و خیابان‌های تهران در تکثری وحدت ناپذیر به تصویر درمی‌آیند و ساخت‌وساز مداوم این تکثر را تشدید می‌کند.

این نویسنده و منتقد سینما ادامه داد: یکی از ویژگی‌های عجیب آثار بیضایی، پیش‌بینی آینده در آثار اوست؛ مثلا در «شاید وقتی دیگر» و «کلاغ» از آلودگی هوای شهر صحبت می‌کند در حالی که در زمان ساخت این فیلم‌ها آلودگی هوا هنوز به یک مسأله عمومی تبدیل نشده بود.

وی افزود: به همین دلیل فیلم‌هایی مثل «غریبه و مه»، «چریکه تارا» و «باشو غریبه کوچک» که در طبیعت و دور از شهر می‌گذرند، به‌وضوح فضای روشن‌تر و جذاب‌تر و زنده‌تری دارند. بیضایی این را ویژگی ذاتی طبیعت و تیرگی فیلم‌های شهری‌اش را ویژگی ذاتی شهر می‌داند و عقیده دارد شهری مثل تهران نه‌تنها زیبا نیست بلکه کارهایی هم که به‌قصد زیباسازی‌اش انجام می‌شود بی‌هویت، ناقص، ناهماهنگ و نازیبا است.

وی خاطرنشان کرد: بهرام بیضایی در بخشی از کتاب «سر زدن به خانه پدری» اشاره می‌کند که شهر پدری‌اش کاشان را خیلی دیر و زمانی دیده که در سال ۱۳۶۰ برای ساختن فیلم «مرگ یزدگرد» به آران و بیدگل و کاشان آمده است و او از ویرانی این شهر به دست ایلغارهای بازسازی و سازندگی و نوسازی بسازوبفروش به‌شدت انتقاد می‌کند.

شایان ذکر است که بهرام بیضایی نویسنده و کارگردان بهایی الاصل متولد پنجم دی ماه ۱۳۱۷ در تهران به دنیا آمد اما اصالت او به شهرستان آران و بیدگل استان اصفهان بازمی‌گردد.

وی پنجم دی‌ ۱۴۰۴ در ۸۷ سالگی در آمریکا درگذشت.

نظرات

  • امیر ۱۴۰۴/۱۰/۱۴ - ۲۲:۵۰
    0 0
    آنچه این سطور را وادار به نوشتن می‌کند، نه دفاع احساسی از یک نام خاص، که دلسوزی برای شیوه‌ای از مواجهه با فرهنگ و هنر است که ناخواسته به نتیجه‌ای معکوس می‌رسد. بزرگواران متفکر رسانه محترم «سینماپرس» شما همچون روزنامه وزین «کیهان»، آن‌قدر که در هفته‌های اخیر به بهانه نام بهرام بیضایی، به‌طور علنی وارد بحث بهاییت و تاریخچه این فرقه شده‌اید، خودِ پیروان این فرقه نه جرأت و نه رسانه‌ای برای چنین تبلیغی در اختیار دارند. این پرسش جدی مطرح است که آیا این نوع پرداختن، عملاً به پررنگ‌کردن نام و موضوعی نمی‌انجامد که مدعی نقد و طرد آن هستیم؟ واقعیت این است که در تمام سال‌هایی که از بهرام بیضایی سخن گفته شده، چه در محافل هنری و چه در میان منتقدان، تمرکز بر دانش، جهان‌بینی، زبان نمایشی و جایگاه او در تاریخ تئاتر و سینمای ایران بوده است. هیچ‌یک از اهالی هنر، هنگام اشاره به آثار بیضایی، نامی از فرقه بهاییت به میان نیاورده‌اند. این شما هستید که با سهولت و صراحت، این موضوع را به سطح افکار عمومی می‌کشانید و ناخواسته آن را بازتولید می‌کنید. اگر قرار است به اصول اسلامی پایبند باشیم، بد نیست یادآوری کنیم که در منطق دین، قضاوت انسان‌ها بر پایه رفتار، عمل، علم و تأثیر اجتماعی آن‌هاست؛ نه صرف برچسب‌ها و انتساب‌ها. تاریخ هنر این سرزمین گواهی می‌دهد که بسیاری از هنرمندانِ موسوم به «متعهد» با وجود همه ادعاها، هنوز نتوانسته‌اند درباره امام حسین (ع) اثری دراماتیک، استاندارد و ماندگار در حد و اندازه «روز واقعه» خلق کنند؛ اثری که نه با شعار، بلکه با زبان هنر، بر دل طیف وسیعی از مخاطبان با هر دین و مسلک نشسته است. اگر ایمان به خداوند داریم، با چه قطعیتی می‌توانیم حکم کنیم که خالق همان یک فیلمنامه تأثیرگذار، که نام امام حسین (ع) را به شکلی انسانی و عمیق به مخاطبان جهانی معرفی کرده، مشمول رحمت الهی قرار نخواهد گرفت؟ و در مقابل، آیا نمی‌توان کسانی را تصور کرد که در ظاهر متعهد و متدین‌اند، اما در عمل، حتی یک قدم مؤثر برای معرفی ائمه معصومین (ع) در عرصه هنر برنداشته‌اند؟ کاش در مواجهه با هنر و هنرمند، به‌جای برجسته‌سازی حواشی عقیدتی، بر کیفیت اثر، میزان تأثیر فرهنگی و نسبت آن با حقیقت و اخلاق تمرکز کنیم؛ چرا که گاه بزرگ‌ترین خدمت به یک اندیشه، سکوت درباره آن و بزرگ‌ترین آسیب، تبلیغ ناخواسته‌اش است.

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.