«ایوب آقاخانی» نمایشنامهنویس، کارگردان و بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون در گفت و گو با خبرنگار سینماپرس در مورد تعدد برگزاری جشنواره های تئاتر اظهار داشت: من نمیگویم جشنوارهزدگی برای تئاتر ما مناسب است، اما با تأکید میگویم که در وضعیت کنونی سیستم تئاتری کشور ما فقط یک گزینه واقعی وجود دارد و آن جشنوارهها هستند. به عبارت دیگر، این سیستم معلول و پُرمسئله تنها از طریق جشنوارهها بوده که توانسته حیات خود را تمدید کند. اکنون سرمایهسالاری در تولید تئاتر، همراه با کاهش حمایت دولتی که منظورم همین دولت حاضر نیست و این روند از چند دولت پیش و از قبل از دهه ۸۰ آغاز شده؛ باعث شده که سیستم در سراشیبی قرار گیرد؛ طوری که اگر جشنوارهها حذف شوند یا جشنواره جدیدی شکل نگیرد، احتمال اینکه بسیاری از استعدادها هرگز دیده نشوند و امکان ظهور پیدا نکنند، بسیار بالاست.
وی افزود: با این واقعبینی، من معتقدم جشنواره برای تئاتر ایران مضر نیست؛ بلکه در شرایط فعلی تنها راه استمرار است. اینکه ذات جشنواره ذاتاً برای تئاتر «خوب» هست یا نه، بحثی دیگر است؛ اما این پرسش که «برای ما خوب است یا نه» پاسخی است که من میدهم: بله، برای وضع موجود ما لازم است.
مدیر بخش نمایشنامهنویسی «چهل و سومین جشنواره بینالمللی تئاتر» با بیان این مطلب که واقعیت این است که تنها راه موجود این است که دولت، تولیت امور تئاتر را طوری بازتعریف کند که بتواند فراتر بایستد؛ تصریح نمود: این همان راهِ عملیاتیای است که قبلاً به معاون اسبق هنری، خانم رضایی، گفتهام و احتمالاً نشنیدهاند و اگر نیاز باشد به هر معاون دیگری هم خواهم گفت، به این امید که شنیده شود. راهِ عملیاتیش بازگرداندن فرایند تولید تئاتر به شیوه دهه ۷۰ است؛ دههای که ما شورای ساخت داشتیم و دولت از تولید تئاتر حمایت میکرد.
او ادامه داد: آن زمان با حضور در شورای ساخت، بودجه کار یا مصوب میشد یا مورد بازبینی قرار میگرفت و پس از تغییرات، تصویب میشد. در آن چارچوب، فرد دیگر دغدغه مالی نداشت؛ دولت در میزان و حدود بودجه با او همکاری میکرد و او میتوانست کارش را تولید کند، بیآنکه نگرانی از بابت تماشاگر و در نتیجه مجبور شدن به عقبنشینی از سلیقه و نگاه شخصی داشته باشد. در نتیجه کارها به کار هنریِ خالصتر نزدیکتر میشد.
آقاخانی در پاسخ به این استدلال که تا کی باید با بودجه نفتی پیش برویم؟ هنر باید پول خودش را درآورد؛ بیان کرد: کسانی که این حرف را میزنند اکنون کجا هستند؟ بیایند پاسخ دهند. رویکرد کنونی تئاتر را معرفی کنند. مگر چند سال است که با روشِ «خصوصیسازی» جلو نرفتهایم نتیجه آن را که میبینیم؛ نمیشود فقط ایستاد و شعار داد. از همان زمانی که این دوستان این ادعاها را داشتند، من به همکارانم میگفتم این مدل در ایران جواب نمیدهد. اکنون ما افتادهایم زیر دست و پای بنگاهدارانی که بهعنوان «مسئول سالن» عمل میکنند؛ کسانی که برایشان مهم نیست من چه کاری میکنم یا نمیکنم، یا کیفیت کارم چگونه است؛ برایشان فقط مسئله درآمد است.
وی افزود: کسانی که همان ابتدا هزینه اجاره سی شب اجرا را دریافت می کنند بعد اجازه ورود می دهند. تنها برنده این بازیِ پلشتی که بوجود آمده کسانی هستند که از اجاره سالن سود میبرند. گروهِ هنری، چه کارش بفروشد چه نفروشد، مجبور است پولِ سالن را بدهد. در حدود نود درصد تعامل گروه با مسئولان سالن چنین است. ممکن است ده درصد استثنا وجود داشته باشد که قرارداد بهصورت درصدی بسته شود، اما آن استثنا کجاست؟
او ادامه داد: حال کسانی که این راهحل را پیشنهاد میکنند کجا هستند؟ پیشنهاداتشان چه بود؟ دیدیم جواب نداد؛ پس باید برویم سراغ پیشنهاد بعدی. اگر پیشنهاد بعدی خوب باشد، بله همه ما استقبال میکنیم؛ هدف مشترک همه ما هم بالندگی تئاتر است. اما وقتی به بهانه «خودکفاییِ» هنری، دولت را از حمایت کنار میزنیم و دولت هم از خدا خواسته نتیجهاش این میشود که دولت میگوید «خُب، خودتان خواستید، پس من از شما حمایت نمی کنم بروید خودتان مشکلاتتان را حل کنید.» پس نتیجه می شود این وضعیتی که در آن گیر کرده ایم و من بدبخت شرایط سرمایه سالاری شدهام که دیگر در آن کیفیت حرفی برای گفتن ندارد و فقط پول حرف اول را میزند. این معضل از آنجاست که ما صرفاً یک ایده را مطرح میکنیم بدون توجه به پیامدها و بدون دیدن دو گام جلوتر؛ هر کسی میتواند نظری بدهد، اما نظری که مطرح میکنیم باید عملیاتی و راهبردی باشد.
این چهره شناخته شده عرصه هنرهای نمایشی در پاسخ به این استدلال که بخش خصوصی در سال های اخیر توانسته است سالن های بسیار زیادی را راه اندازی و نیازهای جامعه تئاتر را مرتفع سازد؛ اظهار داشت: الان وضعیتی شکل گرفته که اگرچه منکر برخی امتیازات آن نیستم، اما باید پرسید این امتیازات در خدمت چه کسی است؟ آیا بهنفع هنرمندان است یا بهنفع گردش مالی مجموعههایی که این فضاها را اداره میکنند؟ اگر واقعاً برای هنرمندان ایجاد شده، باید در عمل نیز این موضوع دیده شود؛ اما معمولاً چنین نیست.
وی افزود: در چنین شرایطی، پرسش این است که این روند چگونه باید بهعنوان «افزایش امکانات» برای جامعه تئاتری تلقی شود؟ از نظر من، چنین برداشتی با واقعیت همخوانی ندارد. زیرا اگر قرار باشد صرفاً با پرداخت هزینه به چنین امکاناتی دسترسی پیدا کنم، در هر فضای دیگری نیز میتوانم همین خدمات را دریافت کنم؛ پس ضرورت رجوع به پلاتوهای فعلی چیست؟
او ادامه داد: نمونههای مشابه کم نیست. یکی از دانشجویان سابق من، که نتوانست در رشته تخصصی خود به جایگاهی برسد، اکنون پلاتویی را اداره میکند و آن را بهعنوان فضای تمرین پیشنهاد میدهد. این اتفاق نمادی از تبدیلشدنِ پلاتوزنی به شغلی ناگزیر برای افرادی است که در مسیر حرفهای خود به نتیجه نرسیدهاند اما میخواهند در حاشیه تئاتر باقی بمانند. این روند بیشتر ناشی از فشارهای اقتصادی و افزایش نامتوازن تقاضا است، نه نتیجه سیاستگذاری درست یا برنامهریزی برای توسعه زیرساختها.
آقاخانی با انتقاد از پذیرش بی رویه دانشجویان رشتههای هنری و بالاخص هنرهای نمایشی و بدون در نظر گرفتن شرایط جامعه و آینده شغلی آنها، تصریح نمود: افزایش تقاضا نیز بیدلیل نیست. دانشگاههای هنری که باید سالانه تعداد محدودی دانشجو پذیرش کنند، حالا بدون توجه به آینده شغلی افراد و بدون برخورداری از امکانات سختافزاری کافی، صدها و گاه هزاران دانشجو جذب میکنند. بهطور طبیعی این حجم از خروجی، نیاز کاذب به فضای تمرین ایجاد میکند و همین امر به گسترش پلاتوهای شخصی انجامیده است؛ فضاهایی که اغلب بر مبنای سودآوری شکل گرفتهاند و نه دغدغه توسعه هنر.
وی تاکید کرد: اگر قرار است این چرخه به نفع تئاتر عمل کند، الگوی دیگری لازم است؛ الگویی که در آن صاحبان پلاتو یا مدیران سالنها، نقش حمایتگرانهای ایفا کنند. برای نمونه، اگر مالک یک پلاتو بخواهد واقعاً بر رشد تئاتر تأثیر بگذارد، میتواند بخشی از زمان و امکانات خود را در اختیار هنرمندانی قرار دهد که بهدلیل شرایط جدید و فشارهای اقتصادی از فضای حرفهای فاصله گرفتهاند؛ هنرمندانی که اغلب در شمار پیشکسوتان هستند و ظرفیت هنری آنها برای تئاتر ارزشمند است. همینطور سالنداران میتوانند با دعوت از این افراد و ایجاد امکان اجرای اثر برای آنان، نقش مؤثری در حفظ سرمایههای فرهنگی ایفا کنند.
«ایوب آقاخانی» در پایان این گفت و گو خاطرنشان ساخت: در واقعیت، چنین رویکردی بسیار نادر است. بیشتر افرادی که اکنون پلاتو یا سالن خصوصی اداره میکنند، ناگزیر درگیر محاسبات اقتصادیاند و فشارهای مالکیت و هزینهها، آنها را از نقش حمایتگرانه دور کرده است. این شرایط قابل فهم است، اما نمیتوان آن را با عنوان «خیرخواهی برای هنرمندان» توضیح داد. تا زمانی که سازوکار فعلی مبتنی بر سرمایهسالاری و محاسبهگری صرف باشد، نمیتوان انتظار داشت که این فضاها بهطور واقعی در خدمت توسعه تئاتر قرار گیرند.
ارسال نظر