چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۸ - ۱۲:۱۳

نوید انقلاب فرهنگی در عرصه فرهنگ و هنر؛

کشف گروهان سری نفاق در خانه های پوشالی/ مردم به خاطر می سپارند!

به خاطر می سپاریم

سینماپرس: به راستی در این پروپاگاندا و در این جنگ رسانه ای قرار است چه عاید این قبیله ی قلیل همیشه مدعی شود که اینچنین به اسم تمامی اهالی فرهنگ و هنر از درون دیوارهای بلند کانون ها و خانه های انحصاری خود بیانیه می دهند؟ البته باید توصیه کرد که ای جماعت اندک سهمتان از غنیمت هرچه که هست فقط خود را ارزان نفروشید!

حسین پورقادری/ نوشتن درباره ده روز گذشته سخت است؛ اصلاح می کنم دوازده روز دقیقاً! باید قلم و کاغذ برداری و چشمانت را به خوبی بازکنی و نفس حبس شده در سینه را به یکباره بیرون دهی و شروع کنی به نگاشتن!

سکانس اول/ جمعه بود قبل از طلوع فجر، چراغ قرمز آلارم پیام رسان گوشی با دل آشوبگی در حال ضربان بود. متن پیام بلند بود اما هیچ جُز ضربان یک عبارت در فضای سرم بخاطرم نمانده حاج قاسم ترور شد! خبر موثق بود، یک خبر موثق غیر قابل باور. به راستی مسیر رسیدن به باور این اتفاق چقدر سخت گذشت.



سکانس دوم/ در سوگ قهرمان ملی همه آمدند به میدان؛ زن و مرد، پیر و جوان، کوچک و بزرگ، چپ و راست، مذهبی و غیر مذهبی، شیعه و سنی، کُرد و لُر و بلوچ، تُرک و گیلک و ترکمن، عرب و عجم؛ براستی این سردار، سرباز کدامین مکتب بود که شهادتش این چنین وحدت آفرین شد در جهان اسلام. زمین به اقرار آسمانی شدن مردی که آسمانی زیسته بود درآمد.



سکانس سوم/ در سوگ قهرمان ملی مردم در خیابان های شهر، هیئات مذهبی، صفحات مجازی سکوت را بر خود حرام می دانستند. انسان کلمه شده بود و کلمه تکرار می‌شد و تکثیر! انتقام، انتقام سخت!



سکانس چهارم/ اتحاد کلمه شاید اولین معجزه خون یک شهید پس از شهادت اوست و براستی مردم چه شکوهمندانه حفظ آبرو کردند در مراسم تشییع سردار. پس از شنیدن خبر شهادت سردار همه بهت زده بودند، احساسات در تلاطم بود، فضای فکری مردم تحت تاثیر یک شوک عمومی قرار گرفته و لبهای خشکیده را به سکوت واداشته بود. اما به سخن درآمدیم، یکپارچه به سخن درآمدیم. در فضای مجازی عده ای صفحات خود را سیاه کردند به تسلیت، عده ای دیگر عکس سردار را پروفایل و استوری و پست کردند، تسلیت بود، تبریک بود، فریاد خشم، ابراز تاسف، اظهار نگرانی، رجزهای حماسی، فریاد خونخواهی، درخواست انتقام و... هرکس از او انتظار می رفت و نمی رفت پا به صحنه گذاشته بود، آمده بود به میدان. در میان این همه آمدها اما، نیامدن یک طیف از شخصیت ها سخت توی ذوق میزد، به چشم می آمد نبودن آن دسته از فعالان صفحات مجازی که پست های واکنشی داشتند از شیرخُشک تا جان سگ های ولگرد حالا سکوت کرده بودند! سکوت رسانه ای عده ای اهل هنر و قبیله ای خاص از جامعه هنری کشور که در هر موضوعی کارشناسند و تحلیل گر، در یک شوی ناتمام سفیر انسانیت اند و بازیگر تمنای صلح جهان شمول، سکوتی معنادار بود که هر خواننده و شنونده ای در برخورد اول متوجه آن می شد. از آن دیدنی تر و شنیدنی تر برخی بیانیه های عقده گشای همان قبیله محدود به اسم تشکل های صنفی بود که در کنار واکنش مصلحت اندیشانه و آینده نگری عده ای محدود از این جماعت همه جا حاضر قرار گرفت که در یک حرکت هیجانی خبر شهادت سردار و احساسشان را بدون در نظر گرفتن پایبندی او به تفکر انقلاب اسلامی پست کردند و حالا پس از یکی دو روز خیلی سریع به زندگی عادی شان برگشتند، گل و ریحان شدند؛ پست هایشان پاک شد، پاک کردند یا پاک شد البته فرقی نداشت ذاتا شاید آمده بودند که بگویند: عوام آمدیم نبودید رفتیم! درست مثل مهمان معلوم الحالی که با نوک تیز یک کلید از دسته کلیدهایش روی در کوچه ثبت می کرد آمدنش را تا رفع تکلیف کرده باشد از صله رحمش!



به راستی اینها وصله های ناجوری بودند در دنیای مجازی. مردم می بینند، می شنوند و به خاطر می سپارند بودن ها و نبودن ها را، مسئله این نیست، بودن یا نبودن! مسئله کیفیت ورود به این صحنه است. راستی درست گفتم دیگر؟ مردم به خاطر می سپارند؟  می سپارند به خاطر، می سپاریم و پرسشگریم و مطالبه گر در واکنش هایتان به وقایع روزگار، این را به خاطر بسپارید ای خودخواندگان جامعه هنری!




سکانس پنجم/ به فاصله ی فقط پنج روز؛ صبح چهارشنبه ای کاممان شیرین شد به شنیدن خبر انهدام موشکی پایگاه آمریکایی عین الاسد، این تازه اولین سیلی پس از جنایت آمریکا در ترور سردار ملی به عنوان قهرمان جهان اسلام بود؛ خبر دست به دست می شد؛ لب های مردم بعد از چند روز تلخ کامی به شیرینی لبخندی تر شد که آبی بود بر آتش جگرهای سوخته شان. هیمنه ابر قدرتی آمریکا در جهان شکسته شده بود و این می توانست تمامی معادلات قدرت در عرصه روابط بین الملل را تغییر دهد!


سکانس ششم/ اظهار شادی مردم در صفحات مجازی تماشایی بود هرکه قلم داشت به ستایش و تقدیر قلم میزد، پست های متعدد، استوری های معنادار و در این میان همچنان سکوت رسانه ای عده ای اهل رسانه! اصلاح می کنم، سکوت معنادار عده ای اهل فضل رسانه!



سکانس هفتم/ صبح همان روز خبری روی آنتن رفت که بهت و غم را در قلب ملت ایران تجدید کرد؛ خبر سقوط هواپیمای اوکراینی با ۱۷۶ سرنشین ایرانی و غیر ایرانی و در این میان تلخی و شیرینی ‌و تلخی را توأمان مزمزه کردن از هر تلخی تلخ تر است، اما آنچه بر شدت تلخی این اتفاقات می افزاید تماشای برخورد ها و واکنش هایی است که انتظارشان را نمی توان داشت. تکرار سوالی کوبنده در فضای عمومی افکار عوام و خواص که فلانی کجاست؟ چه می گوید؟ چرا چیزی نمی گوید و...در این بین تعدادی از هنرمندان بیدارنما چنان در خواب غفلت خود عمیق فرو رفته اند که گاهی فراموش می کنند در رصد نگاه دقیق مخاطبند نه گاهی که همیشه! بودن یا نبودن، مرگ یا شهادتِ در راه وطنِ سردارِ پیش مرگانِ ملتِ ایران در تمامی دوران انقلاب، در لحظه لحظه ی این ۴۱ سال پُر فراز و نشیب و فتنه های رنگارنگ، زندگی و شهادت مردان امنیت خاک و ناموس ایران برایشان توفیری ندارد؛ نمایش فلان فیلم، نظرسنجی از مردم بابت تست گریم جدید، تبلیغ فلان برند در پیج شخصی و... حائز اهمیت تر است برایشان و اولویت بیشتری دارد برای ابراز شدن در این ایام.



سکانس هشتم/ به فاصله سه روز از شنیدن خبر سقوط هواپیما باز هم در یک صبحی، صبح شنبه سردار امنیت آسمان ایران پشت تریبون آمد تا درباره علت سقوط هواپیمای اوکراینی به ملت ایران توضیح دهد! خبر بهت آور بود، تلخ و سنگین؛ هواپیمای بوئینگ ۷۵۲ اوکراینی به اشتباه توسط پدافند خودمان، پرنده دشمن شناسایی شده و هدف قرار گرفت!



خبری ناگوار، تکان دهنده و بسیار تلخ و ملت ایران بهت زده در هضم خبر؛ بُهت کلمه می شود، کلمات زمزمه، زمزمه ها هیاهو و سکوت ها شکسته می شوند. و ...؛ اما در میان این غصه عمومی حالا قصه جماعتی خاص شده بود تا به عقده گشایی چهل ساله روی آورند و این همه در فضای مجازی و شبکه های معلوم الحال فارسی زبان دست به دست می شود و ایشان را گوش به فرمان ملکه و با هدایت مستقیم سفارتخانه هایی که سال هاست نمک گیرشان کرده و البته با پیش قراولی سفیر انگلیس به جلو دانشگاه امیر کبیر می کشاند! البته شاید جناب سفیر آمده بود تا خود شخصا حاضر و غایب کند شما را در دفتر انضباطی سفارت...



سکانس نهم/ عده ای که خواب زده شده اند، شاید اصلا از ابتدا خواب نبودند فقط خودشان را به خواب زده بودند؛ یا شاید وقایع روزهای پیشین را نمی توانستند مصادره به مطلوب کنند؛ انگار نمی شد از هشتگ زدن برای کلید واژه های دیروز نفع دندان گیری به نیش کشید! قطعا برای برخی از این جماعت دوتابعیتی سوگ سردار امنیت کشور کمپین راه انداختن نداشت! جماعتی که برای قهرمان ملی که پیش کش! حتی در طی سه روز پیش از این برای هموطنان خود در سانحه هوایی نیز تسلیت نداده بودند، حالا به یکباره داغدار شده بودند.



جانباختگان سانحه ی هوایی در دایره لغات ما که شهید شدند؛ اما به راستی جانباختگان در دایره لغات این جماعت محدود که به زور انحصارطلبی کانون ها و خانه ها می خواهند صدای تمام اهالی هنر معرفی نمایند چه کلمه ای شد؟ شاه نشینان عزیز! قلاب انداخته اید به سمت هم وطنتان به طمع شکار کدام طعمه که انقدر مذبوحانه به ایفای نقش سوگوار در پیج هایتان قیام کرده اید؟ سوگواری پس از سه روز!؟ باور کنیم صادقانه است این اعتراضتان به عدم صداقت مسئولان با مردم؟ مگر می شود باور کرد!؟



نه متاسفیم کمی جایی از کاری که کردید می لنگد و شاید یادتان رفته که صداقت را نمی شود نقش بازی کرد! باید در ذات آدم باشد؛ به ذاتتان که دسترسی نداریم مجبوریم مرورتان کنیم؛ صفحه تان را باز می کنیم و انگشت اشاره مان را از پایین صفحه رو به بالا می کشیم و ظاهر و باطنتان را تماشا می کنیم. تعارف که نداریم هرچه خواستید هروقت خواستید گفتید، ثبت است در صفحه هایتان؛ یادتان نرود که صداقت را نمی توان بازی کرد آقایان! صداقت را نمی توان بازی کرد خانم ها!



کاش کمی صادق بودید در بی طرفی و انسانیت، تا باورتان راحت تر می شد. کاش یک صبحی یک عزیزی از آن خانه های انحصاریتان در تئاتر و موسیقی و سینما و ... به پشت تریبونی می آمد و بر می شمرد آنچه برای این دسته از اهل هنر حائز اهمیت است و کاش همه تان دسته جمعی در تور مریخ گردی بودید این سه روز را تا باور کنیم این پیام تسلیت از سر داغ است، نه از سر نفرت و عداوت با نظام و پاسداران این مملکت.



فکر که می کنم می بینم آنقدر هم متوقع نیستیم تور مریخ گردی پیشکش، کاش در این سه روز گذشته یا کلا در همه ی این دوازده روز گذشته درگیر استخوان درد آنفولانزای جدید بودید و از دنیا بی خبر، تا باور کنیم شمع روشن کردنتان برای دانشجویانی که نامشان، دانشگاه محل تحصیل شان یا حتی تعدادشان را درست نمی دانستید!



کاش یک صبحی یکی از میان خودتان که سال هاست دارد به اسم تمامی اهالی صنف هنریِ خود، از حکومت بودجه و امکانات می گیرد و این همه را بین خود و رفقایش توزیع می کند و ... به پشت تریبون می آمد و توضیح می داد که شرافتاً چه چیزی برای شما اهمیت دارد. سطح دغدغه هایتان چیست ارتفاع اهدافتان تا کجاست، چشم اندازِ همیشه از شرق به غربتان به کجا ختم می شود و ...



چهل سال است که به ما اثبات شده که اگر هزار سخنگو هم از قبیله شما قطار شوند و اگر صادق باشند یک کلمه بیشتر نمی گویند: خودمان! چون در میان شما دوستانِ عموما دوتابعیتی، وطن، خاک، مردم شعار پوسیده ای است که حتی پس از سالها فعالیت عموما رانتی و اخذ بودجه های هرجایی تان در عرصه هنر، از ایفای بی نقص نقشش عاجزید!



سرداران شعار! تقلای اضافه در باتلاق غرقتان می کند، کمی سنگین بمانید بد نیست! کمی موازی کاری هم شاید راه نجات باشد، شاید بتوان برای ظاهرسازی و عوام فریبی بر روی آن هم سوار شد.

عزیزانی که شبکه ملی و تماشای شبکه های تلویزیونی را تحریم می کنید! سوای نظر از اینکه مگر تا حالا آنتن داشته اید و ... اما واقعا چه توقعی دارید شبکه های قبله آمال جانتان انگلیس و صهیون و سعودی و آمریکا همزمان با نمایش تکراری شمع روشن کردن جلوی دانشگاه امیرکبیر و پاره کردن عکس قهرمان ملی؛ خبر سیل سیستان بلوچستان را هم پوشش بدهد!؟ البته بهتر که نداد چون ممکن بود در این هیاهو بار دیگر جیب ملت را این بار به اسم کمک به سیل زدگان در حساب های خود خالی کنند!



خانم هنرمند، آقای هنرمند بقول دوستمان سیستان کوالا ندارد، گفت کوالا یدفعه ای یادمان آمد سیستان گاندو دارد که اتفاقا خیلی جیز است و خیلی باید از آن فرار کرد و اصلا چیز خوبی نیست بالاخص اگر سریال شود و از رسانه ملی پخش گردد؛ بی خیالش بشوید همان بهتر و انسانی تر و شیک تر که روی صندوق صدقات جلوی درب دانشگاه امیرکبیر با بغض بینی همیشه کیپتان را بالا بکشید و شمع روشن کنید و جوری با چشمان نمور به شمع خیره شوید که قشنگ از هر زاویه ای و با شات هر دوربینی انعکاس نور شمع با برق اشک در دیدگان منورتان تداعی گر چهل و یکسال بدبختی و گرسنگی و کشتار و نداشتن امنیت و اصلا همه آن چیزهایی که بابتش فین فینتان گرفته، باشد.



چه کار به سیل سیستان اصلا، تا وقتی که می شود سفیر کشور آمال جانتان را مشایعت کنید در خلق و ثبت ناآرامی و تشنج در خیابان. همان بهتر که پی صید ماهی مورد علاقه تان ازین آب گل آلود باشید تا پی زندگیِ با آب گل آلود شسته شده ی هموطن سیستانی تان؛ اصلا سیستان کجا و اوکراین کجا! جمعه ی داغدار ایران، شنبه و یکشنبه و دوشنبه و سه شنبه ی ملت میلیونی سوگوار و سیاهپوش در خیابان کجا بود مهناز که با وقاحت دختر سردارمان را تو خطاب می کند! راستین کوچولوی هواپیما، پدر نداشت وقتی هنوز علت سقوط را نمی دانست؟ شما همان بهتر که به عنوان مادر، پاسدارانمان را نبخشی مادریت یادت نرود آن دنیا مادرانی هستند که بابت شیرخشک بچه شان نبخشندت! سیل برد سیستان را کمی دیر پست نگذاشتی بانوی نگران وسایل بهداشتی زنان سیل زده؟! روی سیلاب متلاطم و گل آلودش موج سواری میکنی؟ با آن آغاز نفرت پراکنی ات که دروغ پَر شاید یادت رفته که هم قبیلگی هایت هنوز معلوم نیست با خودشان چند چندند که همزمان با ارتزاق از بودجه نون. خ نقش اپوزیسونی را هم بازی می کنند!



خانم مشرقی که عمدتا در غرب به سر می بری! کاش امثال تو در تور مریخ گردی روی مریخ جا بمانند تا فریاد عدالت خواهی و میهن پرستی ازکسی که در شبکه سعودی برای برقراری عدالت در رای دادن به یک رقاص و یک آوازه خوان و یک دلقک تقلا می کند را نمی شنیدیم. شما درد مشترک با ما نداشته باش!



بیشمار مصداقِ گلایه داریم از برخی شاه نشینان که خود را همیشه جامعه ی هنری کشور معرفی کرده اند؛ گلایه داریم از این جماعت محدود و معدود هنرمندی که با گذشتن تعداد دنبال کنندگانشان از یک کف عددی توهم برشان داشته و به یک باره کارشناس سیاسی و اقتصادی و ... می شوند و حتی بوده که در برخی موارد کارشناس مذهبی شده و فتوا داده و اصلا حلال را حرام اعلام می کنند و نجس را پاک!



دوره افتاده ای امیر پوریا که هنرمندان از جشنواره فیلم فجر انصراف بدهند!؟ که چه؟ لیستی که برای دعوت به انصراف نوک بینی ات چسبانده شده را کمی دقیق چک کن ببین می توانی از بینشان هنرمندی را پیدا کنی که سکانسی را رقم زده باشد متناسب با نام جشنواره!؟ همه عزیزانی که دعوتت را لبیک گفتند جز با پوشش های نا متعارف و دون شان راه رفتن روی فرش قرمز در تمنای شات دوربین عکاسان خبری سهمی هم از آثار ارائه شده در فجرهای متعدد انقلاب اسلامی ایران داشته اند؟



روغن ریخته را نذر ملکه انگلستان می کنید!؟ کمپین راه می اندازید برای انصراف از جشنواره فجر با عذر داغِ بردل نشسته؟ داغدار مرگ هم وطنانمان هستید یا کاسبان علت مرگ، الان سیاهپوش شدید؟ کمی دیر نیست؟ سه روز تاخیر داشت پرواز انسانیت در روح صفحات مجازی تان ناجوانمردان خوابزده!



امثال الف. پ می دانند که اگر دغلکاری را بتوانید زیر شاخه ی هنر بچپانید به همه هنرمندانی که دعوتشان کردی به تحریم جشنواره بگو تا می توانند از جشنواره فاصله بگیرند که این عرصه سخت نیازمند انقلاب فرهنگی است و خوب آماده. مسئولان فرهنگی اینک زمان کارزار شماست! البته اگر ریش هایتان بی ریشه نیست!



آقای متولی فرهنگ و هنر! الان وقت شفافیت است؛ فرصت را غنیمت باید شمرد برای غربال راست گویان از دروغ گویان تا تکمیل کنندگان پازل طراحی شده توسط انگلوساکسون ها با ادعای سودای حقیقت، به دروغ تظاهر به سوگواری نکنند؛ چه اگر راستگو بودند اولین داغ این روزها ترور قهرمان ملی به عنوان سرداری انقلابی و پاسدار و تامین کننده امنیتشان در این چهل و یک سال بود که توسط ابر تروریست عالم آمریکای خبیث به شهادت رسید و در این میان این جماعت عموما دو تابعیتی، خوب پرده از چهره برانداختند در آن واقعه.



و اینبار جماعتی که همیشه خود را بجای تمامی هنر و هنرمندان جا زده اند، در تَکراری تِکراری با استعفای معنادارشان و دویدن در زمینی که دشمن برای کشت یونجه های یانکی هایش شخم زده آبروی هنر و هنرمند را نمی بردند. در کجای دنیا رو به دشمن می کنند و پشت به خودی برای اثبات همدردی با هم وطن! و به فرمان علقه ی مضغه هایی همچون الف. پ هشتگ استعفا راه انداخته ای برای نابود کردن هرآنچه از محبوبیت هنرمندان باقی مانده؟ برای کادوپیچ و در زر ورق کردن هنرمندان و تقدیمشان به دشمن!؟



به راستی در این پروپاگاندای رسانه ای و در این جنگ رسانه ای قرار است چه عاید این قبیله ی قلیل همیشه مدعی شود که اینچنین به اسم تمامی اهالی فرهنگ و هنر از درون دیوارهای بلند کانون ها و خانه های انحصاری خود بیانیه می دهند؟ البته باید توصیه کرد که ای جماعت سهمتان از اینهمه غنیمت هرچه که هست فقط خود را ارزان نفروشید که یک چمدان محبوبیت به سبب یک عمر فعالیت به واسطه بودجه بیت المال همراهتان است!



قطعا الان زمان خوبی برای مواخذه متولیان فرهنگی کشور است و ایشان باید شفاف بگویند که چه کمیته ای، چه هیات نظارتی، چه طرز فکری در چه چهارچوبی اجازه می داد صغیر و کبیر این جماعت محدود در جشنواره های مختلف فجر و بالاخص در جشنواره فیلم فجر سهمی داشته باشند؟ همین هیات نظارت کننده الان باید پاسخگو باشد.



امید است آقایان ارشاد برنامه ای برای منصرفین از جشنواره داشته باشند. برای گُل به خودی زنندگان عرصه هنر، سال دیگر از عزا درآمدند موعد سالگرد دهه فجر فیلشان یاد هندوستان نمی کند دوباره؟ دلشان برای فرش قرمز تنگ شد برایشان برنامه ای دارید؟ میدان آزادی را ریسه رنگی بکشید از ساعت ۱۸ برای رخشانشان قرق کنید، مسعودشان را داور اعلام کنید و بسپارید مدعوین برای گرامیداشت داغ این روزها، آواز این روزهای همسر سابقش را زمزمه کنند یا مثلا میترا شعری از فروغ را دکلمه کند، علی و هانا بنوازند خلاصه مجلس را گرم کنند که محل برگزاری سرپوشیده نیست. آن کنارها در حواشی میدان برای آتیلایشان هم سن نمایشی آماده کنید تا منصرفین تئاتری بی نصیب نمانند از روی فرش قرمز عکس گرفتن. راستی یک بنر خیلی بزرگ هم سفارش بدهید بزنند سردر میدان آزادی که دبیر بخش خوشنویسی جشنواره به خط خوش روی آن تحریر کند که در راستای همدلی با مردم ایران تا اینجا برگشتیم و ... خلاصه که سخت منتظریم بدانیم آقایان وزارت ارشاد برای وقاحت آقایان نمک پرورده و نمکدان شکسته گزینه ای روی میز دارند؟ یا همچنان جنگ رسانه ایشان غالب است و ...



سکانس پایان/ آنگلوساکسون ها خوب بلدند جای جلاد و شهید را عوض کنند. همین اواخر در سال ۹۶ بود که تبحر خود را در موعد انتخابات نشان دادند! آن بالاتر چه گفتم؟ راستی درست گفتم دیگر؟ حتی اگر متولیان فرهنگی فراموش کنند، مردم به خاطر می سپارند؟ می سپارند به خاطر، می سپارند و پرسشگرند و مطالبه گر در واکنش هایتان به وقایع روزگار، این را به خاطر بسپارید ای جماعتی که تمامی شقوق هنری را در سیطره قبیله خود گرفته و عموم هنرمندان خارج از دایره بسته خود را به بیکاری کشانده اید و ...؛ به خاطر بسپارید جامعه خود خوانده ی هنری! شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...