چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ - ۱۲:۵۲

وظیفه سینما در عصر پیامبر خاتم/ وقتی سینما به مکارم اخلاق تعهدی ندارد!

وظیفه سینما در عصر پیامبر خاتم

سینماپرس: بی تعهدی سینمای کشور به تتمیم مکارم اخلاقی آفتی جدی است و امروزه فقر اخلاق در تولیدات سینمایی موجب شده تا عموم رسانه ها و در صدر آنها سینما و تلویزیون، آرامش روانی مردم را از بین برده و امنیت روانی جامعه را مختل سازند و بعضا به ترویج بی اخلاقی در جریان زندگی جامعه پرداخته و حتی برخی از رذایل اخلاقی را به جزئی از سبک زندگی جاری در جامعه مبدل سازند.

اسلام را می‌بایست تنها دینی قلمداد نمود که از جانب خداوند تبارک و تعالی تشریع گردیده تا اسباب رستگاری انسان را در تمامی اعصار و زمان‌ها فراهم سازد. سبک زندگی تعالی بخشی که سیر عرضه و تعالیم آن در پرتو رسالت انبیاء بزرگ الهی رقم خورده و در طی فرایندی چند هزار ساله به سرانجام رسیده است. فرایندی که در پرتو رسالت حضرت آدم علیه السلام به عنوان نخستین پیامبر مسلمان الهی شکل گرفته و توسط ۱۲۴ هزار پیامبر مسلمان الهی پیگیری گردیده و در اعصار و زمان‌های مختلف و با حضور انبیای مسلمانی همچون حضرات نوح علیه السلام و ابراهیم علیه السلام و موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام به صورتی ویژه کامل شده است و در نهایت پروسه ی تشریع سبک زندگی اسلامی، با رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان آخرین پیامبر اسلام و ختم کننده سیر حرکتی انبیای مسلمان تکمیل گردید.



خدای سبحان که از ابتدای خلقت با جهانیان سخن گفته است؛ از راه فرستادن وحی، برنامه تعالی بخش خود را برای هدایت انسان ها بیان فرموده و در این میان انبیای مسلمان وظیفه ابلاغ کلمات الهی را عهده دار می باشند. بنابر این فرمایشات تمامی انبیا مسلمان، به منزله کتاب حقّ و کلام حقّ بوده و خدای سبحان با فرستادن ایشان برای جوامع بشری پیام می‌فرستد و سبک زندگی اسلامی را به انسان ها تعلیم می فرماید. پس در این میان خاتم به معنی مُهری است که در پایان نوشته‌ها قرار می‌گیرد؛ از این جهت است که وقتی نویسنده هر آنچه لازم بود بیان داشت و مقاصد خود را عنوان کرد، پایان نوشتار خود را مُهر کرده، ختم آن را اعلام می‌دارد و اینگونه است که خداوند تبارک و تعالی، پس از پایان گفتار و تشریع مبانی سبک زندگی اسلامی، سلسله ‌نبوت را با فرستادن حضرت محمد صلی الله و علیه و آله وسلم، ختم، و صحیفه رسالت انبیای مسلمان را با وجود مبارک خاتم المرسلین مُهر فرموده است.




همین خاتمیت است که موجب می شود تا امروزه قرآن کریم تنها کتاب جامعی  باشد که به عنوان کلام وحی به تبیین سبک زندگی اسلامی مبادرت می ورزد و از جایگاهی مُهَیْمن برکُتب انبیای مسلمان پیشین برخوردار گردیده است. کتابی جامع که کلام حقّ تمامی انبیای مسلمان را در خود جای داده و کُتب انبیای گذشته را بر زیر هیمنه و سیطره و نفوذ خود حفظ نموده است و در این میان سیره و مشی رفتاری آخرین پیامبر اسلام نیز تنها صراط مستقیمی است که تبعیت از آن می تواند رُشد انسان را رقم زده و سعادت آدمی را تضمین نماید.


مبتنی بر آنچه که گذشت تنها مسیر از برای دریافت صحیح و شناخت واقعی سبک زندگی اسلامی را می بایست در قالب قرآن کریم به عنوان کتابی جامع و به صورت عملی در سیره رفتاری پیامبر خاتم مورد جستجو قرار داد. رفتاری که پیروی از آن قطعا رستگاری انسان را رقم خواهد زد. زیرا آخرین پیامبر اسلام از جانب خداوند تبارک و تعالی موظف بود تا هم جامعه را با خُلق عظیم اداره کند و هم جامعه را متخلّق به این خُلق نماید.



خدای سبحان فرمود من دین را تکمیل کردم، من نعمتم را تمام کردم (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی (سوره مبارکه المائده آیه ۳)) تفسیر و تبیین آن اِکمال و این اتمام را در بیان پیغمبر می‌بینیم، ایشان فرمود من نه تنها خُلُق عظیم دارم که خدا فرمود: (إِنَّکَ لَعَلی‌ خُلُقٍ عَظیمٍ (سوره مبارکه قلم آیه ۴)) من آمدم جامعه را با خُلق عظیم اداره کنم و جامعه را متخلّق کنم، این‌چنین نیست که حضرت تنها خودش آدم خوب و آدم کاملی باشد این (إِنَّکَ لَعَلی‌ خُلُقٍ عَظیمٍ) به این معنا است که تو کسی هستی که می‌توانی مکمِّل خوبی باشی.




در نتیجه ماهیت شکلی سبک زندگی اسلامی را می بایست در صورت کلی مفهومی با عنوان اخلاق معرفی نمود؛ مفهومی جامع که به عنوان کارویژه آخرین پیامبر اسلام مطرح شده و اگر چه بعثت تمامی پیامبران مسلمان با این هدف در عالم پدید آمد که مکرمت های اخلاقی و فضیلت های روحی بشر عمومیت پیدا کند و به کمال برسد؛ اما پیامبر خاتم به صراحت وظیفه خود را در تتمیم مکارم اخلاقی معرفی نموده و بیان می فرمایند که إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ؛ موضوعی برجسته که اهمیت اخلاق را در پیکره وجودی و شالوده تمرکز سبک زندگی اسلامی نشان می دهد.


در سبک زندگی اسلامی و در مباحث اخلاقی از آن جهت که انسان، شئون متعدّدی دارد و این شئون درگیر با هم‌ هستند و هر کدام از اینها تمامیّتخواه هستند، رعایت همه شئون از یک سو، تنظیم و تعدیل این امور از سوی دیگر، وظیفه انسان متخلِّق است. ما اگر بخواهیم به خُلق الهی و به خُلق عظیم آن حضرت تأسّی کنیم، هیچ چاره‌ای نداریم مگر اینکه اعضا و جوارح درون را بشناسیم و سِمت هر کدام از اینها را ارزیابی کنیم و هر کدام را در جای خود مأموریت دهیم و سپس اینها را تعدیل کنیم و نه تعطیل و در نهایت رهبری اینها را به دست قلب و عقل دهیم، تا انسان بشود متخلّق و سالک راهی بشود که راهنمای او آخرین پیامبر اسلام است.




بر این اساس می بایست تمرکز سبک زندگی اسلامی را بر اخلاق معرفی نمود و این همان است که پیامبر خاتم به عنوان کارویژه بعثت خود مطرح فرموده و از این جهت است که ایشان در تمام عمر خود امین ترین مردمان، دادگرترین آنان، پاکدامن ترین انسان ها و راستگوترین ایشان بود، تا آن جا که مخالفان و دشمنانش نیز بدین امر معترف بودند و همچنین شیوه ی عملی ایشان به عنوان مسیر و صراطی مشخص از برای فهم صحیح یقین، قناعت، صبر، شکر، خویشتن داری، خلق نیکو، سخاوت، غیرت، شجاعت و مروّت و سایر مصادیق مطرح به عنوان مکارم اخلاق می باشد.


اخلاق گمشده بشر امروز است؛ بشری که به عنوان موجودی سرگشته در جستجوی گمشده حقیقی خود بوده و این در حالی است که تمامی نظام های مطرح در غرب و شرق عالم خیال کردند که سرگرمی‌های بشری (Entertainment) می‌تواند خلا معنوی بشر امروز را پُر کند؛ بشری خسته و سرگشته که یک گمشده‌ دارد و آن گمشده مشترکات فطرت یعنی اخلاق است؛ اخلاقی که او را به انسان بودن راهنمایی می سازد و این اخلاق همان گوهره موجود در سبک زندگی اسلامی است که به خوبی می تواند با زبان سینما بیان شود و مع الاسف سینمای امروز ما بیش از هر زمانی فاقد این گوهر گردیده!



سالگرد ولادت آخرین پیامبر اسلام، می تواند نقطه‌ای برجسته در تاریخ زندگانی هر فرد مسلمان محسوب شود؛ زیرا این ولادت سرآغاز یک فجر درخشانی در زندگی بشر است و از این جهت زمان مناسبی است تا اقشار مختلف جامعه و بالاخص اهالی فرهنگ و هنر به خود آمده و به عنوان یک مسلمان از خود بپرسیم که وضعیت فرهنگی و یا به صورت مشخص سینمایی کشور در چه شرایطی به سر می برد!؟ آیا مروّج سبک زندگی اسلامی است و به تبعیت از آخرین پیامبر اسلام کارویژه خود را بر تتمیم مکارم اخلاقی بنا نهاده و خود را موظف به گسترش اخلاق به وسیله صنعت-هنر-رسانه سینما می داند!؟ یا آنکه به اسم اسلام و مسلمانی بر مسیر دیگری می رویم و ...



پس باید کمی درنگ نمود و توجه داشت که ولادت پیغمبر اعظم یک حادثه‌ی صرفا تاریخی نیست؛ یک حادثه‌ی تعیین کننده‌ی مسیر بشریت است. مسیری که به تعریف سبک زندگی تعالی بخشی با عنوان سبک زندگی اسلامی مبادرت ورزیده و  هدف نهایی خود را بر گسترش اخلاق تعریف می نماید و در این میان قطعا رسالت فرهنگ و هنر و بالاخص صنعت سینما در چنین مسیری تنها مشغول کردن افراد و ایجاد غفلت از زندگی جاری برای آنها نمی باشد!



ولادت پیامبر خاتم زمان مناسبی است تا به مرور تولیدات سینمایی کشور بپردازیم و بسنجیم که آیا اثری از احترام به والدین، حیامندی، تشویق به کار و تلاش و تولید، ترویج علم آموزی، تقویت روحیه وطن دوستی، ارتقای روحیه تحمل مخالف، ترغیب به حفظ محیط زیست، حفظ حرمت ها و هنجارهای جامعه، دعوت به کتابخوانی و مطالعه، تقویت شجاعت، اعتماد به نفس و بلندهمتی، نمایش زندگی بانشاط، پرامید، سالم و پویا  و ... نه در تولیدات یک سال گذشته! بلکه در پرفروش ترین فیلم های یک دهه گذشته دیده می شود!؟



متاسفانه بی تعهدی سینمای کشور به تتمیم مکارم اخلاقی آفتی جدی است و امروزه فقر اخلاق در تولیدات سینمایی موجب شده تا عموم رسانه ها و در صدر آنها سینما و تلویزیون، آرامش روانی مردم را از بین برده و امنیت روانی جامعه را مختل سازند و بعضا به ترویج بی اخلاقی در جریان زندگی جامعه پرداخته و حتی برخی از رذایل اخلاقی را به جزئی از سبک زندگی جاری در جامعه مبدل سازند و به تقابل جدی با سبک زندگی اسلامی روی آورند و این در حالی است که آثار و تبعات این اقدام و ریزش هایی که به وجود می‌آید، دیگر انتهایی نداشته و این امر با گسترش تولید فیلم های طنز سخیفی که حکم مخدرهای موقتی دارند، نشئه ای زودگذر برای مخاطب ایجاد نموده و آنچنان قدرتمند است که در آینده ای نه چندان دور می تواند بنیان اخلاقی جامعه را به تاراج برد.



پس باید کمی درنگ نمود و از سینماگران مسلمان عاجزانه درخواست نمود تا به عرصه آمده و ا زاین ابزار مهم رسانه ای بهره گرفته و به ترویج سبک زندگی اسلامی و احیای فضیلت‌ها مرده در جامعه بپردازند و هدف خود از تولید آثار سینمایی را نه فتح گیشه و جذب مخاطب به هر روش و طریق ممکن و ... بگذارند؛ بلکه هدف خود را معطوف مکارم اخلاق با ابزار سینما نمایند و البته پُرواضح است که این هدف محقق نخواهد شد مگر بر بستر فُرمی مناسب و کاملا هوشمندانه. زیر حتی اگر محتوا غنی باشد اما خط خوانا نباشد کسی رغبت نمی‌کند به محتوا توجه کند.



هنر حرف اول را می‌زند چرا که به همه حواس عنایت می‌کند؛ سینما همه حواس را تأمین می‌کند، این رسانه حیف است که مانند هنر غرب فقط خیال انسان را تأمین ‌کند، ما باید مرز هنر حقیقی را از هنر سطحی کاملاً جدا کنیم، هنرمندان باید در پی هنر کوثری باشند و توجه داشته باشند که فرق جوهری هنر حقیقی و هنر کاذب این است که هنر کاذب انسان را می‌خواباند اما هنر حقیقی انسان خوابیده را بیدار و هشیار می‌کند و در جامعه تأثیر مثبت می‌گذارد و به خوبی می تواند به تتمیم مکارم اخلاق بر بستر جامعه پردازد.