16/6/1389
-
13:38
حکایتی چند باره از دلدادگی های یوسف وار
غریبه بود یا به اصطلاح خودش از گل دیگری ساخته شده بود، اما بوی آشنائیش آشنا بود. مثل بوی پیراهن یوسف، مثل اشکی که از بغضی کهنه ترکیده شده باشد و مثل قصه های کودکانه. قصه اش قصه سفر بود. او مسافر بود مسافری به مقصد رسیده و باز مشتاق سفر. انگار هر مقصدی برایش شروع سفری دیگر است. او که امروز به مقصد خود رسیده با اشتیاق از برنامه های آیندهاش می گوید.