"پسر آدم دختر حوا" ؛ دومین فیلم پرفروش سال

"پسر آدم دختر حوا" ساخته رامبد جوان پس از شش هفته با عبور از "تسویه حساب" تهمینه میلانی به رده دوم جدول فروش سال صعود کرد.

افت 20 درصدی فروش فیلم ها با شروع ماه مبارک رمضان

افت 20 درصدی فروش فیلم ها با شروع ماه مبارک رمضان

با شروع ماه مبارک رمضان، فروش فیلمها در سینماهای تهران با افت 20 درصدی همراه بود.

شروع ناامید کننده

شروع ناامید کننده "ناسپاس" و "مقلد شیطان" / "پسر آدم دختر حوا" 500 میلیونی شد

"مقلد شیطان" ساخته افشین صادقی که همزمان با "ناسپاس" در سینماهای تهران به روی پرده رفت در چهار روز آخر هفته تنها 8 میلیون فروخت و مجموع فروشش پس از 6 روز به رقم 11.4 میلیون تومان رسید، "پسر آدم دختر حوا" ساخته رامبد جوان هم موفق شد پس از 27 روز نمایش 500 میلیون تومان بفروشد و برای سومین هفته پیاپی در صدر جدول فروش بایستد.

آرشیو
کد خبر: 6286       زمان مخابره: 3/5/1389 -- 15:26

بررسی تاریخ سینما/2

سینما پرس

The Fall
سقوط
محصول سال 2006
هند،انگلیس،آمریکا
هنرپیشگان: لی پیس ، کاتینکا اونتارو ، جاستین ودل
کارگردان: تارسم سینگ

سینما را می توان به تحقق رسیدن آرزوهای انسان در به تصویر کشیدن رویاها و خیالات او دانست و فیلم "سقوط – The Fall " فیلمی که درقریب به 18 کشور و درطی 4 سال ساخته شده در این تصویرسازی توفیق بالایی داشته است
از دو منظر میتوانیم فیلم را مورد بررسی قرار دهیم
منظر اول:
فیلم با عنوان بندی بسیار زیبا و مبهوط کننده ای شروع شده و حکایت از سقوطی حیات بخش دارد.درلحظه آغازین فیلم شاهد رودخانه ای هستیم که نشان از جریان داشتن زندگی دارد و ثانیه ای بعد مردی از درون آن بیرون می آید که تداعی کننده تولدی دوباره است لحظه ای بعد عنوان فیلم ظاهر می شود.این چند ثانیه آغازین عنوان بندی نشان دهنده سقوطی است که موجب تولدی دوباره می شود و البته این پرسش در ذهن بوجود می آید که این چگونه سقوطی است که حیات می بخشد و موجب تولدی دوباره می شود؟ که این سؤال را کارگردان بی پاسخ نگذاشته و در طی فیلم به آن جوابی کامل می دهد. صحبت درباره عنوان بندی زیبای فیلم بسیار است که در این مجال نگنجید و ما به همین مقدار بسنده می کنیم.
ماجرای این فیلم در بیمارستانی در لوس آنجلس اتفاق می افتد که در آن دختری خردسال بنام "اکساندرا" که از ناحیه دست چپ آسیب دیده بطوراتفاقی با جوانی بدلکار بنام "روی" آشنا می شود. اوکه در اثر پریدن از پل از ناحیه کمر آسیب دیده و در طول فیلم مشخص می شود که بعلت همین آسیب دیدگی نامزد خود را نیز از دست داده وبشدت دچار افسردگی شده با دیدن دخترک و شنیدن اسم الکساندرا برای وی داستانی خیالی از اسکندر را تعریف می کند که ازآن بوی ناامیدی به مشام می رسد. درقصه"روی" که با موسیقی تاثیر گذاری شروع می شود اسکندر با یاران خود در بیابانی گم شده و ازتشنگی درحال هلاک شدن هستند که ناگهان سواری از دوردست به آنهانزدیک شده وبادردست داشتن کلاهخودی پراز آب نزد اسکندر رفته و پیغامی را به او اینگونه میرساند : افراد توسط پارسها کشته نشده اند بلکه بخاطر طمع مرده اند.اسکندر کلاهخود پر از آب راکه آخرین ذخیره آب است گرفته وبا دیدن اتش یارانش تمام آب درون آن را به زمین می ریزد که این امر از نظر دخترک احمقانه می آید چراکه اسکندر می توانست آب را بین همه یارانش تقسیم کند وامید به زندگی را به آنها بازگرداند همین مطلبی که دخترک می گوید کورسویی از امید را در دل "روی" زنده می کند بطوریکه "روی" تصمیم می گیرد قصه دیگری را برای دخترک تعریف کند که بخش اعظم فیلم در به نمایش دادن آن می گذرد ماجرایی که ریشه در آمال و آرزوهای "روی" و "الکساندرا" و کینه ها و تنفرات "روی" دارد.
کارگردان "سقوط" با هنرمندی در سراسر فیلم از نمادها و نشانه هایی همچون رنگها،حیوانات،نوع معماری و مواردی ازاین دست استفاده کرده که درادامه به گوشه ای از آنها اشاره خواهیم کرد.
قصه دومی که " روی" برای " الکساندرا" تعریف می کند داستان پنج مرد است که هرکدام نمادی از پنج قاره جهان بوده وبه علتی خاص به جزیره ای بنام پروانه توسط حاکم ظالمی که "اودیوس" نام دارد تبعید شده، به امید آنکه آنها یکدیگر را بکشند. اما آنها برای انتقام از اودیوس باهم متحد و از جزیره می گریزند و به رهبری یکی از آنها که دزد دریایی است ونقابی به چهره دارد و بسیارشبیه "روی " است وبرای "الکساندرا" تداعی کننده پدرش می باشد به قصد انتقام حرکت می کنند و درادامه راه با مرد مرموزی که از درختی سوخته بیرون آمده و میتوان اورا نمادی از بودا دانست آشنا می شود که به آنها تا لحظات پایانی داستان کمک می کند. "روی" درادامه فیلم با دخترک شرط می کند که اگر قرص مورفین برای او از داروخانه بیمارستان بیاورد ادامه داستان را خواهد شنید و در غیر این صورت گفتن داستان را متوقف می کند.
کارگردان درطول فیلم "اکساندرا" و "روی" رابه گونه ای به تصویرمی کشد که "روی"همیشه در سایه و تاریکی بوده که نشان از یأس و ناامیدی در وجود "روی" است ودر مقابل "الکساندرا" راکه نمادی از امید به زندگی است همیشه در روشنایی و نور می باشد بجزلحظه ای که "الکساندرا" برای دزدیدن قرصهای مورفین به داروخانه بیمارستان می رود که در این صحنه تصویر کاملا تاریک وسیاه نشان داده می شود . نکته جالب دیگری که باید به آن اشاره کنیم تصویر زمینه فیلم است که زمان عصر را نشان می دهد . همان طورکه میدانید در وقت عصر نورخورشید به گونه ای می تابد که رنگ فصل پاییز یعنی رنگ زردی که به سرخی میزند یا به عبارت دیگر نارنجی را تداعی می کند که درفیلم نشانه یأس و غروب امید در وجود "روی" می باشد.
"روی" چنان از زندگی ناامید شده که قصد دارد باخوردن قرصهای مورفین چشم بر واقعیات زندگی ببندد ولی دخترک در تمام فیلم نشاط و امید را در دل او زنده نگه می دارد به عنوان مثال در قسمتی از فیلم "روی"برای آنکه بفهمد انگشتانش هنوز حس دارد یا نه،ازدخترک می خواهد که انگشتانش رادرحالیکه او پشت پرده ای قرار دارد و قادر به دیدن پای خود نیست بفشارد دخترک انگشت کوچک "روی" رافشار می دهد و "روی" به او می گوید انگشت بزرگ را فشار داده دخترک بعدازرهاکردن انگشت کوچک و فشار دادن انگشت بزرگ به "روی" می گوید: که انگشت بزرگ را فشار دادم درست گفتی، یا در جایی دیگردخترک به کلیسا رفته تکه نانی(عشاء ربانی) را برداشته و پس از رفتن نزد "روی" و خوردن نصفی از آن نصف دیگر را به "روی" می دهد. اینها همه برای "روی" نشان از آن دارد که زندگی هنوز جریان دارد.
در ادامه "روی" قصه را اینگونه بیان می کند که آن پنج مرد پس از گذر از نقاط مختلف دنیا به صحرایی می رسند که درآن کالسکه ای که پرچم اودیوس را به همراه دارد وتوسط برده ها کشیده می شود درحال حرکت است آنها به امید آنکه اودیوس داخل کالسکه است بعداز آزادی برده ها قفل درب کالسکه را شکسته و با کمال تعجب می بینند دختری جوان که شبیه نامزد "روی" است با پسرکی خردسال درون کالسکه هستند که بعد معلوم می شود که دختر جوان نامزد اودیوس می باشد. مرد نقابدارپس از فهمیندن رابطه دختر با اودیوس تصمیم به اعدام او می گیرد اما دختر اینگونه وانمود می کند که از اودیوس متنفر است و می خواهد با مرد نقابدار ازدواج کند.مرد نقابدار با تصمیم او موافقت می کند ولی در زمانیکه قرار است باحضور کشیش صیغه عقد جاری شود می فهمد که دخترجوان او را فریب داده و این نقشه ای برای دستگیری آن پنج نفر بوده است. این قسمت قصه خبراز اتفاقی می دهد که درعالم واقع برای "روی" پیش آمده و دختر مورد علاقه "روی" بعلت آنکه او دیگر توان بازیگری را ندارد با فردی ازدواج کرده که بسیار شبیه اودیوس است . بعداز دستگیری آن پنج نفر دختری خردسال شبیه الکساندرا آنهارا نجات می دهد که این مطلب نشان دهنده امیدی است که "روی" باحضورالکساندرا به زندگی پیدا کرده است. در ادامه فیلم الکساندرا که می بیند "روی" بخاطر آنکه دیگر قادر به بدلکاری نیست و دختر مورد علاقه اش را از دست داده بشدت پرخاشگرشده ،برای بدست آوردن دل "روی" و امیددادن به وی سعی می کند که از داروخانه شیشه ای را که حاوی قرصهای مورفین است برای "روی" بردارد که درهمان لحظه افتاده و سرش آسیب می بیند. "روی" که باخبر می شود دخترک آسیب دیده برای عیادت به بالای سر او می رود. دخترک از "روی" میخواهد که ادامه قصه را برایش تعریف کند او که با آسیب دیدن الکساندرا تمام امید خود را به زندگی از دست داده در ادامه قصه شروع به کشتن قهرمانهای قصه اش توسط سربازان اودیوس می کند و فقط مرد نقابدار می ماند که اوهم قرار است توسط اودیوس کشته شود .الکساندرا که این موضوع را می بیند از"روی" می خواهد که او را نکشد ولی "روی" که همه امید خود را از دست داده مصمم است که قصه را بشکلی ناامیدکننده وغم انگیزبه پایان رساند اما الکساندرا که نماد امید درفیلم است با اسرار و پافشاری و گریه بسیار بالاخره می تواند امید را یک بار دیگر به "روی" برگرداند و در قصه مردنقابدار زنده می مانده و داستان به پایان می رسد و "روی" نیز امید خود را به زندگی بدست می آورد.نکته بسیار جالبی که در این سکانس اتفاق می افتد نور خورشید است که در قصه رو به تاریکی گرویده و نوعی ناامید ی ویأس را که دردل "روی" پدید آمده نشان می دهد و زمانیکه "روی" با اسرار و پافشاریهای الکساندرا دوباره به زندگی امیدوار می شود تصویر قصه باز روشن می شود .
این سکانس تأثیر گذار همان جوابی است که کارگردان به سؤالی که پس ازدیدن عنوان بندی فیلم در ذهن بیننده شکل گرفته می دهد (یعنی چگونه سقوط موجب نجات می شود؟) ، سقوط ناامیدی باعث ایجاد امید در دل می شود.
منظر دوم:
اگر بیننده فریب رنگ و لعابهای فراوان فیلم را نخورد و ماجرا را با تیزبینی دنبال کند برای او مکشوف می شود که کارگردان هندی الاصل فیلم چگونه در طول فیلم افکار کفرآمیزخود را به نمایش درآورده است که ما دراین بخش قسمتی از آنها را بیان می کنیم
1.یکی از مواردی در فیلم بارها به آن اشاره می شود پرتاب پرتقال توسط دخترک به کشیشها است پرتقالی که به یاد آورنده رنگ غروب آفتاب و فصل پاییز است و در این فیلم به نوعی نمادی ازیأس و ناامیدی است این کار دخترک به نوعی به بیننده القامی کند که همه ناامیدیها توسط کشیشها که مردان خدا و نمایندگان اوهستند(در اندیشه مسیحیت) صورت می گیرد
2.قبلا اشاره شد که "روی" قصه ای از اسکندر را برای دخترک می گوید. اسکندرهمان کسی است که بعد از رفتن به معبد آمون کاهنان او را پسرخدا می نامند و به نوعی در ذهن بسیاری از غربیها انسان عدل گستری بوده است وکارگردان عدالت وی را که در افکار برخی از مردم غرب نماینده خدا بوده به سخره گرفته و احمقانه می داند.زمانیکه اسکندر آب را که به اندازه کافی نبوده به زمین می ریزد دخترک کار اسکندر را احمقانه میداند و می گوید می توانست به مقدار کمی هم که شده به همه آب بدهد
3.درقسمتی از فیلم که قرار است صیغه عقد مردنقابدار با دختر جوان جاری شود و بعد معلوم می شود که نقشه ای بوده برای دستگیری مرنقابدار و دوستانش ، یکی از مسببین این حادثه کشیشی است بنام صورت سنگی که با طنی همچون صحرا دارد
4.در ماجرای فیلم اشاره می شود به پنج مرد که توسط حاکم ظالمی بنام اودیوس به جزیره پروانه تبعید می شوند آن پنج نفر درفیلم به این ترتیب معرفی می شوند:
"اوتابنگا" مرد سیاه پوستی که در اسارت بدنیا آمده و برای پرکردن خزانه اودیوس شبانه روز به سختی کار می کند
"مردهندی" مردی که زن او را اودیوس با نیرنگ می دزدد و چون زن خودش را به او نشان نمی دهد اودیوس زن را در مکانی پرپیچ وخم ومأیوس کننده گذاشته و او نیز برای نجات خود مجبور به خودکشی می شود
"لوئیجی" متخصص انفجار که اودیوس اورا بخاطر قدرت بمب هایش ازجامعه طرد کرده وحتی کشیش هم از شنیدن حرفهای او خودداری می کند
"داروین" دانشمند معروف صاحب و فرضیه تکامل به همراه میمونش والاس
"مردنقابدار"که به نوعی خود"روی" است و اودیوس برادر دوقلوی اورا گرفته و در طول فیلم وی را می کشد
کارگردان چنان اودیوس را در فیلم حاکمی قدرتمند نشان می دهد که این قدرت در ادیان الهی فقط برای خداوند تعریف شده است و بدانگونه آن پنج نفر را معرفی می کند که گویی آنها پیکره ی یک انسان هستند. درفیلم اودیوس که نمادی از خداوندست انسان را برای بردگی خواسته،معشوق او را با فریب از او گرفته و در هزارتویی پرپیچ و خم می اندازد که او هرگز نتواند به معشوقش برسد ، هیچ قدرتی را درکنار قدرت خود تحمل نمی کند و نفس انسان را به اسارت خود گرفته و اگر اعمالی را که از او می خواهد انجام ندهد او را خواهد کشت . درواقع "روی" درافکار خود به مقابله و جنگ با خداوند می رود وبعد از پیروزی و شکست او به زندگی امیدوار می شود و در حقیقت پاسخ پرسشی که در ذهن بیننده بعد از دیدن عنوان بندی فیلم شکل می گیرد(یعنی چگونه سقوط موجب نجات می شود؟) همانا سقوط خداوند و محو کامل تمام تفکرات الهی درذهن بشریت است که اگرانسان بتواند این کار را انجام دهد از تمام مشکلات و مصائب روحی و روانی رهایی پیدا کرده و احساس نشاط وامید در دل او باردیگر زنده می شود.
اینها بخشی از افکار و اندیشه های "تارسم سینگ" کارگردان فیلم بود که مطرح شد . البته ما نمی گوییم که کشیشها و اسکندرنماینده خداوند بوده و به این دلیل است که افکاراو کفرآمیزمی باشد، خیر ولی کارگردان می خواهد به نحوی تمام مشکلات بشریت را دین،خدا و نمایندگان او (آن گونه در افکار بسیاری از مردم دنیا مطرح است) نشان دهد وتنها راه حل مشکلات را محو کامل خداوند از ذهنها می داند اما به این نکته نیز باید اشاره کرد که مطمئناً تارسم سینگ با افکار حکما و عرفای مسلمان بخصوص شیعه بسیار غریبه است زیرا تنها نمادی از حکمت وعرفان اسلامی که در سرتاسر فیلم دیده می شود رقص سماع فرقه مولویه است که آن هم شاید دستاویزی برای به قهقرا کشیدن اندیشه ناب معارف قرآنی می باشد وگرنه چطورمی شود انسان ممکن الوجودی تمام قد فقر و نیاز در برابرپروردگار متعال که واجب الوجود بالذات و تام الفاعلیه است قدعلم کرده وحتی اورا محو کند.
در هر صورت باید بگوییم که "سقوط" درفضایی سورئال به تصویر درآمدن افکارورویاهای کفرآمیز تارسم سینگ بوده که بنوعی ریشه در تفکرات هندوئیسم،بودیسم دارد ومتأسفانه باید گفت تمام آن هنر و خلاقیتی را که او در ساخت فیلم بکار برده تحت الشعاع همین افکار، به هدررفته است ( چون غرض آمد هنر پوشیده شد ) .




انتهای خبر / خبرگزاری سینمای ایران/ کد خبر 6286

کليه حقوق اين سايت متعلق به خبرگزاری سینمای ایران می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است

هایپر مدیا مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش اطلاع رسانی