اندر حکایت سکنجبین لوس آنجلس و ودکای تهران جلس!
احمد علیپور
با یک مقدمه به سراغ تفسیر عنوان می روم:
آنچه نیاز اساسی جامعه ما است و نقص آن چه از بعد روانشناسی و چه از وجه جامعه شناسی لطمات زیادی به ما زده است، تبیین تفاوت منظر دینی و منظر سنتی در همه شئون زندگی است. در طی سالهای متمادی جامعه ما آسیب زیادی از نداشتن درک صحیح از این دو مقوله دیده است. آنجا که سنتها تبدیل به دین می شود و دین تا حد سنتها متنزل می شود، در سر سفره های هفت سین ما قرآن می آید، شب تحویل سال را از شب قدر بیشتر قدر می دانیم، چشم و نظر، از ترک واجب دینی برای ما ترسناک تر می شود، ایرانی ما بر مسلمانی ما می چربد و چادر لباس سنتی می شود.
اعتقاد ما به نذری امام حسین بیشتر از اعتقاد به نماز است، خمس مالمان را نمی دهیم و مراکز خیریه کودکان بی سرپرست می سازیم. در یک کلام باید گفت "به کجا چنین شتابان"
این سنتها که این قدر به آن پایبندیم ما را به کجا خواهد برد؟ چرا باید کوشش کنیم سنتهای خود را حفظ نماییم؟ تاریخ سنتهای ما منهای معتقدات مذهبی ما چه هویتی برای ما به ودیعه آورده؟ اصلاً مگر نه این است که سنتها حاصل دست اقوام اند و قابل تغییر؟ چگونه بنا می کنیم ساختمان تاریخی خود را بر این فرسوده ستونهای متغیر؟
آنچه که تا به حال بر این گذر طولانی زمان برای ما باقی مانده جز اعتقادات جزم الهی ماست؟
اقوام، طوایف، پادشاهان، حکومتها، همه و همه به قوم عاد و ثمود پیوستند و آنچه به ناصیه خسته این سرزمین ماند چهره متبلور حقایق دینی و مذهبی است. طوفانهای سهمگین بهبود و ترک و مغول ، روس، انگلیس و در این اواخر آمریکا چاره ای جز استحاله و زانو زدن در برابر این سنت الهی نداشته اند که ((ما عِندَکُم یَنفدُ و ما عِندَ الله باق)) ؛ «دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی»
در این میان آنچه ما را رهنمون می گردد که راه خدا را در این مسیر پر پیچ و خم به شایستگی پیدا کنیم «فقه بین» اسلامی است که فصل الخطاب و صراط مستقیم است و شاخص و فرقان حقیقی حق و باطل است. هر آنچه از سنتها که با این شاخص الهی تطبیق داشته باشد می تواند معین ما در مسیر رستگاری باشد.
در واقع این دین است که با تکیه بر وحی الهی، سنتها را هویت می بخشد یا از هویت ساقط می کند لذا در بُعد روانشناسی و جامعه شناسی نیاز به یک کالبدشکافی دقیق برای کشف جایگاه دین و سنت در سلوک رفتارهای فردی و اجتماعی داریم تا این دوجایشان را به هم ندهند و رفتارهای سنتی ما تبدیل به اعتقادات دینی و بالعکس نشوند.
این مقدمه را برای هرگونه از اختلاف نظری های اجتماعی و سیاسی می توان در نظر گرفت بخصوص در بُعد فرهنگ.
به طور مثال: احتلاف نظری ها درباب حجاب ، موسیقی، شطرنج، سینما، هنرهای تجسمی و... را می توان با تبیین دقیق برای مراجع و استفتاء از ایشان یا در بعضی مواقع با تکیه بر جایگاه ولایت در حکومت ولایت فقیه و استفاده از آراء ایشان بعنوان حکم حکومتی و شرعی حل نمود. این مطلب بخصوص در جامعه باید در بین تمام اقشار، تبیین شود تا محفلی برای موج سواری جریانهای سیاسی نگردد.
لذا در همین روزهای اخیر شاهد بودیم که روزنامه ها و رسانه ها و جریانهای سیاسی معلوم الحال و رجال سیاسی که به لابی گری معروف اند طرفدار، علاقمند و سینه چاک مقوله حجاب شده اند. نگران نشر موسیقی های لوس آنجلس و از دست رفتن دین در حوضه هنرهای دراماتیک بخصوص سینما گشته اند وبه قولی :
(توبه بر لب سبحه بر کف دل پر از شوق گناه)
( معصیت را خنده می آید ز استغفار ما )
و این بازی با دین، سالیان متمادی در بین این قوم رواج داشته است. از آن زمان که به بهانه مبارزه با بدحجابی دست مردم را رنگ می کردند!لباس یا موی مردم را قیچی می کردند عوام مردم هم که این آقایان را مظهر و مرجع دینی می دانستند، این برخورد کمونیستی را به حساب دین گذاشتند. عده ای به کلی از دین برگشتند و عده ای از انقلاب و عده ای از ولایت فقیه. باز در دوره های همینها لبرالیسم اقتصادی را به صورت اقتصاد اسلامی القاء کردند و مردم را به اسم حق مالکیت شخصی در اسلام به جان هم انداختند. برجها و ساختمانهای سر به فلک کشیده و رقابت ناسالم مبتنی بر رانت اقتصادی و سیاسی، حاصل ناآگاهی فقهی جامعه ما بود و در دوره های بعد به اسم اسلام سهله و سمحه، حدود و ثغور حجاب و عفاف و روابط زن و مرد را شکستند و باز ناآگاهی جامعه، این دین شبه بهائی حاصل دوره پهلوی را به سمتی برد که اکنون به قول معروف "بند شلوار از دست رفته" حالا همین ها بر سر لاشه ای که خود او را کشته اند عزاداری می کنند.
آمار نشان می دهد بیشتر دختران و زنانی که در طرح مبارزه با بدحجابی دستیگر شده اند بین سنین 16 تا 30 سال می باشند. آیا اینها محصول زمان زمامداری شما نبوده اند؟ وقتی مسئولین عالی رتبه شئونات اولیه اخلاقی را رعایت نکنند حاصل آن چه می شود؟؟!!!
این دخترها و پسرها حاصل وزارت ارشادهای امثال مهاجرانیها هستند که معصومیت معصومین را هم باور ندارند! حال که بعد از مدتها زمزمه های دین و دینداری از لابه لای چرخ اصلاحات شنیده می شود هنوز ژاورهایی هستند که این موسیو مادلن را متهم به بزهکاری می کنند. ژاورهایی که آخر در برابر این اخلاص به جا مانده بعد از سی سال چاره ای جزء خودکشی نخواهند داشت. آیا جز این است که شما با رفتارهای خارج از دین و سنتی تان هنرمندانی همچون محمدرضا لطفی را 20 سال از کشور فراری دادید؟ آیا 8 سال اصلاحات، تولید برترین و حرام ترین نوع موسیقی در داخل کشور و با مجوز وزارت ارشاد اسلامی را متولی نبود، آیا بدترین نوع روابط زن و مرد در سینماهای ما ترویج نشد؟ چه شده که بعضی آقایان بازگشت بعضی آهنگ سازها در حوزه موسیقی پاپ را پیراهن عثمان می کنند در حالیکه اگر برخورد درست با آنها شده بود شاید هرگز نمی رفتند ومانند بابک بیات ها و ناصر چشم آذرها، می ماندند و برای مملکتمان خلق آثار مفید می کردند. اینجاست که اگر نظر فقهی جای نگاه سنتی را می گرفت این موج سواریها صورت نمی پذیرفت و کسانیکه سال پیش ریشه های حکومت دینی و در واقع دین را هدف گرفته بودند با برگشت یک خواننده که شاید با نظر اکثر فقها آثار زمان شاه او هم حلال است پیراهن عثمان نمی ساختند و متاسفانه این نگاه خود را مانند فرافکنی های دیگرشان به جان قشر متدین، روحانی، بسیجی وحتی گاها ائمه جمعه مورد تایید مردم ونظام، نمی انداختند.چه بپذیرید و چه نپذیرید عملکرد ریا کارانه این آقایان و رویکرد بوقلمون صفتشان ثابت کرده که اینها سر سوزنی به اسلام ، تشیع و نظام ولایی اعتقاد ندارند.
کسانی که شادمهرها و محسن نامجوها را تولید کردند نگران برگشت حبیب ها هستند کجای فقه شیعی می گوید سکنجبین لوس آنجلس نجس و ودکای تهران جلس پاک است؟؟!! چشم خودمان را به روی واقعیتهای جامعه نبندیم و مردم را در این دوگانگی دین و سنت قرار ندهیم.// انتهای پیام
انتهای خبر / خبرگزاری سینمای ایران/ کد خبر
6225